⭕ عنصر مفقودهی سیاستمداران ما، نه دشمنانگاریِ دشمن، بلکه بیاعتمادی به دشمن است.
مسئولی که به دشمن بدبین است، انتظار پیشنهاد عاقلانه و عادلانهای از دشمن ندارد. انتظار تغییر رفتار ندارد. قضاوت اولیهاش از هر رفتار دشمن، سوءظن و عدم صداقت دشمن است. با کوچکترین تغییر رفتار دشمن، خیال نتیجهگرفتن از مذاکره را به خود راه نمیدهد.
این دست اظهارات که «اگر آمریکا پیشنهاد عاقلانهای بدهد...»، «اگر آمریکا تعهد بدهد دوباره زیر میز مذاکره نمیزند...»، «اگر احساس کنیم نجات مردم در مذاکره است...»، اینها اظهارات کسی نیست که به دشمن بیاعتماد است.
کسی که به دشمن بدبین است، در رابطه با دشمن "اگر..." نمیآورد؛ کما اینکه رهبر انقلاب مخالفت با آمریکا را مشروط نمیکنند و "اگر" ـی هم اگر در بیانات ایشان هست، در مقام چارهاندیشی برای امروز ما نیست؛ راهبرد کنونی رهبری، بیاعتمادی مطلق به دشمن است؛ بدون اما و اگر.
«ممکن است در آینده مثلاً ۲۰ یا ۳۰ سال بعد وضع دیگری ایجاد شود اما در وضعیت کنونی، مذاکره با آمریکا کاری است بدون سود که مطلقاً هیچ کمکی به منافع ملی نمیکند و هیچ ضرری را هم از کشور دفع نمیکند؛ بلکه ضررهای بزرگ و بعضاً جبرانناپذیری در پی دارد». (١ مهر ١۴٠۴)
مسئولی که پس از هر شیطنت دشمن و در شرایطی که دشمن در موضع اتهام است، بجای هجوم به دشمن دوباره حرف از مذاکره و تغییر رفتار احتمالی دشمن میزند، نمیتواند بدبینی به دشمن را به جامعه تزریق کند و این تصور را برای همیشه در افکار عمومی جامعه باقی میگذارد که مشکل ما با آمریکا حلشدنی است.
عاقبت این بیاعتمادنبودنها، عاقبت این "اگر..." ها، همیشه آخرش به "دروغ گفتند" و "فریب خوردیم" و "غافلگیر شدیم" ختم میشود که البته هزینه این غافلگیریها و بیاعتمادنبودنها را مردم و سرداران شهیدمان باید بدهند.
هدایت شده از طبقهی وسط
کانالهای روزمره نویسی این فرصت رو به آدم میدن که زندگی یه آدم رو طی مدت ببینه. افکارش رو، احساساتش رو و ایمانش رو که به چیزهای مختلف مدام قطع و وصل میشه.
یه کانال روزنامه نویسی رو حدود ۴_۵ ساله دارم و امشب مرحله آخر فروریختن یه آدم رو دیدم. کسی که یه روزی از ایمانش و یقینش لای کلمات یه چیزی هم به من میرسید، امشب اعتراف کرد که دیگه ذرهای ایمان نداره. تردید و شک و انکار تمام وجودش رو گرفته.
از خودم میپرسم چی شد که این بلا سرش اومد؟ این سقوط لعنتی چجوری اتفاق افتاد؟ چطور اون اعتقاد و یقین به این انکار رسید؟
جوابی که الان بهش فکر میکنم اینه: جوری که هستیم، چیزی که بهش باور داریم رو می سازه. این آدم قبلا آدم خوبی بود و کارهای خوبی میکرد. چیزی که ذره ذره باعث شد همه چی عوض بشه خودش بود. انقدر با کارهای مختلف ذره ذره پلیدی رو تو وجودش تزریق کرد که الان واقعا نمیتونه به وجود خیر تو جهان باور داشته باشه. شده مثال اون کافرانی که خدا به پیامبرش میگه برای هدایتشون تلاش نکنه. چون امکانی ندارن که به حقیقت دسترسی داشته باشن. گوشی ندارن برای شنیدن و چشمی ندارن برای دیدن. چون کاملا کافر شدن.
کفر یعنی پوشاندن. پوشاندن حقیقتی که میدونی هست اما بر خلافش عمل میکنی. اینه که آدم رو ذره ذره به سقوط نزدیک میکنه. قلبی که به عمل منجر نشه مهر قساوت میخوره روش، گوشی که صدای حق رو نادیده بگیره کر میشه و چشمی که حقیقت رو ببینه و انکار کنه محکومه به کور شدن.
از کفر و سقوط اصلا دور نیستم.
هدایت شده از علیرضا زادبر
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایت جالب!
۱۳۵۲ تبعید از یزد به بندرگناوه فقط بخاطر نخواندن دعا و نیایش به جان شاه!
مسجد ملااسماعیل و سخنران معروف!
#مردم_بزرگ_یزد
@Politicalhistory
هدایت شده از نکات و حکمتهای آیت الله حائری شیرازی
.
🔸برگ درخت زیتون🔸
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
🌿 حضرت نوح (ع) وقتی بعد از طوفان، میخواست از کشتی پیاده شود، پرندهای را فرستاد که یک جایی پیدا کند. پرنده رفت و گشتی زد و دوباره برگشت به کشتی. یعنی چه؟ یعنی جای نشستن نبود؛ تنها نقطۀ امن، همین کشتی است. دفعۀ بعد، کلاغی را فرستاد. او هم رفت و برگشت. مدتی گذشت، کبوتری را فرستاد؛ او برگشت درحالیکه در منقارش، برگ درخت زیتون بود. معلوم شد که آب فرو نشسته و سر گیاهان و درختان، از زیر آب پیداست. کشتی رفت و بر «کوه جودی» مستقر شد و اینها پا بر روی خاک گذاشتند.
🌿 #امام_زمان(ع) وضعیتش مثل نوح(ع) در کشتی است. هر وقت میخواهد ببیند که آیا بی وفاییها، نامردیها و دروغگوییها فرو نشسته یا نه، اخلاصها سبز شده، جوشیده، شکوفه کرده یا نه، یک پرندهای از خودش را میفرستد؛ یک نمایندهای میفرستد.
🌿 شما نگاه کنید، از بدو غیبت تاکنون بسیاری از نمایندگان آن حضرت وقتی قیام کردند به شهادت رسیدند. مثلاً مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری قیام کرد. در میدان سپه تهران، جلوی چشم همۀ مردم او را به دار آویختند. عمامهای که بر سرش بود را انداخت میان مردم. مردم قاپیدند. وقتی که با شیخ فضل الله این جور برخورد کردند معلوم شد که هنوز برای ظهور، زود است؛ هنوز آنقدر آب بالاست که وقت فرود آمدن کشتی نیست.
🌿 اما در عصر و دورۀ ما، کبوتر دیگری را پرواز داد. روح الهی را به میان مردم فرستاد. ایندفعه، او رفت و بر منقارش شاخه زیتونی بود. این شهدای ما، این رزمندگان ما، این کسانی که زیر آتش ایستادند، شاخۀ زیتون بودند. چه شاخۀ زیتونی مبارکتر از این رزمندگان؟!
@haerishirazi
حسین ستودهنماهنگ پناهم ام البنین.mp3
زمان:
حجم:
5M
پناهی جز چادرت ندارم امالبنین...
🔶 خمینی و مکتب "جَمع"
در مکتب "جمع"، آسمان و زمین، فرد و جامعه، خلق و خدا، فردیّت و مبارزه، عرفان و حماسه، نه تنها قابل جمع بود که قابل تفکیک نبود و عدالت، چون الهی بود جهانی بود
#عدالت و #معنویت در نفس مطمئنه حواریون خمینی به قوام و قراری رسیده بود، ظریف و دقیق و میزان. و آن صلابت، حاصل این ظرافت بود
مفهوم ملکوتی "مستضعف" کلیدواژه #عدالت_توحیدی خمینی بود.
در نگاه کمونیستها، دین افیون تودههاست. ظلمها را با استناد به آسمان توجیه میکند. مردمان را به جبری مقدس معتقد میسازد و جورکشان را مأجور پذیرش این جورِ توجیهشده میگرداند
"مستضعف" به تنهایی ناقضِ اینهمه بود
انقلاب اسلامی، آینه دقِ حزب توده و خار چشم انجمن حجتیه بود. یک عمر فریاد زده بودند که دین افیون تودههاست و حالا عالیترین نمونههای امپریالیسمستیزی، نمازشبخوانها و دعایکمیلیها بودند
یک عمر با اصولنمایی فروع، دینداری کرده بودند و حالا بسیجیهای پابرهنهی آن فقیهِ عارفِ فیلسوف، دینداری فخرفروشانهی آنها را عملاً به سُخره گرفته بودند
"عدالت منهای معنویت" و "معنویت منهای عدالت" دست در دست هم به مقابله با امام برخاستند، اما امام در میانه جماعتی بود که دستی در غیب و گامی در شهادت داشت
دیالمه میگفت: «فریادهای خمینی، انعکاس مناجات شبانه او در محراب عبادت است». خمینی، احیاگر مکتب ملکوتی "جمع" بود.
✍️ در فرانسه تکدرختی هست - وحید جلیلی