فرماندهان ِمنجی قدس رو بزنن،
از هجوم خشم میلیارد میلیارد مردم جهان که از ظلم آشکار اونها آگاه شدن چطور قراره فرار کنن؟
افراد رو حذف کنن. تفکر متحدی که علیه اونها شکل گرفته رو چطور میخوان که نابود بکنن؟
#جنگ
#اسماعیل_هنیه 🖤
@moallagh
اولین باره که به این زبون بسته ها اهمیت دادم و
رنگ و لعابی به خودشون دیدن..
معمولا میون کلاس و لابهلای ورق ورق جزوه ها فَیَکون میشدن و خب امکانات در حد خودکار آبی ای بیش نبود.
@moallagh
#طریق_الاحیاء _ قسمت صفر
فکر نمیکردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد.
فکر نمیکردم گذرنامم برسه.
فکر نمیکردم مشکلی پیش نیاد.
یه چیزیو میدونستم اینکه..
دیگه خیلی خراب شده بود اوضاع روحم.
دیگه خیلی بسته و سنگی و مسدود و سنگین شده بود.
دیگه فقط تو چاره دردم بودی..
دیگه تنها جایی که راهم میدادن کشتی اوسع ِتو بود حسین (ع).
امسال بالاخره میفهمم چای عراقی چیه.
بالاخره میفهمم ایوان نجف کجاست.
بالاخره بین الحرمینی که میگن رو میبینم.
بالاخره قراره خودم نوای "مای بارد" همسایه های عراقیمونو بشنوم.
بالاخره قراره وااقعا بیام پیشت.
قراره همه مداحیایی که از اربعینت با حسرت شنیدمو تجربه کنم.
بالاخره امسال حسرت نمیخورم.
قراره پام آبله بزنه و لبخند بزنم.
شایدم قرار باشه سرمی که یه عمر ازش فراری بودمو بزنم /: و خب قراره بازم لبخند بزنم.
حسین جان این خندیدن به روی درد؛ خیلی فرق داره ، خیلی متفاوته ، خیلی واقعیه! خیلی شیرینه..خیلی شیرینه
@moallagh
| مُعَلَّق |
#طریق_الاحیاء _ قسمت صفر فکر نمیکردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد. فکر نمیکردم گ
و بالاخره منم رفتنی شدم 🙂 حرف نادرستی، رفتار اشتباهی دیدید حلال کنید.
و از همه مهمتر؛ دعا کنید با زیارت قبول برگردم.❤️
| مُعَلَّق |
#طریق_الاحیاء _ قسمت صفر فکر نمیکردم اسمم تو قرعه کشی کاروان اربعین دانشگاه دربیاد. فکر نمیکردم گ
#طریق_الاحیاء _ قسمت اول
از دانشگاه تا قم رو گویا قراره با قطار بپیماییم و بعد هم از اونجا الی المرز راهی میشیم.
حقیقت اینه که خب اولین باره قطار سوار میشم و دارم سعی میکنم ندید بازی درنیارم.🦦⚡️
دوتا از بچه ها عاش و لاش توی کوپه افتادن و چارصدودویی هم ساندویچ خوران داره فیلمی که حتی اسمشم نمیدونه میبینه وَ دَم به دیقه برگاش میریزه وُ نچ نچ میکنه. گویا فیلمش یه کم..😂
و من.. هنوز تو کف اینکه "چیشد که اینجوری شد" موندم.
هنوز باورم نشده..
ینی خب نمیدونم باورم شده یا نه.
نه میتونم برم تو گوشی..
نه میتونم فیلم ببینم..
نه هنذفری بزارم و چیزمیزی گوش بدم..
و نه فعلا دعا و ذکر و..
احساس میکنم الان فقط وقت خالی نیاز دارم که هضم کنم چیزایی رو که تا الان اتفاق افتاده.. و خلوتی ای که قطار داره بخاطر کوپه هاش و جمعی که همراهشونم بخاطر به اندازه شر بودن و به اندازه آروم بودنشون ؛ بهم این وقت و مهلتو میده تا بشینم هضم کنم ماوقع رو. 🦧
نیاز دارم که بتونم لحظه به لحظه این اتفاقات رو تو ذهنم ثبت کنم.
دلم میخواد از دیشب تا الانو دوباره مرور کنم تا مطمئن بشم همه چی یادم مونده و ثانیه ای فراموش نشده.
در کل اینجا کنج آروم خوبیه برای فکر کردن و ثبت کردن و نوشتن و هضم کردن و ..
@moallagh
| مُعَلَّق |
بسم الله الرحمن الرحیم
خب.
اربعینم رفتم و بالاخره اینیکی آرزوی بزرگ زندگیم تیک خورد.صد الحمدلله.
پرده اول
ساعت تقریبا سه و نیم صبحه و تو یکی از این ون سبزا نشستیم وُ از راه اهن مشهد داریم برمیگردیم مسجد دانشگاه.
دستم تا مچ از پنجره بیرونه و لمس سردی هوای بیرون پنجره ون (هرچند که تا مغز استخوون انگشتای دستمو فریز کرده) ، فکر کردن به اینکه بادی که از پنجره میزنه داخل میتونه خنک باشه ،
فارسی بودن زبون نوشته های روی تابلو های شهر ،
حتی راننده ای که زبون مارو میفهمه ،
همه این بدیهیات برام فوقالعاده جدیده و توجه کردن بهشون و بیشتر حسکردنشون وااااقعا لذت بخشه.
(بیجنبه و عراق ندیده هم خودتونید.)
پرده دوم
رسیدیم مسجد دانشگاه.
آه و ناله های خستگیمونو قورت دادیمو نماز صبحو خوندیم. بچه ها بعد نمازشون هرکدوم یه سمتی ولو شدن وَ خب اگه بگم بیهوش شدن دقیق تره.
تابه حال این ساعت مسجد دانشگاه نبودم.
واقعا ساکته!
از اون سکوتا داره که فقط صدای بوق گوشتو میشنوی.
قرار بود نخوابم و پاشدم رفتم کنار پنجره و شروعکردم به نوشتن بخشی از ماوقع.
و خب ذره ذره چشم منم داره گرم میشه..
خونواده ۶ صبح میان تا کربلاییشونو تحویل بگیرن. بقدری خستم که احتمالا بعد یه احوالپرسی نسبتا مختصر کل راه مشهد تا خونه رو بخوابم.
پن1:
تو دو قسمت قبلی از هشتگ #طریق_الاحیاء ، طوری داشت پیش میرفت که یجورایی قرار بود تا آخر طریق الاحیاء رو روایت کنم و قرار هم بود
اما خب بدلایلی قسمت نشد.
بنابراین گزیده های جاذّابی از آنچه که از حاجیفُوجی (روحانی باحال و درجه یک کاروان) یاد گرفتم و باقی آنچه تو این سفر برای خودم مهم یا قشنگ بودن رو دوست دارم که بگم اینجا.🪴✨
پ ن2:
خدا روزی همه کنه🥲
@moallagh
| مُعَلَّق |
بسم الله الرحمن الرحیم خب. اربعینم رفتم و بالاخره اینیکی آرزوی بزرگ زندگیم تیک خورد.صد الحمدلله.
••
#طریق_الاحیاء
#گزیده_های_جاذّاب
یکی از بچه ها پرسید چرا اشک نداریم تو روضه ها؟حاجآقا فُوجی مثال جالبی زدن..
گفتن گاهی ظرفه انقدر کثیفه که هر چقدر مایع ظرفشویی میریزی کف نمیکنه. دل ما هم همینطوره.
پن:
این اشک مقدس ؛ عصاره ی پاکی های روح انسانه..
باید برا اینکه منت بزاره و جاری بشه کلی زمینه فراهم کرد. کلی مراقب بود.
@moallagh
اگه ده تا گلوله داشتم
تو مغز ده تا #حجاب_استایل خالی میکردم یقیناً.🦉
|تصمیماتِناگهانی|
@moallagh