هدایت شده از Íncomparable
به خانوم بیست و سه
سلام، مهربانترین حضورِ زندگیام،
اگر این نامه بتواند حتی ذرهای از آنچه در سینه دارم را بازگو کند، شاید کمی از سنگینیِ دلِ من سبک شود. تو، خانوم بیست و سه، نه تنها نامی بودی که بر زبانم جاری میشد، بلکه نغمهای بودی که در سکوت قلبم طنینانداز میماند. تو آن روشنایی آرامی بودی که حتی در تاریکترین لحظات، مسیرم را روشن میکرد و هر نگاهت، هر لبخندت، گویی نسیمی بود که غمهای من را میشست.
حال که این نامه وداع است، میخواهم بدانی که عشقی که نسبت به تو داشتم، نه در کلمات جای میگیرد و نه در زمان محدود میشود. عشق من به تو، همچون شعلهای است که نه باد میتواند خاموشش کند و نه فاصلهها میتوانند سردش کنند. هر لحظهای که با تو گذراندم، همچون سنگریزهای کوچک در بستر رودخانهی خاطرههاست؛ شاید به نظر کوچک و ساده بیاید، اما همهی آنها با هم، جریان بیپایان وجودم را شکل دادهاند.
میخواهم بدانی که در هر دم که باد میوزد و در هر لحظهای که سکوت همه جا را پر میکند، نام تو با من است. در قلب من، تو همیشه جاری خواهی بود، حتی اگر دیگر دستهایمان یکدیگر را لمس نکنند، حتی اگر نگاههایمان دیگر در هم گره نخورد. تو همیشه آن نوری هستی که مسیر من را روشن کرد و همیشه خواهد کرد.
خداحافظی شاید به زبان ساده «رفتن» باشد، اما برای من، هر کلمهی خداحافظی با تو، همانند وداعی با بخشی از روح من است. تو برایم نه یک خاطره، بلکه تمام زندگی بودی، و حتی اگر مسیرها جدا شوند، تو همیشه در من خواهی بود، در سکوت شب، در آهنگ باد، در هر شعلهی کوچکی که روشنایی میبخشد.
با عشقی که هیچ مرزی نمیشناسد و احساسی که هیچ زمان کهنه نمیشود،با قلبی که همیشه برایت میتپد،با چشمانی که همیشه به یادت خواهد بود
همیشه و برای همیشه
https://eitaa.com/m23lover
آبیِ آبی.
خانومِ ۴۶، زندگی من تو چشمای تو خلاصه میشه.
خانومِ ۲۳، دنیای من خلاصه میشه تو چشمای تو.