هدایت شده از وطن
یا شاید همهچیز خواب بود؛یه کابوسِ بد . یه شب خونه ی مامان بزرگ ، بعد از قصهی آقا گرگه خوابم برد.
توی خواب، مدام ناله میکردم؛ تصویرهای ناخوشایند میدیدم:
مرگ، جنگ، فقر…
بعد یکهو مامانبزرگ بیدارم میکنه.
من رو در آغوش میکشه و میگه :
«هیس دخترم، آروم باش… همش خواب بود.»