آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۱ موضوع: تعریف قوه درّاکه تاریخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
جلسه ۱
انسان از چند حیث مورد بررسی قرار می گیرد:
أ. شناختی یا ادراکی
ب. گرایشی: که شامل احساسات، غرایض، عواطف و انفعالات می شود.
اقسام ادراک انسان:
الف. حواس:
أ. ظاهری: باصره، سامعه، ذائقه، شامه، لامسه (بساوایی)
ب. باطنی:
أ. مشترک: انسان با این قوه، پنج حس ظاهری را یک جا درک می کند.
ب. خیال: محل ذخیره صور محسوسه است.
ت. واهمه: انسان با این قوه، معانی جزئیه ای که فاقد صورت محسوسه هستند را درک می کند. مانند: حب و بغض
ث. حافظه: محل نگهداری ادراکات قوه واهمه است.
ج. متصرفه: قوه ای است که انسان با آن به تجزیه و ترکیب صور و معانی جزئیه می پردازد.
نکته: چنانچه قوه متصرفه در خدمت عقل باشد، آن را متفکره و چنانچه در خدمت قوه واهمه باشد، متخیله می نامند.
نکته: بهمنیار: حیوانات دارای قوه متصرفه نمی باشد.
توجه: در بین این قوایی که ذکر گردید، قوه خیال، حافظه و متصرفه، مدرکه نمی باشند، بلکه خادم و معین ادراک هستند.
باء. عقل: انسان با کمک این قوه، استدلال می کند و صحیح را از فاسد تشخیص می دهد.
تاء. قلب: که در عرفان برای آن لطائف سبعه ای قائل هستند.
قلب مفاهیمی مانند: من، درد، خوشحالی و... را درک می کند؛ در این نوع از ادراک، به این خاطر که علم ما حضوری است، خطا راه ندارد.
نکته: شیء تنها به مادیات گفته نمی شود بلکه امور معنوی نیز نوعی «شیء» هستند؛ چرا که «لاشیء» به معنای عدم است.
دقت در واژگان:
از «که منقش گردد در وی.... »ادراک را تعریف می کند.
قوه ای: اشاره به قوای مدرکه مخصوص در ادراک معلومات حصولی است؛ لذا قلب که معلومات حضوری را می یابد خارج می شود.
منقش: از این کلمه بر می آید که نفس، نقش را می پذیرد یعنی نفس نسبت به صورت علمیه انفعال و اثر پذیری دارد، نه اینکه خود نقشی بسازد.
چنانچه: در صورتی که / به طوری که - قید است برای انتقاش
چنانکه: اگر
معقولات: آیا معقولات عطف بر محسوسات شده اند یا عطف بر صور محسوسات؟ جواب این است که معقولات عطف بر صور محسوسات شده اند نه فقط بر محسوسات، چراکه اگر بگوییم: معقولات عطف بر محسوسات شده اند، چنین برداشت می شود که معقولات دارای صور هستند و حال اینکه چنین نیست.
صور به چند معناست: یکی به معنای صور محسوسات و دیگری به معنای مفهوم که معنای مفهوم علاوه بر صور محسوسات، معنا را نیز در بر می گیرد.
نکته: آیا ادراک، انفعال است یا فعل؟ به دو دلیل، ادراک انفعال است:
أ. از کلمه «منقَّش» چنین بر می آید.
ب. حاشیه جرجانی بر شرح شمسیه، چنین مطلبی را می گویید.
مقایسه قوه مدرکه انسان با آیینه:
أ. در آیینه تنها صور محسوسات (آن هم تنها باصره) نقش می بندد، ولی در ذهن انسان، هم صور محسوسات و نیز معقولات نقش می بندد.
ب. آیینه نسبت به انتقاش، اثری نمی پذیرد (منفعل نمی شود)، اما ذهن انسان از ادارکاتش، اثر پذیری (انفعال) دارد.
ت. آیینه توانایی تجزیه و تحلیل نقش را ندارد، ولی ذهن انسان دارد.
#جزوه #جلسه۱
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۲ موضوع: تعریف تصور و تصدیق تاریخ:
جلسه ۲
هر صورتی که در ذهن انسان نقش می بندد یا تصور است یا تصدیق.
تعریف تصور: صورت ذهنی بدون حکم
تعریف تصدیق: تصوری که همراه حکم باشد، خواه حکم به ایجاب باشد یا سلب
نکته: برخی قائلند موضوع، محمول و نسبت حکمیه شرط تصدیق است و حکم، خود تصدیق
و برخی قائلند موضوع، محمول، نسبت حکمیه و حکم هر یک از این چهارتا به عنوان جزء (شطر) تصدیق است.
نکته: عده ای به اشتباه، رابط را نسبت حکمیه می دانند در حالی که رابط دلالت بر نسبت حکمیه می کند و دال غیر از مدلول است.
مثلا: زید کاتب است، این «است» را هم رابط و هم نسبت حکمیه می دانند.
پس:
رابط: آن چیزی است که دلالت بر نسبت حکمیه می کند.
نسبت حکمیه: نسبت و ارتباطی میان موضوع و محمول است که مورد تصدیق واقع می شود.
انواع تصدیق
أ. حملیه: چنانچه طرف اول مفرد باشد، قضیه «حملیه» خواهد بود، خواه طرف دیگری مفرد باشد یا مرکب
به بیان دیگر: اگر نسبت میان دو طرف، این همانی بود، قضیه حملیه است.
این همانی: یعنی موضوع تحت محمول مندرج است یا محمول شامل موضوع است.
مثال: زید کاتب است. / زید کاتب نیست.
ب. اتصالیه: تعلیق یک طرف بر دیگری
مثال: اگر آفتاب براید، روز موجود می شود. / چنین نیست که اگر آفتاب براید، شب موجود است.
ت. انفصالیه: تعاند و عناد بین دو یا چند چیز
مثال: عدد یا فرد است یا زوج / چنین نیست که یا خورشید در آسمان باشد یا ماه
#جزوه #جلسه۲
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۳ موضوع: مفهوم بدیهی و نظری تاریخ:
جلسه ۳
تعریف فکر در منظومه ملاهادی سبزواری: الفکر حرکة إلی المبادی و من المبادی إلی المرادی
مبادی به معنای معلومات (تصوری یا تصدیقی) و مرادی به معنای مطلوب (تصوری یا تصدیقی) می باشد.
علت فکر: مواجهه با مسئله یا مشکل
مراحل فکر: (المنطق للمظفر)
أ. مواجه با مشکل:
ب. شناخت مشکل:
در این مرحله، انسان به این می پردازید که مشکل او از نوع تصوری است تا برای آن تعریف بیاورد یا از نوع تصدیقی است تا آن را با استدلال حل کند.
ت. حرکت به سوی مبادی (خیال و حافظه)
ث. گردش در مبادی (معلومات): برای گزینش و چینش مواد مورد نیاز.
ج. برگشت به سمت مجهول (معلوم کردن مجهول)
گاهی سرعت فکر به حدی زیاد است که مستقیم به مرحله آخر می رود، که آن را حدس گویند.
برخی حدس را پایین ترین مرتبه ی الهام میدانند.
تصور و تصدیق هرکدام به بدیهی و نظری تقسیم می گردد.
تعریف بداهت: نیاز به فکر و نظر ندارد
نام های دیگر بدیهی: اولی، بیّن، ضروری، غیر مکتسب.
اقسام بدیهیات تصوری:
أ. مفاهیم جزئی محسوس: این آب، این شوری، این سفیدی.
ب. مفاهیم جزئی خیالی: تصور فردی که دیروز آن را دیده اید.
ت. مفاهیم جرئی شهودی: من، اراده من، فکر من، ترس من ، محبت من.
ث. مفاهیم کلی محسوس که تصورات جزئی آنها به گونه ای مستقیم از حواس ظاهری بدست می آیند و عقل از چنین تصورات یا مفاهیمی، آن مفاهیم کلی انتزاع کرده است: نظیر سفیدی، شیرینی.
مثال: سفیدی، لذت
ج. مفاهیم فلسفی که عقل از راه علم حضوری به آنها دست می یابد؛ مانند: علت و معلول، ممکن، واجب.
ح. مفاهیم منطقی ای که به تعریف نیاز ندارند؛ مانند: کلی، جزئی، جهات سه گانه ی وجوب، امکان و امتناع.
خ. مفاهیم ارزشی: خوب، بد، ظلم، عدالت.
بدیهی تصدیقی:
أ. تعریف اول: نیاز به فکر و نظر ندارد (نه اینکه نیاز به استدلال ندارد)
در این تعریف: بدیهیات تصدیقی، شامل شش مورد (اولیات، مشاهدات، مجربات، متواترات، حدسیات و فطریات) می شوند.
ب. نیاز به فکر و نظر ندارد (یعنی نیاز به استدلال هم ندارد): تنها شامل اولیات می شود.
نکته: احتمالات درمورد قضیه و اجزائش:
أ. ممکن است موضوع و محمول و خود قضیه همگی بدیهی باشند.
ب. ممکن است موضوع و محمول یک قضیه بدیهی باشد ولی خود قضیه نظری باشد.
ت. ممکن است موضوع و محمول یک قضیه نظری باشد ولی خود قضیه بدیهی باشد.
ث. ممکن است موضوع و محمول و خود قضیه همگی نظری باشند.
#جزوه #جلسه۳
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۴ موضوع: رجوع بدیهی به نظری/ تعریف علم منطق تاریخ:
جلسه ۴
در جلسه قبل ذکر شد که معلومات (تصوری یا تصدیقی) به دو دسته بدیهی و نظری تقسیم می شوند.
در این جلسه به نحو کسب این معلومات می پردازیم.
احتمالات:
أ. برخی از معلومات ما نظری و برخی بدیهی هستند.
ب. تمامی معلومات ما بدیهی هستند.
ت. تمامی معلومات ما نظری هستند.
رد احتمالات:
اگر تمام معلومات ما بدیهی بودند هیچ مجهولی نداشتیم؛ لکن مجهولات فراوانی داریم؛ پس چنین نیست که تمام معلومات ما بدیهی است.
اگر تمام معلومات ما نظری بود هیچ معلومی نداشتیم؛ لکن معلومات فراوانی داریم؛ پس چنین نیست که تمام معلومات ما نظری باشد.
- بیان ملازمه: چون هر معلوم نظری برای معناشدن به معلوم دیگر محتاج می شد و اگر به معلومات نظری نمی رسیدیم هیچ وقت معلومات معنا نمی یافتند و همه ی معلومات در حد مجهولات باقی می مانند.
وقتی از سه احتمال ممکن دو احتمال ردّ شد احتمال سومی متعین می شود که عبارت است از: برخی معلومات بدیهی است و برخی معلومات نظری است.
تعریف فکر نزد ابن سینا:
الفکرُ ما یکونُ عندَ اجماع الأنسان أن ینتقلَ عن أمورٍ حاضرةٍ فی ذهنِه إلی امورٍ غیرِ حاضرةٍ فیه
و هذا النتقال لایخلو مِن ترتیبٍ فی ما یتصرف فیه و هیئةٍ
و ذلک الترتیب و الهیئةٍ قد یقعان علی وجه الصواب و قد یقعان لا علی وجه الصواب
دقت در واژگان:
«انتقال» کلید واژه و همان فکر است.
«هیئت» عطف به «ترتیب» شده است و به معنای صورت کلی قضیه و شکل کلی چینش آن است؛ بر خلاف «ترتیب» که به معنا چنینش اجزای قضیه است.
«قد یقعان لا علی وجه الصواب» نشان می دهد که فکر، خطاپذیر است.
«ترتیب» صواب؛ یعنی: موضوع و محمول به نحو صحیح چیده شده باشند.
منطق علم است یا فن؟
آنچه که در کتب مناطقه مشهور است، تعریف به غرض است نه تعریف ماهیت علم منطق لذا منطق را به صورت آلی و ابزاری تعریف می کنند:
آلة قانونیة تعصم مراعتها الذهن عن الخطا فی الفکر
اما تعریف دیگری را ابن سینا در کتاب شرح اشارات در کنار تعریف آلی بیان نموده که از آن تعریف برداشت می شود که این سینا منطق را به صورت علم تعریف کرده است یعنی به صورت اصالی علم منطق را تعریف نموده است نه آلی:
فالمنطق علم یتعلَّم فیه ضُروبَ الانتقالات عن امورٍ حاصلةٍ فی ذهن الانسان إلی امور مستحصلة
دقت در واژگان:
«یتعلّم» یعنی یاد گرفته می شود.
«ضروب» یعنی شکل (ترتیب و هیئت)
چرا ابن سینا در این تعریف از ماده نامی نیاورد؟
یا ابن سینا منطق را فقط منطق صوری می داند و منق مادی را خارج از علم منطق می داند یا ابن سینا در معنای «ضروب» اعم از صورت و ماده را قصد کرده است.
«امور حاصلة» همان معلومات است و «امور مستحصله» همان مجهولاتی که در پی معلوم کردن آن هستیم.
فرق عقل و تفکر:
عقل قوه ای است مدرکه و فکر حرکتی است که توسط این قوه انجام می گیرد.
اقسام عقل:
أ. بالقوة (هیولانی): تمامیم معلومات در آن بالقوه است چه معلومات نظری و چه معلومات بدیهی.
ب. بالملکة: معلومات بدیهی در آن بالفعل است.
ت. بالفعل: تمام معلومات بدیهی و نظری در نزد شخص، معلوم است.
ث. بالمستفاد: عقل انسان با عقل فعال متصل شده و تمامی معلومات را در نزد خود حاضر می یابد.
صاحبان نفوس قدسیه در مرتبه عقل مستفاد از مراتب عقل نظری هستند لذا هیچ مجهولی برای آن ها وجود ندارد و تمامی معلومات به صرف توجه نزد آنها حاضر است.
#جزوه #جلسه۴
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۵ موضوع: معرف و حجت / دلالت تاریخ:
جلسه ۵
مقدمه: منطقی را که ارسطو نگاشت بر هشت فن بود و نقل شده که بعد از ارسطو، فرفریوس آمد و فن مدخل را به این هشت فن اضافه کرد و منطق به صورت نُه بخشی نگاشته شد.
ابن سینا نیز در کتاب (الشفاء) خود، مانند گذشتگان عمل و منطق را نُه بخشی بیان کرده است اما در کتاب (اشارات و تنبیهات)، منطق را به دو بخش تصور و تصدیق تقسیم کرده است.
علماء منطقی، تصورات مرتبه ای که به تصور دیگری موصِل شود، معرِّف گویند و به تصدیقات مرتبه ای را که به تصدیق دیگری موصِل شوند، حجت و دلیل گویند.
دقت در واژگان:
گاهی فن به معنای علم می آید و برعکس.
«تصدیقات مرتبه» اشاره به هیئت و ترتیب صواب دارد.
«حجت» در لغت به معنای غلبه بر خصم ولی در اصطلاح به معلومات تصدیقی که موجب کشف یک مجهول تصدیقی و اسقاط خصم است را گویند.
«حجت»: از این روی حجت منطقی را حجت نامیده اند، زیرا نتیجه آن، غلبه بر خصم است. (تسمیة الشیء بمسبَّبه)
فصل بعدی
منطقی را بند بحث لفظ نیست * لیک بحث لفظ او را عارضیست
هدف اصلی منطق، بحث از معنا است اما از آن روی که لفظ و معنا با یکدیگر ارتباط تنگاتنگی دارند، منطقی بحث از الفاظ را به میان می آورد.
تعریف دال و مدلول و دلالت:
یعنی شیء به حیثیت و حالتی باشد که از علم به آن، علم به شیء دیگر به وجود آید.
شیء نخست را (دال) و شیء دیگر را (مدلول) می نامند.
و ارتباط میان این دو را (دلالت) می گویند.
اقسام دلالت:
دلالت به جهت سبب (عقل، طبع و وضع) به سه قسم تقسیم می شود.
توضیح: مَقسَم: دلالت / قِسم: عقلیه، طبعیه و وضعیه / وجه تقسیم: به لحاظ سبب بودن.
هر یک از این سه دسته دلالت به دو قسم لفظیه و غیر لفظیه تقسیم می شود
پس دلالت می شود شش قسم:
1.دلالت وضعیه لفظیه 2. دلالت وضعیه غیرلفظیه 3. دلالت عقلیه لفظیه 4. دلالت عقلیه غیر لفظیه 5. دلالت طبعیه لفظیه 6 دلالت طبعیه غیر لفظیه (ششمی را همه مناطقه قبول ندارند و دلالت طبعیه را منحصر در طبعیه می دانند)
الف. وضع به معنای عام، تخصیص شیءای به شیء دیگر، گویند و وضع به معنای خاص صورت، تخصیص لفظی را بر معنایی، گویند.
أقسام دلالت وضعیه:
أ. وضعیه لفظیه:
أ. مطابقیه: هنگامی که لفظ به تمام معنای موضوع له خود، دلالت کند.
مثال: لفظ انسان بر معنای حیوان ناطق
نکته: لفظ، مستقیمان دلالت بر مدلول خارجی ندارد، بلکه به مدلول لفظ، در ظرف ذهن است.
مثال: لفظ زید، دلالت بر معنای زید می کند نه بر وجود خارجی آن.
ب. تضمنیه: هنگامی که لفظ فقط بر جزئی از معنای موضوع له خود، دلالت کند.
مثال: دلالت لفظ انسان بر فقط حیوان یا فقط ناطق.
ت. التزامیه: هنگامی که لفظ بر معنایی در خارج از موضوع له خود، دلالت کند.
مثال: دلالت لفظ انسان بر عالم بودن.
ب. وضعیه غیر لفظیه: مانند: خطوط و عقود و اشارات و نصب
باء. دلالت عقلیه:
أ. لفظیه: دلالت لفظ تق تق بر شخص پشت در
ب. غیر لفظیه: دلالت مصنوع بر صانع
تاء. دلالت طبعیه:
أ. لفظیه: دلالت اح اح بر بیماری
ب. غیر لفظیه: دلالت سرخی صورت بر خجالت کشیدن.
نکات:
أ. دلالت لفظ بر معنی ذاتی نیست بلکه وضعی است. یعنی به سبب وضع، لفظ دلالت دارد بر معنا
ب. چرا مانند لفظ، معنی به چند قسم تقسیم نمی شود؟
جواب: معنی نیز دارای تقسیم هایی است. مثلا تقسیم معنی به تصور و تصدیق
در این جا مقسم تقسیم به سه قسم دلالت (تطابقی، تضمنی، التزامی)، لفظ است لذا لفظ را به این سه تقسیم کرده ایم نه معنی را و گفته ایم دلالت لفظ یا تطابقی است یا تضمنی یا التزامی.
#جزوه #جلسه۵
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۶ موضوع: دلالت کلی دائمی / حقیقت و مجاز / مفرد و مشترک تاریخ: ۱۴۰۲/۸/۲۶
جزوه جلسه ۶:
چگونگی دلالت لفظ بر مدلول:
لفظ به مجرد وضع و علم به آن، بر تمام موضوع له خود دلالت می کند و همچنین لفظ به مجرد وضع بر جزء معنای موضوع له خود نیز دلالت می کند؛ چون فهم کل بدون فهم جزء ممکن نیست.
نکته: لفظ به مجرد وضع بر معنای خارج موضوع له دلالت نمی کند بلکه باید بین معنای موضوع له با معنای خارج موضوع له، لزوم ذهنی باشد تا لفظ به معنای خارج موضوع له به دلالت التزامی، دلالت کند. لزوم به معنای مصاحبت، همراهی و پیوند است.
تلازم گاهی خارجی و گاهی ذهنی می باشد.
تلازم خارجی:
مثال: طلوع خورشید و روز شدن/ آتش و حرارة
تلازم ذهنی: یا بیِّن است یا غیر بَیِّن
أ. بین (آشکار بودن) یا مطلق است یا غیر مطلق:
أ. مطلق: یعنی ملازمه بین معنای موضوع له و معنای خارج موضوع له به نحو همیشگی برای همه آشکار باشد به نحوی که هر وقت موضوع له تصور شود ذهن به معنای خارج موضوع له منتقل شوند.
ب. غیر مطلق: مانند لزوم ذهنی بیِّن مطلق است، فقط برای همه ی انسانها این ملازمه آشکار نیست بلکه برای صنف یا افرادی با ویژگی های خاص، این ملازمه آشکار است.
ب. غیر بین: ملازمه بین معنی موضوع له با معنای خارج موضوع له آشکار نباشد.
در علم منطق لزوم ذهنی بیِّن مورد قبول است که کلی (لازم جزئی نباشد) و دائمی (هر وقت ملزوم تصور شود لازم به ذهن آید) می باشد نه لزوم خارجی و لزوم ذهنی غیر بیِّن.
از اسباب لزوم ذهنی: عقل، عرف، اعتقاد، اصطلاح و... می تواند باشد.
نکته: چنانچه موضوع له لفظ، بر یک معنا دلالت کند، آن لفظ دارای معنای بسیط است؛ مثلًا: دلالت لفظ انسان بر ناطق در صورتیکه لفظ انسان فقط برای فقط ناطق وضع شده باشد نه برای حیوان ناطق.
و چنانچه موضوع له لفظ جمعی از چند معنا بود، آن لفظ را دارای معنای مرکب گویند؛ مثلًا: دلالت لفظ انسان بر حیوان ناطق درصورتیکه لفظ انسان برای حیوان ناطق وضع شده باشد. معنای مرکب گویند چون معنا از جزءهایی ترکیب شده؛ در مثال مذکور معنای انسان از: حیوان+ناطق ترکیب شده است، پس معنای مرکب است.
معنای حقیقتی: اگر لفظ در تمام معنای موضوع له خود، استعمال شود، این معنا را معنای حقیقی لفظ گویند و اگر لفظ در جزئی از معنای موضوع له خود یا خارج معنای موضوع له خود، استعمال شود، این معنا را معنای مجازی لفظ گویند.
نکته: در مجاز برای یافتن معنای مورد نظر نیاز به قرینه داریم.
قرینه یا صارفه است یا معینه که هریک به لفظیه (مقالیه) و حالیه (مقامیه) تقسیم می شود.
قرینه ی صارفه (برگرداندن): در جایی است که به وسیله قرینه مقالیه (لفظیه) یا مقامیه (حالیه) دلالت لفظ از معنای حقیقی خود به معنای مجازی برگردانده شود.
معینه: در جایی است که لفظ برای معانی متعدد وضع شده باشد و قرینه- چه لفظیه چه حالیه- لفظ را در یکی از معانی حقیقی خود متعین کند.
لفظ مفرد و مشترک: اگر لفظ دارای یک معنای موضوع له باشد، آن را مفرد گویند و اگر لفظ دارای چند معنای موضوع له باشد، آن را مشترک خوانند.
مثال: شیر: أ. حیوان جنگلی، ب. شیرآب، ت. نوعی از لبنیات
مرادف و متباین:
اگر دو لفظ یا بیشتر از دولفظ، دارای معنای مشترک باشند، آن را مترادف خوانند؛ مثل: انسان و بشر.
اگر دو لفظ یا بیشتر از دو لفظ، داری چند معنای غیر مشترک باشند، آن را متباین خوانند؛ مثل: انسان و سنگ.
#جزوه #جلسه۶
آنالوطیقا
#الکبری_فی_المنطق جلسه: ۷ موضوع: لفظ مفرد و مرکب و اقسامشان تاریخ:
جزوه جلسه ۷:
لفظ؛ مفرد، مرکب
تعریف لفظ مرکب: لفظی که دارای جزء باشد و جزء آن لفظ بر جزء معنای مقصود دلالت کند.
مثال: رامی الحجارة: رامی (پرتاب کننده)، الحجارة (سنگ)
تعریف لفظ مفرد:
أ. لفظی که جزء ندارد. مانند: همزه استفهام
ب. دارای جزء است ولی جزء آن بر معنا دلالت ندارد. مانند: زید (حروف زاء، یاء و دال دلالت بر معنا ندارد)
ت. جزء دارد لکن بر جزء معنای مقصود دلالت ندارد. مانند: عبدالله (چنانچه عَلَم باشد.)
ث. جزء دارد و جزء آن بر جزء معنا دلالت می کند ولی مراد نیست. مانند: هنگامی که «حیوان ناطق» علم برای یک انسان شود.
لفظ مفرد؛ اقسام
لفظ مفرد از حیث نسبت سنجی آن، با محکوم علیه و محکوم به شدن، به چهار قسم تقسیم می شود:
أ. نه محکوم علیه می تواند باشد نه محکوم به می تواند باشد: ادات (حرف)
ب. محکوم علیه نمی تواند باشد ولی محکوم به می تواند باشد:کلمه (فعل)
ت. محکوم علیه می تواند باشد ولی محکوم علیه نمی تواند باشد: (پیدا نشده است)
ث. هم محکوم علیه و هم محکوم به می تواند باشد: اسم
تقسیم میر سید شریف:
لفظ مفرد بر سه قسم است: اسم، كلمه و ادات، زيراكه اگر معناى لفظ مفرد ناتمام است (يعنى صلاحيّت ندارد كه محكوم عليه يا محكوم به شود) آن را در اين فنّ ادات خوانند و در نحو، حرف گويند.
و اگر معناى وى تمام است پس خالى از اين نيست كه صلاحيّت دارد كه محكوم عليه شود يا نه اگر ندارد در اين فنّ آن را كلمه گويند و در نحو، فعل خوانند. و اگر صلاحيّت دارد آن را اسم گويند.
فرق بین کلمه و فعل:
ابن سینا قائل بر این است که فعل مانند ضَرَبَ، هیئت آن جدا از ضمیر مستتر درونش، مفرد و کلمه است.
فعل ضَرَبَ به همراه ضمیرش، مرکب می شود.
لفظ مرکب؛ تام، غیرتام
لفظ مرکب تام: کلامی را گویند که یصحّ السکوت باشد. یعنی مخاطب با شنیدن آن نوعی از انتظار نداشته باشد؛ همچون انتظاری که با شنیدن «محکوم علیه» بی «محکوم به» دارد و انتظاری که با شنیدن «محکوم به» بی «محکوم علیه» است.
أ. خبری: احتمال صدق و کذب را بالذات، دارا باشد.
ب. انشائی: احتمال صدق و کذب را بالذات، دارا نباشد.
بالذات، یعنی احتمال صدق و کذب داشتن لازمه قضیه خبری نباشد یا احتمال صدق و کذب نداشتن لازمه قضیه انشائی نباشد، بلکه خود قضیه (بالذات) در قضیه خبری احتمال صدق و کذب را دارا باشد و خود قضیه (بالذات) در قضیه انشائی احتمال صدق را دارا نباشد.
یک قضیه می تواند بالذات انشائی باشد و بالعرض خبری و یا بالذات خبری باشد و بالعرض انشائی؛ مثلا گدایی، می گوید:«به من کمک کنید»؛ این قضیه انشائی است ولی فردی که این قضیه را از این گدا می شنود، می گوید: «تو دروغ می گویی و فقیر نیستی». با اینکه این گدا قضیه ی انشائی ادا کرد -«به من کمک کنید»- که احتمال صدق و کذب ندارد ولی چون لازمه ی قضیه اش خبری بود، یعنی: «من فقیر هستم» لذا شنونده قضیه ی او را کاذب دانست. این قضیه بالذات انشائی است ولی بالعرض خبری است.
قضیه انشائی؛ اقسام
أ. طلبی: امر، نهی، استفهام و...
ب. غیر طلبی: تمنی، ترجی، قسم، تعجب و...
لفظ مرکب غیر تام؛ تعریف، اقسام
تعریف لفظ مرکب غیر تام: کلامی را گویند که یصح السکوت نباشد.
اقسام لفظ مرکب غیرتام:
أ: تقییدی: در مرکب غیر تام تقییدی جزء دوم قید جزء اول است که یا این جزء دوم، قید اضافی است برای جزء اول، مانند: مادر علی، که جزء دوم قید اضافی جزء اول است یعنی جزء اول اضافه شده به جزء دوم؛ یا این جزء دوم ، قید وصفی است برای جزء دوم، مانند: گل زیبا، که جزء دوم قید وصفی برای جزء اول است یعنی جزء دوم توصیف می کند یا توضیح می دهد جزء اول را.
ب: غیر تقییدی: مانند: خمسة عشر (این کلمه عربی به معنای پانزده در زبان فارسی است. این کلمه در ابتدا «خمسة و عشر» بوده، که واو حذف شده و به صورت «خمسة عشر» تلفظ شده است، در این کلمه جزء دوم قید جزء اول نیست پس مرکب غیرتام تقیید نیست و مرکب غیرتام غیر تقییدی است.)
#جزوه #جلسه۷