eitaa logo
ᬉآخرین نوشته های اوᬉ
49 دنبال‌کننده
6 عکس
5 ویدیو
0 فایل
آخرین چیزی که به جای خواهم گذاشت، نوشته هاییست که خط به خط آن بر من گذشت.
مشاهده در ایتا
دانلود
Мы навеки пропали И реки уносят наши дни, наши печали Во мраке готов всё отпустить Навеки пропали Все чувства пропали Нам веки опалят солнца блик и свет луны Я гашу свет на балконе Всюду забытые лица-а Ты мою душу не тронешь Моя душа словно птица Двери надолго откроешь Своему новому принцу-у Но мою душу не тронешь Моя душа словно птица ما برای همیشه رفته‌ایم و رودخانه‌ها روزهای ما، غم‌های ما را با خود می‌برند در تاریکی آماده‌ام تا رها کنم از همه چیز برای همیشه رفته تمام احساسات رفته پلک‌هایمان از تابش خورشید و نور ماه خواهد سوخت چراغ بالکن را خاموش می‌کنم چهره‌های فراموش‌شده همه جا هستند تو روح مرا لمس نخواهی کرد روح من مثل یک پرنده است تو درها را برای مدت طولانی باز خواهی کرد به سوی شاهزاده جدیدت اما تو روح مرا لمس نخواهی کرد روح من مثل یک پرنده است
درود، این اولین تقدیمی کانال "آخرین نوشته های او" هست. این پیام رو داخل کانالتون فور کنید+ایدی کانال/اکانتتون رو برام به ایدی اخر متن بفرستید تا من.. _براتون با توجه به وایبتون یه کارت از هشت تا کارت وایب براتون بفرستم _یه عکس ویژه تقدیمتون کنم کاجی هم... _دو خط نوشته با توجه وایبتون براتون بنویسه _کدوم عنصر چهارگانه هستید. ☆ظرفیت @Miooooiiii
هدایت شده از پناه(Eitaa version)
درود این پیامو فوروارد کنید چنلتون،تا من نسبت به وایب چنلتون یه دسته گل بهتون تقدیم کنم.پست موردعلاقمو از چنلتون فوروارد کنم.و بگم چند درصد موردپسندمه وایب چنلتون. Limit. Tag
ᬉآخرین نوشته های اوᬉ
تا اخر هفته تقدیمی ها براتون توی کانال ارسال میشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«هر چه بیشتر از افراد بشری متنفر می‌شدم، عشقم به بشریت فزون‌تر می‌شد.» -استنطاق-
از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم. حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است. اما با تمام این مرارت‌ها، صورتت برای من هنوز خوشبختی‌ست؛ خود زندگی‌ست. هیچ ‌کاری نمی‌توانم بکنم، هیچ کاری نکرده‌ام که از این عشق رها شوم که از درون تهی‌ام کرده پیش از اینکه تا ته قلبم را لبریز کند. آدمی جعلی هستم و هیچ کاری از دستم برنمی‌آید. خوب می‌دانم، و تو را تا آخر دوست خواهم داشت
شب فرومی‌افتد و من اسیر وحشتی ناگفتنی می‌شوم. قوی بودم و پاهایم بر زمین استوار بود. حالا ببین که چگونه به فضای بی‌کران و تهی پرتاب شده‌ام. تنهایی من به‌غایت وسیع و سخت خوف‌انگیز است. پیشِ رو، پشت‌سر، به هر جا که نگاه می‌کنم جز خلئی بی‌منتها نمی‌بینم. این تنهایی هول‌انگیزِ کسی است که می‌زید، می‌اندیشد، احساس می‌کند و به طرز درک‌ناپذیری تنهاست.
تو همان چیزی هستی که آن را زندگی خودت می‌نامی، تو پیوند و ترکیبی تصادفی و موقتی هستی از اجزای کوچک. تأثیر متقابل این اجزا بر یکدیگر و تغییر آنها، در تو چیزی را به وجود می‌آورد که آن را زندگی خودت می‌نامی. این ترکیب مدتی دوام خواهد یافت؛ سپس کنش متقابل این اجزا به پایان می‌رسد، و آنچه تو آن را زندگی خودت می‌نامی نیز به پایان می‌رسد، و همه پرسش‌های تو نیز به پایان می‌رسند. -اعتراف-