eitaa logo
محمد مهدی طباخیان
6.8هزار دنبال‌کننده
592 عکس
628 ویدیو
6 فایل
وظیفه ما اینجا نشر معارفی از سیره اهل بیت ع و تاریخ زندگی ایشان است. دانشجوی دکتری تاریخ اسلام . دانشگاه تربیت مدرس ما را در جریان دیدگاههای خود قرار دهید. مدیر کانال: @Kazem_mosavi 09208828742 صفحه اینستاگرام: https://www.instagram.com/mahdi_tabakhian
مشاهده در ایتا
دانلود
جابر بن عبدالله انصاری صحابه بزرگ پیامبر.... جابر چنان پیر و شکسته شده بود که دیگر بدون عصا توان ایستادن نداشت، اما همچنان بار رسالتی سترگ را به دوش داشت... جابر شده بود دورگرد فرتوت مدینه، کوچه به کوچه ، مجلس به مجلس، میهمانی به میهمانی، تن نحیفش را میکشید و مدینه را زیر پا می گذاشت... برایم جالب شد بدانم این صحابه کبیر، در این روزهای پایانی عمر، برای چه چیزی چنین به آب و آتش میزند ، برای جابر حالا وقت آرامش و استراحت است، نه دورگردی.... روزی با او همراه شدم و دانستم راز پنهانش را ... او خانه به خانه با انصار از یک سرّ محمدی سخن میگفت... لبهای خشک و ترک خورده جابر این جملات را زمزمه میکرد: " فرزندانتان را با محبّت علی علیه السلام تربیت کنید " این وظیفه هر پدری است... پ.ن۱: حالا که فضاهای هیئتی و مذهبی کمتر شده، وظیفه پدر و مادر ها سنگین تر شده، در این اوضاع از ظرفیت هیئت های مجازی غافل نشوید، خانه هایتان را هیئت کنید. پ.ن۲: روایت بالا در کتاب الامالی مرحوم صدوق ره، مجلس۱۸ نقل شده است. @tarikh_talebe
جناب عائشه بنت ابابکر رض نقل میکند: به چشمانم کسی را از فاطمه سلام الله علیها به پیامبر خدا ص در سخنوری شبیه تر ندیدم. ایشان میگوید: به یاد دارم هرگاه فاطمه علیها السلام بر رسول خدا وارد شدند، پیامبر به احترام زهراء ایستادند، به سوی او حرکت کردند، ایشان رو بوسیدند و خوش آمد گفتند و دستانشان را میان دستان خود گرفتند و در جای خود نشانیدند. ای رحمة للعالمین کجا بودی مدینه و کوچه های بنی هاشم... ؟ انگار سربازان مهاجم هم پشت در ایستاده اند اما این بار نه به احترام او بلکه به جسارت آمده اند... آن همه احترام پیامبر کجا و این جسارت ها کجا... پ.ن۱: متن عربی روایت بالا: عن عائشه رض أنّها قالت: "ما رأيتُ أحداً كان أشبهُ كلاماً و حديثاً برسول الله ص من فاطمه ع، إذا دخلت عليه، قام إليها، فقَبّلها و رحَبَّ بها، و أخذ يدها و أجلسها في مجلسه" حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ح ٤٧٩٧ eitaa.com/tarikh_talebe
6.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 کَلِّمینیٖ 🏴 یه کمی حرف بزن علی نمیره 💬 #imamhussain_media @insta_enghelabi
و_دلی_با_طلبه_ها... (قسمت اول) "نیشابور، شامگاه جمعه، سال ۳۹۰ هق" محفلی علمی در نیشابور برقرار است که بناست بزرگان حدیث، فقه، قضات و امناء خراسان در آن حضور یابند. همه آمده اند و چشم ها منتظر است، بزرگ محدثین خراسان، صاحب کتاب سترگ ، حاکم وارد میشود و عطش مجلس برای او با حضورش فرو مینشیند. خوش آمدهاست که به احترامش بلند میشود... گفتگوهای جلسه به هر سویی میرود، تا صحبت به فضائل ع میرسد؛ بی ادبی، امیرالمومنین ع را به بی اطلاعی از قرآن با استناد به متهم میکند، حاکم که تا بدینجای جلسه ساکت بود، صدایش را به اعتراض بلند میکند؛ " هرگز چنین نیست، ۲ نفر از قراء سبعه قرآن کریم، از علی ع قرائت را آموخته اند." انگار نگاهها به حاکم تغییر میکند، در صدر جلسه، یکی از امناء دربار سامانی جاخوش کرده که از کلام حاکم خوشش نمیآید و به وضوح میشود بغض را در چشمانش جستجو کرد، بغض به علی ع و هرکس او را محبوب میدارد. خودخوری میکند و دم نمیزند... اما انگار مهار بی سوار سخن قرار نیست سر سازگاری با حاکم داشته باشد، گذر کلام به فضیلت دختران پیامبر ص میرسد، صداها بلند میشود، "رقیه" ، "زینب" و "ام کلثوم"... گوشهای حاکم برای شنیدن نام ع تيز ميشود، اما انگار زبان منصفی بنای بردن نام این حوریّه را ندارد... شاگردی از شاگردان حاکم که جرعه نوش بحرش بوده، بی انصافی را به کمال رسانده و برای خوشایند صدرنشین سامانی، میگوید: "من در صحیح بخاری روایتی از رسول خدا دیده ام که بهترین دخترانشان، "زینب است نه فاطمه" غيرت حاكم به خروش ميآيد و فریاد میکشد... ادامه دارد...
قسمت دوم غریو خشم حاکم نیشابوری جلسه را پر کرد، خیز برداشت و از کتابخانه، صحیح بخاری را آورد و بدست شاگرد نوپا داد تا دروغش را برملا سازد... شاگرد هرچه گشت، روایت را ندید اما همچنان باصلابت ادامه داد: "قطعا در بخاری هست، حالا خاطرم نیست در کدام بخش آمده" استاد بر سر شاگرد نابکار فریاد کشید: "من چهار مرتبه از روی بخاری نوشتم اما تا به حال این روایت را ندیده ام، تو دروغ میبافی..." صدرنشین سامانی همه را غافلگیر کرد، دستمزد عجیبی برای دروغ در نظر گرفت، رو به شاگرد گفت: "حقیقتا تو سنّیِ متعصبی هستی!" انگار معیار تسنن عوض شده که حاکم نیشابوری خارج است و دروغگوی نابکار داخل... با صدای اذان مغرب این جلسه تلخ خاتمه یافت و حاکم راهی منزل شد، میان کتابهایش سجاده گشود و بعد از ادای فریضه مشغول تورّق بخاری شد، آن قدر سرگرم شد که گذر زمان را نفهمید، هیچ چیز او را از پای درنیاورد، حتی خواب... اذان صبح و درنگی برای صلاة صبح و دوباره تورق، اذان ظهر و عصر آمد و رفت اما حاکم همچنان سرگردان بخاری بود تا برای دفاع از فاطمه ع ازپای ننشیند... نه گرسنگی، نه خستگی... وه که چه غیرتی... و نهایت سند ابطال را یافت، روایت ادعایی در کتابی بی سند از کذابی لعین و با مضمونی متفاوت آمده بود... آتش غیرتش برای دفاع از دختر رسول خدا خاموش نشد تا قلمش از نوشتن آخرین صفحه کتاب فضائل الزهرا بازایستاد... پ.ن۱: نگرانم روز قیامت عیان شود غیرت منِ طلبه ی شیعه نسبت به زهرای مرضیه از حاکم سنی کمتر بوده... پ.ن۲: متن بالا مقدمه کتاب فضائل الزهراست به قلم خود حاکم نیشابوری، برای طلبه خواندنش ضروری است. @tarikh_talebe
اللهم إشف كلّ مريض حال حضرت ، عمار رهبری و انقلاب وخیم است. در این صبح جمعه و میان ندبه هایمان، دعا برای سلامتی ایشان فراموش نشود. @tarikh_talebe
حاج قاسم، مرگ عادی، کُنج خانه، روی تخت... قصه هایی مثل او، زیبا به پایان می روند... @tarikh_talebe
اميرالمؤمنين علیه السلام وقتي بين كشته‌ها جنازۀ عمّار را ديد با چشماني اشكبار فرمود: «انالله و انااليه راجعون، هر كس قتل عمار را بزرگ نشمرد و غمگين نشود از اسلام حظّ و بهره‌اي نبرده است.» سپس شخصاً بر جنازۀ عمّار نماز خواند. پ.ن۱: الآن وقت خوبی برای شناخت خیلی هاست، مصباح، همیشه برای ولایت مداران، مصباح است. پ.ن۲: یقین داشتم آقاجانمان جبران میکند، تمام زحمات دوست قدیمی اش را جبران میکند. پ.ن۳: صبح با خودم گفتم ای کاش کرونا و این پروتکل های مسخره نبود تا برای بار آخر آیت الله مصباح با آمدن آقا خوشحال شود مثل همیشه... اما انگار مصباح ما دلش برای مهمانی تنگ شده بود، قبل از رفتنش یک بار دیگر مهمان خانه آقا شد... پ.ن۴: سند روایت بالا، بحارالانوار، ج۳۳، ص۱۹ @tarikh_talebe
‏عکس از محمد مهدی طباخیان
موضوع بحث در هیئت مبارکه آل یس؛ آخرین نبرد " جدال مومنانه بر سر حفظ آبرو یا اقامه حق"