𝗗𝘂𝘀𝗸
مگر نه اینکه این پوست نازک عینِ آیینهی ترکخورده، هر تصویری را هزار تکه میکند؟ پس از من چه انتظاری جز این انحنایِ دردناک حسرت میرود؟ اینهمه ظرافت، اینهمه زود شکستن مگر نه تیغیست که بر جانِ خود میکشم؟ و دیگران شاد و بیخبر از کنارِ این ویرانه میگذرند. چه لذتی دارد اینهمه "بودن" در تنی که مدام "نبودن" را فریاد میزند؟!
me
چه کسی گفته زمان طلاست؟
من مزه مزه اش کردم ،زمان عین الکل است. ثانیه ثانیه میسوزاند و میرود در عمق وجودت. مست مست که شدی،
چشمهایت را باز میکنی و میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر!
-فروغ فرخزاد