این فقط یک تولد ساده نیست
منتی است بر مستضعفان درگاه الهی
که هرگاه کارد به استخوانشان رسید
مَأمن امنی برای اشکهایشان داشته باشند
یک تکیهگاه واقعی ؛ یک رفیق بیمنت
میلادتون مبارکِ ما محبانتون .
ازاین به بعد یک پارت یک پارت رمان رو قرار میدم تا هم درطول هفته بیشتر پارت بگذارم و هم یکم بیشتر شیم💚✨🤍
742K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍𝐋𝐮𝐧𝐚𝐫𝐚✨
ℝ𝕆𝕄𝔸ℕ 🎀
ℙ𝕒𝕣𝕥𝕖 : 30 🫀
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
لنارا : نه بابا شوخی کردم من همینجا راحتم شما ها برید بخوابید ،برید.
.
اون وو : ناز نکن دیگه ، پیش ما که نمیتونی قهرمان بازی در بیاری 😂
.
لنارا : برید دیگه ، انقد خالی نبندید و نمک نریزید 😂
.
هه این : میای یا ببریمت ؟
.
لنارا : میرید یا ببرمتون ؟
.
هه این : باشه خودت خواستی.
.
اون وو و هه این دور لنارا پتو گذاشتن و بلندش کردن و بردنش رو تخت .
.
لنارا : هوی داشتم خفه میشدم .
.
هه این : خودت خواستی دیگه ، تقصیر خودته😁🤞
.
اون وو : هوی، آقای خودت خواستی ، بگیر اون بالش خودت رو بیار بگیر بخواب انقدم حرف نزن.
.
هه این : آقای هوی ، شما هم بالش خودت رو بیار ، اون بالشی که دستته مال منه 🤦♂😂
.
اون وو : ببخشید آقای خودت خواستی حواسم نبود 🤦♂😅
.
لنارا : آقایون کله شق ، بگیرید کَپِّه ی مرگتون رو بگذارید.
.
هه این : خانومِ آقایون کله شق ، لطفا یکم برو اونور تر که وسط باشی و ماهم کنارت جا شیم😂
بفرمایید😍
پارت جدید💚✨
پارت های بعد انشاالله معلوم نیس😅 🎀🍓
لف؟؟ نه دیگه😉
دیدن و خوندن بدون عضویت حراممم✨🫀