eitaa logo
گوشه‌گیر
101 دنبال‌کننده
96 عکس
68 ویدیو
13 فایل
کاغذپاره‌های یک ذهن گوشه‌گیر طلبه هنردوستِ سیاست‌ندوست @Alamdar_Ali
مشاهده در ایتا
دانلود
دعای پنجاه صحیفه سجادیه، شاهکار عشق‌بازی حضرت زین العابدین با خداست. می‌فرماید: خدایا! لَيسَ عَذابي مِمّا يَزيدُ في مُلكِكَ مِثقالَ ذَرةٍ، اگر مرا عذاب کنی که چیزی به مُلک و فرمان‌روایی تو اضافه نمی‌شود. می‌شود؟ وَ لَوْ أَنّ عَذَابِي مِمّا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ، اما راستش اگر بشود، بهتر، لَسَأَلتُكَ الصّبرَ عَلَيهِ، من این عذاب را به جان می‌خرم و صبرش را هم از خود تو می‌خواهم. وَ أَحبَبتُ أَن يَكونَ ذلِكَ لَكَ، من فقط دوست دارم تو بزرگ باشی. وَ لكِن سُلطانُكَ اللّهُمّ أَعظَمُ، اما خدایا خودت هم خوب میدانی تو از همه بزرگ‌تری. وَ مُلکُکَ أدوَمُ مِن أن تَزیدَ فیهِ طاعَةُ المُطیعین أو تَنقُصَ مِنهُ مَعصیَةُ المُذنِبین، سلطنت تو بزرگ‌تر و مُلکِ تو بادوام‌تر از این است که با اطاعتی زیاد شود یا با معصیتی کاسته. فَارحَمني، پس رحم کن یا أرحَمَ الرّاحِمین.
عمرمون که به درد امام زمان‌مون نخورد. خدا کنه لااقل واسش بمیریم.
به نظرم بزرگ‌شدن از جایی شروع میشه که آدم تصمیم میگیره آگاهانه تغییر کنه
اگه واقعا هرچی سن آدم بالاتر میره تغییرکردن سخت‌تر میشه، مراقب باشید کدوم نسخه از خودتون رو به بزرگسالی میبرید
هدایت شده از یزد قهرمان
⭕مستند "زیر یک آسمان" برنده لوح افتخار جشنواره فیلم عمار شد 🔺️مستند "زیر یک آسمان" تولید شده در در بخش جنگ فرهنگی موفق به کسب لوح افتخار شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار شد. ◽️این مستند به کارگردانی محمدعلی ابراهیمی و تهیه کنندگی علی‌اصغر مرتضایی راد تولید شده و به بررسی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی همزیستی ادیان مختلف (با تمرکز بر دین زردشتی) در یزد در سال‌های قبل از انقلاب و پس از آن پرداخته است. @yazde_ghahraman
هدایت شده از یزد قهرمان
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕لحظه اهدای لوح افتخار جشنواره عمار به محمدعلی ابراهیمی کارگردان مستند "زیر یک آسمان" @yazde_ghahraman
⭕ عنصر مفقوده‌ی سیاست‌مداران ما، نه دشمن‌انگاریِ دشمن، بلکه بی‌اعتمادی به دشمن است. مسئولی که به دشمن بدبین است، انتظار پیشنهاد عاقلانه و عادلانه‌ای از دشمن ندارد. انتظار تغییر رفتار ندارد. قضاوت اولیه‌اش از هر رفتار دشمن، سوءظن و عدم صداقت دشمن است. با کوچک‌ترین تغییر رفتار دشمن، خیال نتیجه‌گرفتن از مذاکره را به خود راه نمی‌دهد. این دست اظهارات که «اگر آمریکا پیشنهاد عاقلانه‌ای بدهد...»، «اگر آمریکا تعهد بدهد دوباره زیر میز مذاکره نمی‌زند...»، «اگر احساس کنیم نجات مردم در مذاکره است...»، این‌ها اظهارات کسی نیست که به دشمن بی‌اعتماد است. کسی که به دشمن بدبین است، در رابطه با دشمن "اگر..." نمی‌آورد؛ کما این‌که رهبر انقلاب مخالفت با آمریکا را مشروط نمی‌کنند و "اگر" ـی هم اگر در بیانات ایشان هست، در مقام چاره‌اندیشی برای امروز ما نیست؛ راهبرد کنونی رهبری، بی‌اعتمادی مطلق به دشمن است؛ بدون اما و اگر. «ممکن است در آینده مثلاً ۲۰ یا ۳۰ سال بعد وضع دیگری ایجاد شود اما در وضعیت کنونی، مذاکره با آمریکا کاری است بدون سود که مطلقاً هیچ کمکی به منافع ملی نمی‌کند و هیچ ضرری را هم از کشور دفع نمی‌کند؛ بلکه ضررهای بزرگ و بعضاً جبران‌ناپذیری در پی دارد». (١ مهر ١۴٠۴) مسئولی که پس از هر شیطنت دشمن و در شرایطی که دشمن در موضع اتهام است، بجای هجوم به دشمن دوباره حرف از مذاکره و تغییر رفتار احتمالی دشمن می‌زند، نمی‌تواند بدبینی به دشمن را به جامعه تزریق کند و این تصور را برای همیشه در افکار عمومی جامعه باقی می‌گذارد که مشکل ما با آمریکا حل‌شدنی است. عاقبت این بی‌اعتمادنبودن‌ها، عاقبت این "اگر..." ها، همیشه آخرش به "دروغ گفتند" و "فریب خوردیم" و "غافلگیر شدیم" ختم می‌شود که البته هزینه این غافلگیری‌ها و بی‌اعتمادنبودن‌ها را مردم و سرداران شهیدمان باید بدهند.
جسد آرزوهام مونده روی دستم...
هدایت شده از طبقه‌ی‌ وسط
کانالهای روزمره نویسی این فرصت رو به آدم میدن که زندگی یه آدم رو طی مدت ببینه. افکارش رو، احساساتش رو و ایمانش رو که به چیزهای مختلف مدام قطع و وصل میشه. یه کانال روزنامه نویسی رو حدود ۴_۵ ساله دارم و امشب مرحله آخر فروریختن یه آدم رو دیدم. کسی که یه روزی از ایمانش و یقینش لای کلمات یه چیزی هم به من می‌رسید، امشب اعتراف کرد که دیگه ذره‌ای ایمان نداره. تردید و شک و انکار تمام وجودش رو گرفته. از خودم می‌پرسم چی شد که این بلا سرش اومد؟ این سقوط لعنتی چجوری اتفاق افتاد؟ چطور اون اعتقاد و یقین به این انکار رسید؟ جوابی که الان بهش فکر میکنم اینه: جوری که هستیم، چیزی که بهش باور داریم رو می سازه. این آدم قبلا آدم خوبی بود و کارهای خوبی میکرد. چیزی که ذره ذره باعث شد همه چی عوض بشه خودش بود. انقدر با کارهای مختلف ذره ذره پلیدی رو تو وجودش تزریق کرد که الان واقعا نمیتونه به وجود خیر تو جهان باور داشته باشه. شده مثال اون کافرانی که خدا به پیامبرش میگه برای هدایتشون تلاش نکنه. چون امکانی ندارن که به حقیقت دسترسی داشته باشن. گوشی ندارن برای شنیدن و چشمی ندارن برای دیدن. چون کاملا کافر شدن. کفر یعنی پوشاندن. پوشاندن حقیقتی که می‌دونی هست اما بر خلافش عمل می‌کنی. اینه که آدم رو ذره ذره به سقوط نزدیک می‌کنه. قلبی که به عمل منجر نشه مهر قساوت میخوره روش، گوشی که صدای حق رو نادیده بگیره کر میشه و چشمی که حقیقت رو ببینه و انکار کنه محکومه به کور شدن. از کفر و سقوط اصلا دور نیستم.
هدایت شده از علیرضا زادبر
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت جالب! ۱۳۵۲ تبعید از یزد به بندرگناوه فقط بخاطر نخواندن دعا و نیایش به جان شاه! مسجد ملااسماعیل و سخنران معروف! @Politicalhistory
. 🔸برگ درخت زیتون🔸 🔹آیت الله حائری شیرازی🔹 🌿 حضرت نوح (ع) وقتی بعد از طوفان، می‌خواست از کشتی پیاده شود، پرنده‌ای را فرستاد که یک جایی پیدا کند. پرنده رفت و گشتی زد و دوباره برگشت به کشتی. یعنی چه؟ یعنی جای نشستن نبود؛ تنها نقطۀ امن، همین کشتی است. دفعۀ بعد، کلاغی را فرستاد. او هم رفت و برگشت. مدتی گذشت، کبوتری را فرستاد؛ او برگشت درحالیکه در منقارش، برگ درخت زیتون بود. معلوم شد که آب فرو نشسته و سر گیاهان و درختان، از زیر آب پیداست. کشتی رفت و بر «کوه جودی» مستقر شد و اینها پا بر روی خاک گذاشتند. 🌿 (ع) وضعیتش مثل نوح(ع) در کشتی است. هر وقت می‌خواهد ببیند که آیا بی وفایی‌ها، نامردی‌ها و دروغگویی‌ها فرو نشسته یا نه، اخلاص‌ها سبز شده، جوشیده، شکوفه کرده یا نه، یک پرنده‌ای از خودش را می‌فرستد؛ یک نماینده‌ای می‌فرستد. 🌿 شما نگاه کنید، از بدو غیبت تاکنون بسیاری از نمایندگان آن حضرت وقتی قیام کردند به شهادت رسیدند. مثلاً مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری قیام کرد. در میدان سپه تهران، جلوی چشم همۀ مردم او را به دار آویختند. عمامه‌ای که بر سرش بود را انداخت میان مردم. مردم قاپیدند. وقتی که با شیخ فضل الله این جور برخورد کردند معلوم شد که هنوز برای ظهور، زود است؛ هنوز آنقدر آب بالاست که وقت فرود آمدن کشتی نیست. 🌿 اما در عصر و دورۀ ما، کبوتر دیگری را پرواز داد. روح الهی را به میان مردم فرستاد. ایندفعه، او رفت و بر منقارش شاخه زیتونی بود. این شهدای ما، این رزمندگان ما، این کسانی که زیر آتش ایستادند، شاخۀ زیتون بودند. چه شاخۀ زیتونی مبارک‌تر از این رزمندگان؟! @haerishirazi