دیدم که آهنِ جان سخت خاکستر شد.
دیدم که چگونه کوه شکافته شد و درهم شکافت.
دیدم که ظلمت شب فرارسید؛سپیده دم برای همیشه بدرود گفت و هستی ام را ترک کرد.
به دو چشم خویش دیدم که پایان دست یخ زده مرا در آغوش گرفت؛پس دعوت او را پذیرفتم و
جهانم به کل فرو ریخت....