Part1
#ازدواج اجباری
________________________________________
داشتم تایپ میکردم که یهو صدای در زدن اومد...
_کیه؟
+بیا درو باز کن دخترک گیس بریده.
_اومدمم
...
_سلام بابااا
+سلام و درد برو گمشو ببینم.
با بغض رفتم واسش چایی اوردم و داشتم تو دلم میگفتم که خدایا چرا یه بابای مهربون بهم نمیدیی که یهو دیدم داره حرف از سن و ازدواج میزنه...
+...تو دیگه بزرگ شدی دیگه وقت اینه که از دستت خلاص شم دخترک گیس بریده
_بابا چیمیگی من فقط ۱۶ سالمه...
+حرف نباشه، اینجا حرف ،حرفِ منه فهمیدی یا نه؟
_چشم بابا
...
درو زدم بهم رو رفتم ولو شدم رو تخت و شروع کردم به گریه کردن... اخه من فقط ۱۶ سالمه...همه فکری اومد تو ذهنم...فکرای خلاص شدن از دست بابام ولی خب... میترسیدم...
#کپی=پلیس محتوا/پلیس فتا
˖ ִֶָ 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑰𝒏𝒌
Part2
#ازدواج اجباری
____________________________________
با چشای وَرم کرده اومدم بیرون تا اب بخورم که چشمم خورد به یه مردی که داشت با بابام حرف میزد.
اره یکی از دوستاش بود یکی از دوستای بابام،اهمیت ندادم و رفتم سمت اشپزخونه...
داشتم اب میخوردم که یواشکی حرفاشونو شنیدم...
_ببین وحید(بابام) من ۵۰ سالمه اون دخترت گناه داره اون هنوز ۱۸ سالش هم نشده خب.
+مگه نگفتی میتونیم معامله کنیم؟منم قمارو باختم پولیم ندارم بهت بدم، دخترمم هم یه بار اضافیه رو شونم دیگه چرا وقت تلفی میکنی ها؟
_باشه ولی اون راضیه؟
+رضایتش دست پدرشه که منم.
حرفارو که شنیدم پاهام لرزید دستام خشک شد و لیوان از دستم افتاد و شکست... خشکم زده بود به خاطر یه قمار؟۵۰ سال؟
دوییدم تو اتاقم و نشستم رو زمین و انقدر گریه کردم که اصلا نفهمیدم کِی خوابم برد. که با صدای...
پاشو واست خاستگار اومد دخترک بی عرضه...
بیدار شدم و همینکه خواستم تقلا کنم با بابام چش تو چش شدم...
#کپی=پلیس محتوا/پلیس فتا
˖ ִֶָ 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑰𝒏𝒌
Part3
#ازدواج اجباری
____________________________________
_مگه با تو نیستم دختره پرو؟
+الان..ن..آماده.. میشمم...
_ زود باش بیرون منتظرن
با همون قیافه پف الود یه دامن ساده صورتی و یه پیراهن سفید پوشیدم و یه شال انداختم رو سرم و داشتم تو اینه نگاه میکردم و گریه میکردم که به خودم اومدم دیدم دارن صدام میزنن. زود زدم بیرون از اتاق و یه سینی چایی بردم که بعد از دیدن همون مرد ۵۰ ساله دلم ریخت...ازش چندشم میشد اون ۵۰ سالشه.
+دخترک چقدم توپُره.
سرمو انداختم زیر و یه قطره اشک از گونم افتاد تو سینی.من...من از اون حرفا بدم میاد. تعارف کردم ولی تمام مدت با نگاه جنسی بهم نگاه میکرد و منم فقط میخواستم گریه کنم... ولی نمیشد.
_بفرمایید.
+ممنونم همسر قشنگم
از شنیدن اون جمله عوقم نشست. اون پیرمرد چطور روش میشد همچین حرفیو به کسی بزنه که سن دخترشو داره؟ هیچی نگفتم ولی قصدم سکوت نبود.مجبور بودم.
+برید تو اتاق باهمدیگه حرفی چیزی بزنین.
_ولی من که پسندیدمش اقا وحید!
+حالا یه آشنایی داشته باشین.
با نگاه های جنسیش که حال ادمو بهم میزد گفت بیا بریم عشقم.منم با حرص رفتم ولی همینکه رسیدیم تو اتاق شروع کرد به....
#کپی=پلیس محتوا/پلیس فتا
˖ ִֶָ 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑰𝒏𝒌
بچه ها متاسفم...
داره ۱ مهر میاد و هنو چنلو نزدم مجبورم بپاکمش🤣😭💔
قبل رفتن حرف نزنیم؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_p2hktle&btn=جانم؟