ملت میرن خونه دوستاشون تا صبح شیرینی میپزن و فیلم میبینن کتاب میخونن و همزمان من و اون یدونه دوستم:
ولی اون یه سری معدود کتاب هایی که جوری جذبت میکنن که نمیذاریشون کنار و هرچی به آخرش نزدیک تر میشی زودتر ذوق داری تمومش کنی و تموم که میشه میخوای بمیری>>>>>>>>>
هرزمان روحم آشفته میشود هر چیزی را مرتب میکنم تا شاید سازمان برونم درونم را آرام کند.