شب فرومیافتد و من اسیر وحشتی ناگفتنی میشوم. قوی بودم و پاهایم بر زمین استوار بود. حالا ببین که چگونه به فضای بیکران و تهی پرتاب شدهام. تنهایی من بهغایت وسیع و سخت خوفانگیز است. پیشِ رو، پشتسر، به هر جا که نگاه میکنم جز خلئی بیمنتها نمیبینم. این تنهایی هولانگیزِ کسی است که میزید، میاندیشد، احساس میکند و به طرز درکناپذیری تنهاست.
تو همان چیزی هستی که آن را زندگی خودت مینامی، تو پیوند و ترکیبی تصادفی و موقتی هستی از اجزای کوچک. تأثیر متقابل این اجزا بر یکدیگر و تغییر آنها، در تو چیزی را به وجود میآورد که آن را زندگی خودت مینامی. این ترکیب مدتی دوام خواهد یافت؛ سپس کنش متقابل این اجزا به پایان میرسد، و آنچه تو آن را زندگی خودت مینامی نیز به پایان میرسد، و همه پرسشهای تو نیز به پایان میرسند.
-اعتراف-
ᬉآخرین نوشته های اوᬉ
اسکورپیو ، خیلی خوشگلی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا