وقتی درموردت از من میپرسن؛ من واقعا باید چبگم؟؟؟
میگم خبرندارم. برگاشون میریزه و میمونم چی بگم دیگه:)) و هی باید از سوالاشون که دلیل میخوان که چرا ازت خبر ندارم طفره برم.
چه وضعیتیه برام درست کردی؟؟ نمیفهمم تا چه حد خودخواه میتونه باشه یکی؟
نمیفهمم تا چه حد میشه منو زندگیمو درنظر نگیری؟
آهان.حواسم نبود پیش میاد بهرحال.همه آدما میان و میرن.
هدایت شده از ֙⋆پرتوی نور .
وقتی میخوام یه کاری رو بکنم
اینقدر در موردش فکر میکنم، هی فکر میکنم و خودمو میکشم با فکر کردن
که دیگه نایی برای انجام دادن و عملی کردنش ندارم .
وحشتناک خوابم میاد ولی نباید بخوابم هاها چون باید کارای خونه رو انجام بدم و جمع و جور کنم.
هیچی بهاندازه بحث سیاسی تو ماشین و دونستن درمورد اینکه این انقلاب تا بهامروز چه چیزای عجیبی سرش اومده و چیا کشیده نچسبید.
درسته نخوابیدم ولی خب بجاش فهمیدم چیا شده.