نمیدونم کجاست!🇵🇸
خب باس ادامه اینو بخونم.. وگرنه فردا جلو دبیر حسابان قطعه قطعه میشم
من دیه نمیتووونم خداوندا چرا تموم نمیشه این
خب امروز
وای فرض کنید امروز کلا حسابان داشتیم
و دبیر حسابان نیومده بود
و کلا بیکار بودیم انگاری
خب میشد مدرسه نریم ولی خب خبر نداده بودن و این بده!
پس ما ام نشستیم با ریحانه خانوم برنامه ریختیم واس کارامون و اینا
من داشتم امروز ی دوست پیدا میکردم😂
وسط حیاط ک نشسته بودیم
دیدیم ی بچه عه اومد با مامانش
از دور بای بای کردم باهاش محض شوخی😂
و خیلی جدی اومد جلو و دویید سمتم💘🥺
بعدشم گفتم سلاام و جواب داد
و اومد کنارم نشست😂
خیلی بانمک بود
میگم اسمت چیه
خیلی نامفهوم گفت ولی بعدا فهمیدم اسمش محمد علیه
وای سه سالش بوووود
😂😂وای شت
دوستِ پسر کوچولوی من شدددد
وای😂❤️🩹
خیلی بانمک بود
بعد ول نمیکرد
هرچی مامانش گفت که بریم داخل ساختمون سردته گفت نوچ
بعدش تا پاشدم برم تو مدرسمون باهام اومد😂