کمکم بینشون یه رابطهی عمیق شکل میگیره،❤️🩹
نه فقط عشق،
بلکه درک واقعی از “داشتن زندگی” در دل محدودیت.🌱
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
استلا سعی میکنه باعث بشه ویل بیشتر به درمانش پایبند باشه، اما ویل هم به استلا یاد میده گاهی باید از قاعدهها فاصله گرفت تا واقعاً زندگی کرد.🕊🌻✨
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
.
داستانش پر از لحظههای احساسی، امید، خشم، خنده و البته غم انگیزه که اشک ادمو درمیاره 😭💔🩹
.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
.
و اون “پنج قدم فاصله”
تا آخر داستان، تبدیل به یه نماد قشنگ
از مرز بین عشق و خطر میشه.🌌🦋
.
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪
📚پنج قدم فاصله
✍ریچل لیپینکات
استلا و ویل، دو تا جوونن که یه بیماری عجیب دارن، و بدتر از اون نباید حتی به اندازهی یه دستفاصله به هم نزدیک شن!
کل داستان دربارهی همین تضاده: عشق و فاصله، امید و محدودیت، زندگی و بیماری.
یه جورایی یادمون میندازه که حتی وقتی نمیتونی کسی رو لمس کنی، میتونی با دلِت بهش نزدیک شی. ❤️
۪ ʚ͜ɞ ֺ۪ 𐔃𐔖𐔎𑜑 :@Lost_between_page ⋆ ࣪