eitaa logo
💗roman 💗
9 دنبال‌کننده
6 عکس
0 ویدیو
2 فایل
roman به کانال رمان ما خوش اومدید در این کانال رمان‌های مختلف با قسمت و پارت‌های مختلف برای شما فرستاده می‌شود💕💗 البته بگم که با تم صورتی💕💗🩷
مشاهده در ایتا
دانلود
این کانال ساعت 🩷۲۲:۴۱ روز ۱ اسفند🩷 افتتاح شد🩷 🩷 https://eitaa.com/love_roman
پارت شانزدهم گفت کیی تو ی این خونه هست ،هرکی که هست خودش بیاد اعتراف کنه وگرنه بد می‌بینه. سریع‌تر! بچه‌ها که خیلی ترسیده بودن،پا شدن و آرام آرام به سمت آشپزخانه رفتند پیرمردم پا شد و شروع کرد به گشتن که ببینه آدمی توی این خونه هست یا نه آرتین،پایش رو زیر پای پیرمرد گذاشت و پیرمرد پرت شد زمین اون‌ها سریع دویدند و خودشون رو به آشپزخونه رسوندند پیرمرد،خیلی چیزهای کمی توی آشپزخونه‌اش داشت پیرمرد که افتاده بود زمین شایان،دستمال بیهوش کننده رو روی دهن پیرمرد گذاشت و پیرمرد بیهوش شد،اون‌ها آروم به آشپزخانه رفتند . چاقو و بند رو پیدا کردن،البته با کلی سختی و گشتن،اون‌ها پیرمرد را بلند کردند و روی صندلی گذاشتند و درها را قفل کردند و با طناب پیرمرد را به صندلی بستند پیرمرد به هوش اومد و.....
هدایت شده از 🍬story and toknow 🍬
-2147483648_-213650.jpg
حجم: 52.5K
🍬 story 🍬: سلام سلام بدو بیا تو این کانال که پر داستانای قشنگ و واقعیه🍬 🍬 https://eitaa.com/dastanlove سال ۱۴۰۳ ۲۹ فروردین ساعت ۱۹:۳۴ کانال درست شد🍭🍬
پارت۳ ماریا که خیلی ناراحت شد و آروم نشست سر جاش . پشتیه ماریا:اه اه کاش بعضیا میدونستن حموم کردن هم خوب چیزیه. ماریا تازه از حموم اومده بود ولی دوست هایش برای هرس دادن ماریا این کار هارو میکردند. ماریا:حرف دهنتو بفهم من تازه حموم بودم بوی خودت کل کلاس رو برداشته. پشتی ماریا:خفه شو تا نزدم تو دهنتا ماریا: اگه جرعت داشتی زودتر می‌زدی پشتی ماریا:اگه علاقه به کتک خوردن داری بگو. ماریا :خفه شی نمیگن لالی پشتی ماریا که اسمش سارینا بود یه دونه محکم زد توی دهن ماریا همه خندیدند ماریا سارینا رو هولش داد و با گریه سریع به طرف دفتر مدید رفت سارینا:چندش میمون بچه ننه بدو برو پیش مامانت ماریا با گریه رفت پیش مدید و مدیر....
هدایت شده از 🍬story and toknow 🍬
🍬story and toknow 🍬 story:داستان و:and toknow: دانستن 🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬 سلام سلام بدو بیا تو این کانال که پر داستانای قشنگ و واقعیه و دانستی های خفن🍬 🍬
پارت ۴ از ماریا پرسید،چی شده چرا داری گریه می‌کنی؟ ماریا گفت خانم،بزارید داستان را براتون تعریف کنم من رفتم و نشستم روی صندلی سارینا گفت،کاش بعضیا حموم برن منظورش با من بود منم بهش گفتم بوی خودت کلی کلاس رو برداشته،اینجوری شد که با هم یکم بحث کردیم و سارینا پیش همه یه چک به من زد بعد کل کلاس به من خندیدن مدیر که خیلی،از دست سارینا عصبانی شده بود به ماریا گفت اینجا بشین من الان میام و مدیر به سمت کلاس ماریا رفت و در رو باز کرد و با عصبانیت‌ سارینا رو صدا کرد و گفت بیا دفتر سارینا که خیلی ترسیده بود به دفتر رفت و ماریا رو دید که با لبخند ملیح و پررو داره بهش نگاه می‌کنهو چشمش به مدیر خورد که دستشو محکم روی میز کوبید و گفت بشین سارینا با اضطراب و ترس نشست و مدیر گفت.......
@dorsa139111 بچه‌ها الان کدوم رمانو دوست داشتین براتون پارتای بیشترشو بذارم توی آیدین پیام بدین
پارت هفدهم گفت چیکار می‌کنی شما تو خونه من چیکار می‌کنید؟ امیر پشتشو نگاه کرد و دید کل دوستاش فرار کردن،و تصمیم گرفت خودش تنهایی همه کارها رو انجام دهد،امیر پایین رو نگاه کرد و یک نامه روی زمین بود امیر نامه را برداشت و روی اون نامه نوشته بود (**امیر تو دوست خوبی برای ما بودی ولی ما دیگه نمی‌تونیم به تو هیچ کمکی کنیم خداحافظ**) امیر به پیرمرد گفت تو یک آدم رو کشتی! و بگو چرا این کارو کردی؟! پیرمرد گفت نمی‌دونم داری در مورد چی حرف می‌زنی. امیر گفت خودتو به اون راه نزن جواب منو بده پیرمرد گریه کرد و گفت من هیچ کاری نکردم بخدا دارم راس میگم! امیر دلش برای پیرمرد سوخت و داستان رو برایش تعریف کرد پیرمرد گفت من هیچ کاری نکردم قسم می‌خورم به جون بچه هام.امیر....
هدایت شده از s͎t͎o͎r͎y͎ 📚
سلام اینجا کانال مائه و پر از داستان‌های قشنگ و واقعیه،هر وقت حوصلت سر رفت می‌تونی بیای تو این کانال کلی داستان‌های قشنگ بخونی،شبا موقع خواب حتماً یه سر به ما بزن و داستانامون رو بخون 📚 https://eitaa.com/storyfornight
کانالمون ب اینجا انتقال پیدا کرده بیایید اینجا