یحاجخانومِعرب وقتی داشتم نمازمیخوندم اومد دوتاشکولات عراقی گذاشت تو جانمازم و گفت هدیهای از امامحسین:))))))
وای ولمکن الان اشکام داره میریزه:))))
دادزدن عقیدههام سبک زندگیمه!
از تو هتل اومدیم بیرون و اکیپی اللهاکبر گفتیم و هاها کیففف کردیم.
خب نشد قیافههاشونو نشون بدم چون تو کوچه پخش بودن.
صداهاشون>>>>
جوری که همه مسافرای هتل اومدن بیرون و همراهی کردن>>>>>>