جهاداندیش | مقداد اموری
بسم الله الرحمن الرحیم شیخ اسماعیل عزیز! نبردی را که بردهایم، باخته روایت نکنید کلیپ شیخ اسماعیل ر
صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت اول
✅اکنون را بدون گذشته نمیتوان فهمید
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبلی نوشتم که نبردی را که بردهایم، نباید باخته روایت کنیم. اما طبیعتاً این پرسش باقی میماند: اگر روایت «فتح خطبهخط دشمن» دقیق نیست، پس ما اکنون در چه موقعیتی ایستادهایم؟
برای پاسخ، نمیشود مستقیم به امروز آمد. نمیتوان چند تصویر از خیابان، چند کلیپ از شبکههای اجتماعی و چند نمود رادیکال از بیحجابی را کنار هم گذاشت و گفت: «این، وضعیت امروز حجاب است.»
اینها بخشی از واقعیتاند، اما تمام صحنه نیستند.
هر اکنونی، در امتداد یک گذشته شکل گرفته است. تا ندانیم از کجا آمدهایم، نزاع چه مراحلی را پشت سر گذاشته و هر جبهه چه چیزی را به دست آورده یا از دست داده است، نمیتوانیم بفهمیم اکنون دقیقاً کجا ایستادهایم.
شناخت صحنه با دیدن ظواهر آن یکی نیست. ممکن است یک پدیده شدیدتر دیده شود، اما قدرت اجتماعی و سیاسی آن کاهش یافته باشد. ممکن است دشمن پرحجمتر حمله کند، اما این حمله نه از موضع پیشروی، بلکه واکنشی به شکست یا قدرتنمایی جبهه مقابل باشد. اگر روند را نبینیم، معنای نشانهها را وارونه میفهمیم.
وقتی همین مشاهده ناقص، مبنای تصمیم قرار بگیرد، مسئول یا از ترس به تصمیمهای عجولانه میرسد، یا به چاه بیتصمیمی میافتد. نیروی مؤمن و مردمی نیز ممکن است با تصور سقوط آخرین سنگرها، به کنشی کشیده شود که خودش به قطبیشدن جامعه کمک کند. بعد از خطای تصمیم و یلهگی حکمرانی سخن میگوییم، درحالیکه خطا پیش از تصمیم آغاز شده است؛ آنجا که صحنه را درست نشناختهایم.
انتخاب صحیح فقط محصول انگیزه و غیرت نیست؛ متوقف بر تشخیص صحیح موقعیت است. و تشخیص موقعیت، بدون شناخت مسیر تاریخی و اجتماعی ممکن نیست.
برای فهم وضعیت امروز حجاب نیز باید به عقب برگردیم؛ نه برای یک مرور تاریخی، بلکه برای کشف منطق نزاعی که همچنان ادامه دارد. باید ببینیم از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، حجاب و بیحجابی در دل چه نزاعی معنا پیدا کردهاند و هرکدام قرار بوده چه تصویری از زن بسازند.
فعلاً حرفم همین است:
لحظه اکنون، یک عکس ثابت نیست؛ برآیند یک مسیر تاریخی است. اگر این مسیر را نشناسیم، صحنه را اشتباه میبینیم؛ اگر صحنه را اشتباه ببینیم، مسئله را نادرست صورتبندی میکنیم؛ و صورتبندی نادرست، ما را به انتخاب نادرست میرساند.
پیش از انتخاب راه، باید بفهمیم دقیقاً کجا ایستادهایم.
یادداشت بعدی: نزاع حجاب، از ابتدا نزاع بر سر قدرت زن بود
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت دوم
نزاع حجاب، از ابتدا نزاع بر سر قدرت زن بود
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که برای فهم لحظه اکنون، باید مسیری را که طی کردهایم بشناسیم. حالا باید بپرسیم: نزاعی که از ابتدای انقلاب اسلامی درباره زن و حجاب شکل گرفت، اساساً بر سر چه بود؟
به گمان من، این نزاع فقط بر سر پوشیده یا نپوشیدهبودن زن نبود. در عمق ماجرا، انقلاب اسلامی و غرب درگیر ساختن دو تصویر رقیب از «زن قدرتمند» بودند.
هر دو میخواستند نشان دهند زنی که در جهان آنها شکل میگیرد، آزادتر، شریفتر، مؤثرتر و صاحب ارادهتر است. هر تصویری که بتواند نقطه اوج بالاتری از قدرت و کرامت زن را نشان دهد، چشمها را بیشتر به خود خیره میکند و نشانههای خود را نیز گسترش میدهد.
در تصویر غرب، بیحجابی با آزادی، انتخاب و قدرت زن پیوند خورد. اما انقلاب اسلامی امکان ظهور تصویر دیگری را فراهم کرد: زن مسلمانی که با حفظ هویت زنانه و دینی خود، وارد متن تحولات تاریخی میشود و در مقدرات اساسی جامعه مداخله میکند.
🔸 سخن فقط از «مشارکت زنان» در انقلاب نیست. مشارکت ممکن است به معنای حضور در طرحی باشد که دیگران ساختهاند و رهبری میکنند. اتفاقی که در انقلاب اسلامی افتاد، فراتر از مشارکت بود.
انقلاب اسلامی میدان تازهای پیش روی زن گشود و زن مسلمان ایرانی، در این میدان نقطه اوجی از قدرت خود را آشکار کرد که چشمها را به او خیره ساخت. او مردم را به حرکت درآورد و در شکلگیری، پیشرانی و امتداد انقلاب اسلامی نقش ایفا کرد. در خانه، محله، مسجد و خیابان، اراده ساخت، هزینه داد، دیگران را به میدان آورد و در مقاطعی رهبری جامعه را بر عهده گرفت.
این همان چیزی است که من از آن با عنوان «زن مجاهد» یاد میکنم؛ زنی که در لحظه نزاع تاریخی حق و باطل، منتظر نمیماند تا سهمی به او سپرده شود. میدان را میشناسد، انتخاب میکند و با قدرت خود، جامعه را در آن انتخاب پیش میبرد.
در چنین تصویری، حجاب فقط پوششی برای کنترل روابط جنسی نبود. حجاب، نشانهی هویت، تشخص و شرافت زنی بود که ضمن حفظ زنانگی خود، به یک قدرت تاریخی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شده بود.
قدرت حجاب نیز از همین تصویر نیرو میگرفت.
📌 وقتی زن مسلمان ایرانی در انقلاب و دفاع مقدس، نقطه اوجی از قدرت زنانه را به نمایش گذاشت، حجاب او نیز به نشانهی آن زن قدرتمند تبدیل شد. جامعه فقط یک پوشش را نمیدید؛ زنی را میدید که با همین هویت، ایستاده، میدان ساخته و دیگران را با خود همراه کرده است.
به همین دلیل، رابطه حجاب و قدرت زن یک رابطه مستقیم است. هرقدر تصویر زن مسلمان مقتدرتر، شریفتر و تاریخسازتر باشد، نشانههای هویتی او نیز قدرت و کشش بیشتری پیدا میکنند.
نزاع اصلی بر سر این بود که کدام جبهه میتواند نقطه اوج بالاتری از زن را خلق کند و تصویر قانعکنندهتری از قدرت او بسازد و این تصویر را به تفاهم با مردم برساند.
انقلاب اسلامی این تصویر را در میدان واقعی خلق کرد؛ اما ما نتوانستیم نظام معنایی و ادبیات متناسب با این زن را امتداد بدهیم. زن مجاهد در میدان، جامعه را حرکت میداد؛ اما زبان فرهنگی ما بهتدریج از قدرت، رهبری و نقش تاریخی او فاصله گرفت و حجاب را با معنایی محدودتر توضیح داد.
اینجا یکی از مهمترین نقاط تغییر در مسیر تاریخی حجاب شکل گرفت؛ جایی که ما ناخواسته، هم تصویر زن مسلمان را کوچک کردیم و هم حجاب را کوچکتر از حقیقت آن روایت کردیم.
یادداشت بعدی: ما چگونه حجاب را کوچک کردیم؟
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت سوم
ما چگونه حجاب را کوچک کردیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که انقلاب اسلامی امکان ظهور نقطه اوجی از قدرت زن مسلمان را فراهم کرد. زن ایرانی جامعه را به حرکت درآورد، میدان ساخت و رهبری آن را بر عهده گرفت. حجاب نیز نشانهی هویت همین زن قدرتمند، شریف و تاریخساز بود.
اما ما نتوانستیم این تصویر را امتداد بدهیم.
زن مجاهد در میدان واقعی حضور داشت، اما دستگاه فکری، فرهنگی و رسانهای ما نتوانست برای این ظهور تاریخی، نظام مفاهیم و واژگان متناسب تولید کند. نتوانستیم توضیح بدهیم زنی که با حفظ هویت زنانهاش در مقدرات اساسی جامعه مداخله میکند، چه صورت تازهای از قدرت را به جهان نشان داده است.
🔸 بهتدریج، حجاب را از تصویر این زن جدا کردیم و آن را عمدتاً در نسبت با کنترل امر جنسی توضیح دادیم.
گفتیم زن باید حجاب داشته باشد تا مرد تحریک نشود، امنیت اخلاقی جامعه حفظ شود و خانواده آسیب نبیند. این معانی غلط نیستند؛ مسئله این است که ما یک حقیقت بزرگ را به یکی از آثارش تقلیل دادیم.
حجاب در تجربهی انقلاب اسلامی، نشانهی زنی بود که وارد میدان شده، جامعه را حرکت داده و در ساختن تاریخ مداخله کرده بود؛ اما در ادبیات ما به پوششی تبدیل شد که قرار بود از وقوع یک آسیب جلوگیری کند.
در روایت نخست میگفتیم: «این زن با هویت خود، جامعه را پیش میبرد.»
در روایت دوم گفتیم: «این زن باید حجاب کند تا جامعه آسیب نبیند.»
📌 همینجا موضع ما تغییر کرد؛ از روایت قدرت به روایت پیشگیری و از تصویر زن مجاهد به تصویر زنی که مهمترین کارش، مهار پیامدهای حضور بدن خود در جامعه بود.
نتوانستیم برای نسلهای بعدی توضیح بدهیم حجاب، نشانگان کدام زن است و چه تصویری از قدرت را نمایندگی میکند. از یک دختر خواستیم حجاب را انتخاب کند، اما تصویر پرقدرتی از زنی که قرار بود با این نشانه در جهان حاضر شود، پیش روی او نگذاشتیم.
بااینحال، زن مجاهد مسلمان ایرانی منتظر نماند تا دستگاه فرهنگی برای تجربهاش واژه بسازد. او پیوند میان حجاب و هویت مجاهدانهی خود را با ارتباطی عمیق و نفسانی حفظ کرد و پروژه را پیش برد.
زن مسلمان با حجاب وارد میدان شد، جامعه را حرکت داد و در مقدرات آن مداخله کرد؛ بیآنکه ما توانسته باشیم نسبت این حجاب با قدرت و کنش تاریخی او را صورتبندی کنیم. او حقیقتی را زندگی کرد که ما هنوز نتوانسته بودیم برایش زبان بسازیم.
درواقع، زن مسلمان پروژه را در میدان پیش برد، اما ما نتوانستیم آن را به خودآگاهی و ادبیات عمومی تبدیل کنیم.
در همان زمان، غرب در مسیر عکس حرکت میکرد. او تلاش کرد بیحجابی را از یک انتخاب فردی، به نشانهی قدرت، اعتراض، شجاعت و ارادهورزی سیاسی زن تبدیل کند.
ما نتوانستیم معنای سیاسی و قدرتآفرین حجاب را به زبان بیاوریم و دشمن، بیحجابی را سیاسی و حداکثری معنا کرد.
از همینجا نقطهی تازهای در نزاع شکل گرفت: زن بیحجاب باید نماد ارادهورزی و اعتراض میشد و حجاب، نشانهی انفعال و بیاختیاری معرفی میشد.
این پروژه در دههی نود گامبهگام پیش رفت و در جنگ تمامعیار ۱۴۰۱ به نقطه اوج رسید.
اما آیا زن ایرانی این معنا را پذیرفت؟
یادداشت بعدی: شکست پروژهی «بیحجابی بهمثابه شورش»
جهاداندیش | مقداد اموری
*امروز کُندروی خطرناک تر از تُندروی است!*
• در فضای سیاسی ما «کُندرو» برچسب نشده، اما سالهاست به جا و بی جا برچسب تندرو استفاده می شود.
قرآن به عکس، کُندروی را هشتگ می کند:
«وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ *لَيُبَطِّئَنَّ*...
یقیناً گروهی از شما کُندرو هستند»!
خصوصیت قرآنی اینها چنین است: آسیب های جنگ را وجه مشروعیتِ کُندروی خود می کنند و می گویند: خدا به من لطف داشت که با مجاهدین حاضر نبودم!( آیه ۷۲ نساء)
در ایران ما این تیپ بین مسئولیت های دولتی و حاکمیتی و برخی مطبوعات و رسانه های وابسته بدانها توزیع شده است! بالتبع جای مردم هم سخن می گویند.
«اگر هزینه های جنگ را می دانستیم، غنی سازی را میدادیم بره»!
«خواهان انتقام رهبریم اما قیمت پوشک...»
و...
در خبرها هر دم از این باغ بری می رسد!
• *چرا اینها خطرناکترند؟! *
نه فقط به خاطر خیانت به آرمانها!
به خاطر ضربه به منافع ملی و حقوق ملت!
اگر جنگهای پیامبر(ص)،«جهاد ابتدایی» بود، جنگهای ما همه «دفاعی» است!
مقابل تجاوزی که قصدش حتی بیشتر از براندازی بوده و تجزیه ایرانْ جان را نشانه گرفته بود، ببینید این ادبیات بدیم بره چه می کرد؟!
• واقع بینی در امور سیاسی _نظامی نشان می دهد: *گاهی سرعت و تندی به احتیاط نزدیک تر است و گاهی صلاح در تأخیر انداختن و درنگ کردن است. *
تُندروهای دیروز ( که نوعاً الان کُر کُندروی در جناح های سیاسی شده اند) در حدود ۴۰سال رهبریِ قائد شهید، [چندین بار می خواستند ما را بی جا وارد جنگ با آمریکا کنند](https://ble.ir/Imamkhomeini_maktab/-5807312466422251918/1760188359712)! در جنگ کویت،(وقتی صدام را خالدبن ولید می خواندند)، در جنگ عراق و افغانستان و...
اما رهبر شهید این مواجهه حتمی را تا وقتی مناسب، تأخیر انداخت تا در عقلانیت بین المللی، دفاع از خود تلقی شود و هم دوره ایران قویِ موشکی باشد؛ تا نتیجه ای که می بینیم رقم بخورد.
در این روزها که سرعت و تندی برای «پایان بندی عزتمند جنگ» بهتر از کُندی و تعلل است؛ این قماش حالت «نه جنگ نه صلح» را با کُندی خود ابقاء می کنند! یا بازنده نظامی را در دیپلماسی برنده می کنند!
«مسئولینِ تأمین تاب آوری مردم» وقتی خود بی تابی کنند و به جای سرعتِ اقدامات (عملیاتی و دیپلماسی) برای «پایان بندی بازدارنده»، با کُندروی فقط آمار اصابت ها و آسیب ها را فهرست کنند و تمثال آیه ۷۲نساء شوند، مردم شکایت کجا برند؟!
• امیرالمومنین(ع) بهترین *مدیر* و هم *سردار* خود را دقیقاً با توازن همین دو مفهوم ستود.
درباره مالک اشتر فرمود:
فَإِنَّهُ مِمَّنْ... وَ لَا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَيْهِ أَحْزَمُ، وَ لَا إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ:
او از افرادى نيست كه كُندى كند جايى كه شتاب دورانديشانه تر است، و شتاب نمايد جايى كه كُندى لازم تر است».(نامه ۱۳)
✍️ محسن قنبریان ۱۴۰۵/۶/۶
☑️ @m_ghanbarian
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت چهارم
شکست پروژهی «بیحجابی بهمثابه شورش»
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که ما بهتدریج حجاب را از میدان قدرت بیرون بردیم و بیشتر با ادبیات کنترل امر جنسی توضیح دادیم. در همان زمانی که حجاب در زبان فرهنگی ما سیاست زدایی و حداقلی میشد، دشمن در مسیری معکوس، بیحجابی را سیاسی و حداکثری معنا میکرد.
از دههی نود، پروژهای جدی شکل گرفت تا بیحجابی فقط یک رفتار فردی یا انتخاب در پوشش نباشد؛ بلکه به نشانهی ارادهورزی، شجاعت، اعتراض و قدرت سیاسی زن تبدیل شود.
در این تصویر، زنی که روسری از سر برمیداشت، فقط نوع پوشش خود را تغییر نمیداد؛ قرار بود اعلام کند که از نظم دینی و سیاسی حاکم عبور کرده است. بیحجابی باید به زبان مشترک زنانی تبدیل میشد که میخواهند ارادهی سیاسی خود را در تقابل با جمهوری اسلامی نشان دهند.
🔸 نقطه اوج این پروژه، جنگ تمامعیار ۱۴۰۱ بود.
شعار «زن، زندگی، آزادی» تلاش میکرد همهی نارضایتیها، تفاوتها و مطالبات زنان را ذیل یک انتخاب سیاسی جمع کند: برداشتن حجاب بهمثابه اعلام گسست از اسلام، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی.
هدف فقط افزایش تعداد زنان بیحجاب نبود. هدف مهمتر، ساختن یک معنای سیاسی فراگیر برای بیحجابی بود؛ بهگونهای که هر زن برای نشاندادن آزادی، قدرت و اعتراض خود، ناگزیر باشد این نشانه را انتخاب کند.
اما زن ایرانی این معنا را بهصورت فراگیر نپذیرفت.
بسیاری از زنانی که حجاب کامل نداشتند، روسری از سر برنداشتند و حاضر نشدند تفاوت خود در پوشش را به اعلام تقابل سیاسی با اسلام و جمهوری اسلامی تبدیل کنند. آنان ممکن بود نقد، نارضایتی یا سبک زندگی متفاوتی داشته باشند، اما وارد معنایی نشدند که دشمن برای بیحجابی طراحی کرده بود.
📌 اینجا باید میان «وجود بیحجابی» و «پیروزی پروژهی سیاسی بیحجابی» تفاوت گذاشت.
بیحجابی در بخشی از جامعه گسترش یافت و آثار اجتماعی واقعی بر جای گذاشت؛ اما پروژهای که میخواست بیحجابی را به نشانهی فراگیر شورش زنان علیه جمهوری اسلامی تبدیل کند، به هدف نهایی خود نرسید.
این مقاومت، لزوماً نتیجهی موفقیت دستگاه فرهنگی ما نبود. ما نتوانسته بودیم برای حجاب، ادبیات سیاسی و هویتی متناسب بسازیم و تصویر زن مجاهد را به خودآگاهی عمومی تبدیل کنیم. بااینحال، پیوندی عمیقتر در زن ایرانی وجود داشت؛ پیوندی تاریخی، عاطفی و نفسانی با ایران، انقلاب اسلامی، ایمان و ولیّ خدا.
این پیوند اجازه نداد همهی زنانی که در پوشش با الگوی رسمی فاصله داشتند، در جبههی معارض تعریف شوند. زن ایرانی نشان داد که نمیتوان از تفاوت در حجاب، بهسادگی یک گسست سیاسی و هویتی ساخت.
به همین دلیل، آنچه در ۱۴۰۱ رخ داد را نباید فقط با تعداد روسریهای برداشتهشده سنجید. باید دید پروژهی اصلی چه بود و تا چه اندازه توانست به هدف خود برسد. اگر هدف، تبدیل بیحجابی به زبان سیاسی فراگیر زنان ایران بود، این پروژه با شکستی جدی مواجه شد.
دشمن پس از آن کوشید با رویدادسازی، برجستهکردن نمونههای رادیکال و زندهنگهداشتن فضای رسانهای، این پروژه را احیا کند؛ اما هنوز یک اتفاق بزرگتر در راه بود.
در دفاع مقدس سوم، زن مسلمان ایرانی بار دیگر وارد متن یک نزاع تاریخی شد و نقطهی اوج تازهای از قدرت خود را نشان داد. این بار، او فقط در یک میدان ازپیشساختهشده حاضر نشد؛ صورت تازهای از حضور سیاسی را خلق کرد.
یادداشت بعدی: زن ایرانی چگونه میدان تازهای خلق کرد؟
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت پنجم
زن ایرانی چگونه میدان تازهای خلق کرد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که پروژهی تبدیل بیحجابی به زبان فراگیر شورش زنان، در رسیدن به هدف نهایی خود شکست خورد. اما برای فهم لحظهی اکنون، دیدن این شکست کافی نیست. پس از آن، اتفاق مهمتری رخ داد: زن مسلمان ایرانی در دفاع مقدس سوم، تصویر تازهای از قدرت خود خلق کرد.
جنگی که با آن روبهرو شدیم، فقط نظامی نبود. میدان نظامی، سیاست، رسانه، روایت، عاطفه، خانواده، امید و ارادهی عمومی به یکدیگر پیوند خورده بودند. بنابراین، پیروزی در این جنگ نیز فقط با قدرت نظامی به دست نیامد؛ جامعه باید در همهی این میدانها میایستاد.
زن ایرانی در این صحنه، حاشیهی جنگ یا صرفا پشتیبان مردانی که میجنگیدند نبود. او خودش قدرتاصیل و اصلی میدان شد.
🔸 اما اهمیت ماجرا فقط در «حضور گستردهی زنان» نیست.
زن ایرانی در دفاع مقدس سوم، شکل تازهای از مداخله در مقدرات اساسی جامعه را خلق کرد. این حضور، نه کاملاً از جنس راهپیماییهای معمول بود، نه تحصن و بستنشینی و نه صرفاً تجمعی برای اعلام حمایت.
زن، «خیابان» و «میدان» را به محلی برای امتداد ارادهی عمومی تبدیل کرد؛ جایی که در آن مطالبه، تصمیمسازی، جهتدهی، نظارت، روایت و حفظ حرکت جامعه، در کنار یکدیگر اتفاق میافتاد.
در آن لحظه، وقتی به میدان نگاه میکردیم، صدای زنان بلندتر، تصویرشان پررنگتر و کنششان جدیتر بود. آنها فقط برای تکمیل جمعیت نیامده بودند. خیابان را خلق کرده و زنده نگه میداشتند، به آن جهت میدادند و دیگران را با خود همراه میکردند.
📌 این همان نقطه اوجی است که دربارهاش سخن میگوییم: زنی که رهبری اجتماعی را بر عهده میگیرد.
او در خانه، خیابان، رسانه و شبکههای ارتباطی، اضطراب را مهار کرد، امید ساخت، ارادهی مقاومت را امتداد داد و اجازه نداد شهادت و تهدید، جامعه را به انفعال بکشاند. کنش او سازوکار واقعی پیروزی ما در یک جنگ ترکیبی بود.
این قدرتنمایی، تصویر زن مسلمان ایرانی را دوباره در نقطهی اوج قرار داد؛ زنی که با حفظ هویت خود، در حساسترین لحظهی تاریخی ایران نقش آفرینی و دیگران را نیز همراه میکند.
اما یک مشکل همچنان مثل گذشته باقی ماند: این قدرت در میدان ظهور کرد، ولی در زبان نخبگان و دستگاه فرهنگی ما صورتبندی نشد.
زن ایرانی میدان تازهای خلق کرد، اما ما هنوز نتوانستهایم این میدان را درست ببینیم، نامگذاری کنیم و منطق آن را توضیح بدهیم. اتفاقی که در واقعیت رخ داده، هنوز به خودآگاهی زن مسلمان و ادبیات عمومی جامعه تبدیل نشده است.
شاید به همین دلیل است که بعضیها همچنان پیشروی زن ایرانی را نمی بینند و جامعه را در حال شکست میبینند. آنها نمودهای پرصدای حملهی دشمن را میبینند، اما این خلق تازه و قدرتی را که در دل جامعه ظهور کرده، نمیبینند.
اگر این صحنه را درست ببینیم، نسبت ما با اتفاقات بعدی نیز تغییر میکند. خواهیم فهمید که همنشینی زنان محجبه، کمحجاب و حتی بیحجاب در این میدان، الزاماً نشانهی عقبنشینی زن مسلمان از هویت خود نبود.
زن مسلمان از موضع ضعف کوتاه نیامد؛ از موضع قدرت، سفرهاش را بزرگتر کرد.
یادداشت بعدی: زن مسلمان کوتاه نیامد؛ سفرهاش را بزرگتر کرد
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت ششم
زن مسلمان کوتاه نیامد؛ سفرهاش را بزرگتر کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که زن مجاهد مسلمان ایرانی در دفاع مقدس سوم فقط در میدان حاضر نشد؛ صورت تازهای از مداخله در مقدرات اساسی جامعه را خلق کرد و رهبری اجتماعی را بر عهده گرفت.
اما این قدرتنمایی، ویژگی مهم دیگری هم داشت: زن مجاهد مسلمان ایرانی توانست زنانی که در نگاه اول متفاوت از خودش بودند را نیز در میدانی که خلق کرده بود، کنار خود جای دهد.
زن محجبه، کمحجاب و حتی بیحجاب در یک میدان ایستادند؛ اما معنای این همنشینی چه بود؟ آیا زن مسلمان برای رسیدن به اتحاد، از هویت و مواضع خود عقب نشست؟ آیا حجاب بیاهمیت شد و همه فقط در برابر یک دشمن مشترک کنار هم قرار گرفتند؟
من صحنه را اینگونه نمیبینم.
🔸 آنچه رخ داد، عقبنشینی زن مسلمان نبود؛ «سفرهداری» او بود.
سفرهدار برای پذیرفتن دیگری، خانهی خود را ترک نمیکند و هویتش را کنار نمیگذارد. بر سر موضع خودش میایستد، اما آنقدر وسعت و قدرت پیدا میکند که میتواند دیگری را نیز بر سر سفرهی خود بنشاند، با او گفتوگو کند و در یک حرکت مشترک همراهش سازد.
زن مجاهد مسلمان ایرانی در دفاع مقدس سوم، چنین کرد. او از حجاب، ایمان یا تعلق خود به انقلاب اسلامی فاصله نگرفت؛ بلکه از موضع همین هویت، میدان را گسترش داد و زنانی با ظاهر، تجربه و سبک زندگی متفاوت را در خلق سیاسی خود مشارکت داد.
این همراهی فقط یک ائتلاف موقت در برابر دشمن مشترک نبود. زن مسلمان توانست بدون حذف، تحقیر یا استحالهی دیگری، او را به افق مقاومت و دفاع از جامعه نزدیک کند. مواجههاش صورتی خواهرانه و مادرانه پیدا کرد؛ نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و سعهی وجودی.
📌 اینجا باید میان «مدارا از سر بیهویتی» و «سفرهداری از موضع قدرت» تفاوت گذاشت.
کسی که هویت متزلزلی دارد، از ترس ازدستدادن دیگری، مرزهای خودش را پاک میکند. اما کسی که به موضع خود مطمئن است، میتواند با دیگری همنشین شود، بیآنکه در او حل شود. میتواند مشترکات را فعال کند و درعینحال، هویت و آرمان خود را نیز حفظ و گسترش کند.
به همین دلیل، تعبیرهایی مانند «لبنانیزهشدن ایران» نمیتوانند همهی حقیقت این صحنه و حتی آیندهی آن را توضیح دهند. ممکن است بعضیها بخواهند از این همنشینی، معنای بیتفاوتی نسبت به حجاب یا کنارآمدن با تکثر بیمرز را استخراج کنند؛ اما این، مصادرهی یک صحنهی قدرت به سود روایت عقبنشینی است.
البته در این میان، برخی کنشهای کمسلیقه و ادبیاتهای نادقیق نیز وجود داشت. گاهی برای پاسخ به این شبهه که «زنان متفاوت از جریان انقلاب همراه شما نیستند»، چنان بر کنارهمبودن تأکید شد که مرز میان سفرهداری و عقبنشینی هویتی مبهم ماند. همین ابهام، امکان سوءاستفاده از صحنه را فراهم کرد.
اما ضعف در روایتکردن یک اتفاق، حقیقت آن اتفاق را تغییر نمیدهد.
حقیقت میدان این بود که زن مجاهد مسلمان ایرانی ایستاد، هویت خود را حفظ کرد، میدان تازهای ساخت و دیگران را نیز به آن دعوت کرد. او برای همراهکردن زنان متفاوت، خودش به عقب برنگشت؛ سفرهی قدرت و مقاومت را آنقدر گسترش داد که آنان نیز امکان حضور در آن را پیدا کردند.
این قدرتنمایی، معنای سیاسی زن مسلمان و حجاب او را افزایش داد و پروژهی تبدیل بیحجابی به زبان فراگیر اعتراض را بیش از گذشته تضعیف کرد.
حالا باید پرسید: اگر جریان غربگرا در این صحنه با کاهش قدرت سیاسی بیحجابی روبهرو شد، راه بازگشتش چه بود؟
به گمان من، پاسخ را باید در «تشدید و رادیکالسازی بیحجابی» جستوجو کرد؛ پدیدهای که ممکن است در ظاهر نشانهی پیشروی باشد، اما در عمق، واکنش یک جریان منفعل به قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی است.
یادداشت بعدی: رادیکالشدن بیحجابی؛ نشانهی قدرت یا استیصال؟
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت هفتم
رادیکالشدن بیحجابی؛ نشانهی قدرت یا استیصال؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که زن مسلمان ایرانی در دفاع مقدس سوم، از موضع هویتی خود عقبنشینی نکرد؛ بلکه با قدرت و سعهی صدر، سفرهاش را گستردهتر کرد و زنان به ظاهر متفاوت از خود را نیز در میدان مقاومت همراه ساخت.
این قدرتنمایی، ضربهی دیگری به پروژهای وارد کرد که از دههی نود میکوشید بیحجابی را به زبان فراگیر قدرت و اعتراض سیاسی زنان ایران تبدیل کند.
اما جریانی که در میدان معنا شکست میخورد، الزاماً میدان را ترک نمیکند؛ گاهی با رادیکالکردن نشانههایش تلاش میکند شکست خود را پنهان کند.
🔸 به گمان من، برای فهم وضعیت امروز باید میان دو اتفاق تفاوت بگذاریم: «گسترش اجتماعی بیحجابی» و «تشدید و رادیکالشدن نمودهای بیحجابی».
این دو الزاماً یکی نیستند.
ممکن است یک پدیده از نظر بصری، رسانهای و رفتاری شدیدتر شود، اما نتوانسته باشد گرایش اجتماعی گستردهتری ایجاد کند. ممکن است نمونههای محدود اما رادیکال، آنقدر در خیابان و رسانه برجسته شوند که احساس کنیم تمام جامعه در همان مسیر حرکت میکند.
امروز با نمودهایی از بیحجابی مواجهیم که آشکارتر، تندتر و مرزشکنتر شدهاند. این وضعیت واقعی و نگرانکننده است و نباید آن را انکار کرد. اما آیا این شدت، الزاماً نشانهی افزایش قدرت اجتماعی و سیاسی بیحجابی است؟ یا بخشی از آن، تلاشی برای جبران کاهش همین قدرت است؟
📌 برداشت من این است که پس از قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی، جریان غربگرا به تشدید بیحجابی نیاز داشت تا دو اتفاق را رقم بزند: نخست، اعتمادبهنفس آسیبدیدهی جبههی خود را بازسازی کند و بگوید «ما همچنان هستیم»؛ و دوم، در جبههی انقلاب احساس شکست ایجاد کند.
برای این کار، کافی نیست بیحجابی وجود داشته باشد؛ باید پرحجم، رادیکال و فاتح دیده شود. باید این احساس ساخته شود که خیابان سنگربهسنگر در حال ازدسترفتن است و جامعه بیهیچ مقاومتی بهسمت برهنگی میرود.
رسانه، رویدادسازی و برجستهکردن نمونههای مرزشکن، در ساختن این تصویر نقش اساسی دارند. تصویری که میخواهد شدت دیدهشدن بیحجابی را بهجای قدرت واقعی آن بنشاند.
اما مخاطب این عملیات فقط زنان کمحجاب یا بیحجاب نیستند. بخش مهمی از مخاطبان آن، نیروهای مؤمن و غیرتمند جامعهاند.
وقتی یک مؤمن دائماً با تصاویر مرزشکنی مواجه میشود و همزمان به او گفته میشود که مسئولان هیچ ارادهای ندارند و دشمن در حال فتح خطبهخط جامعه است، طبیعی است که دچار اضطراب و خشم شود. احساس میکند اگر همین حالا دست به اقدامی فوری نزند، همهچیز از دست خواهد رفت.
از سوی دیگر، جریان غربگرا نیز با دیدن واکنشهای تند، احساس میکند همچنان قدرت بههمریختن جامعه و تعیین میدان نزاع را در اختیار دارد. دو طرف بهتدریج بهسمت رادیکالترشدن حرکت میکنند و جامعه در مسیری قرار میگیرد که بیش از همه، به سود طراح قطبیسازی است.
در چنین صحنهای، هر نمود تند بیحجابی را نباید سادهانگارانه نشانهی فتح دشمن دانست و هر واکنش فوری و تندی را نیز نباید لزوماً نشانهی غیرت و مقاومت صحیح تلقی کرد. ابتدا باید دید این کنش و واکنش، در نقشهی کلی میدان چه نقشی ایفا میکنند.
ممکن است دشمن از موضع انفعال حمله کند، اما با روایتسازی ما، فعال و فاتح دیده شود. ممکن است جبههی انقلاب در موضع قدرت باشد، اما با دیدن چند نشانهی رادیکال، خودش را شکستخورده تصور کند.
اینجا همان نقطهای است که عملیات دشمن با خطای تحلیل ما به یکدیگر میرسند.
دشمن تصویر شکست را میسازد و بعضی از خواص و نخبگان ما، ناخواسته همان تصویر را برای مردم روایت میکنند؛ با واژگانی مانند «سونامی»، «فتح خیابان» و «فروپاشی کامل».
آنوقت مسئله فقط رادیکالشدن بیحجابی نیست؛ مسئله این است که ما چگونه در زمین عملیات ادراکی دشمن بازی میکنیم و چه پیامدهایی برای مردم، نیروهای مؤمن و مسئولان میسازیم.
یادداشت بعدی: وقتی پیروزی را شکست روایت میکنیم
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت هشتم
وقتی پیروزی را شکست روایت میکنیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبل نوشتم که باید میان گسترش اجتماعی بیحجابی و تشدید نمودهای رادیکال آن تفاوت گذاشت. ممکن است یک پدیده پرصداتر و مرزشکنتر دیده شود، اما از نظر قدرت سیاسی و توان همراهکردن جامعه، ضعیفتر شده باشد.
به گمان من، یکی از اهداف رادیکالسازی بیحجابی همین است: ساختن تصویری از پیشروی دشمن و شکست جبههی انقلاب.
اما این عملیات، بدون همراهی تحلیلهای داخلی کامل نمیشود.
🔸 وقتی برخی خواص و نخبگان، بدون دیدن مسیر طیشده و قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی، از «سونامی»، «فتح خطبهخط خیابان» و حرکت قطعی جامعه بهسمت برهنگی سخن میگویند، ناخواسته همان تصویری را روایت میکنند که دشمن برای ساختن آن تلاش کرده است.
در این روایت، دشمن فعال، مقتدر و فاتح است؛ جامعهی ایرانی واکنشی ندارد؛ زن مسلمان عقب نشسته و آینده نیز چیزی جز فروپاشی نیست.
این فقط یک خطای تحلیلی یا اختلاف در انتخاب واژگان نیست. هر صورتبندی، احساس، تصمیم و کنش متناسب با خود را میسازد.
📌 نخستین نتیجهی روایت شکست، ناامیدی مردم است.
نیروی مؤمن وقتی دائماً بشنود که آخرین مرزها در حال فروریختن است، به آینده بدبین میشود و احساس میکند سالها ایستادگی و مجاهدت او نتیجهای نداشته است. پیروزیهای واقعی خود را نمیبیند و اعتمادش به قدرت جامعه کاهش پیدا میکند.
دومین نتیجه، بدگمانی گسترده به مسئولان است. وقتی صحنه با تعابیری مانند «فتح کامل خیابان» توصیف شود، هر سکوت یا تأملی به بیغیرتی و هر پیچیدگیای به «وادادگی حکمرانی» تعبیر میشود. این تصور شکل میگیرد که هیچکس برنامه و ارادهای برای مواجهه با مسئله ندارد.
نقد عملکرد مسئولان ضروری است و ضعفها و بیتصمیمیهای واقعی را نباید پوشاند؛ اما تبدیل همهی واقعیت حکمرانی به «وادادگی»، شناخت صحنه نیست. این صورتبندی، رابطهی مردم و حاکمیت را فرسوده و امکان هر تصمیم عقلانی را کمتر میکند.
نتیجهی سوم، کاهش تابآوری نیروهای مؤمن است. مردمی که احساس کنند در آستانهی شکست نهاییاند، مستعد کنشهای عجولانه و واکنشهای تند میشوند. آنان صادقانه میخواهند از یک ارزش الهی دفاع کنند، اما روایت نادرست ممکن است غیرتشان را در مسیری قرار دهد که به قطبیشدن جامعه کمک کند.
و نتیجهی چهارم، خطای محاسباتی مسئولان است.
مسئولی که جامعه را در آستانهی انفجار و خیابان را فتحشده میبیند، معمولاً میان دو انتخاب نادرست سرگردان میشود: یا برای آرامکردن بخشی از نیروهای مذهبی، تصمیمی تند، فوری و بدون توجه به پیچیدگی اجتماعی میگیرد؛ یا از ترس تشدید قطبیشدن، به بیتصمیمی و عقبنشینی پناه میبرد.
در هر دو حالت، دشمن توانسته است مسئله و زمین بازی را برای ما تعریف کند.
🔸 هشدار لازم است؛ اما هشدار با روایت شکست یکی نیست.
میتوان بیحجابی را مسئلهای جدی دانست، از مسئولان تصمیم خواست و با طراحی دشمن مقابله کرد، بیآنکه جامعه را شکستخورده و دشمن را فاتح نشان داد. اتفاقاً اگر مسئله را جدی میدانیم، باید آن را دقیقتر صورتبندی کنیم؛ چون تصمیم درست از دل تصویر نادرست بیرون نمیآید.
ما با جامعهای روبهرو نیستیم که همهی پیوندهای هویتی خود را از دست داده باشد. با زن مسلمانی روبهرو نیستیم که میدان را واگذار کرده باشد. زن ایرانی در دفاع مقدس سوم قدرت خود را نشان داده، میدان تازهای خلق کرده و معنای سیاسی زن مسلمان را توسعه داده است.
حالا دشمن میکوشد با رادیکالسازی بیحجابی، این پیروزی را بپوشاند و در دل جبههی انقلاب احساس شکست بسازد.
نباید با روایت خودمان، عملیات او را تکمیل کنیم.
اگر صحنه را درست ببینیم، نه خطر را انکار میکنیم و نه قدرت خودمان را فراموش خواهیم کرد. آنوقت میتوانیم از موضع پیروزی تصمیم بگیریم؛ نه از موضع ترس، خشم و سرخوردگی.
اما تصمیم درست چیست؟ چگونه باید نقشهی دشمن را افشا کرد، قدرت زن مسلمان را به خودآگاهی رساند و راه توسعهی حجاب را از موضع قدرت گشود؟
یادداشت بعدی و پایانی: راه حجاب، از قدرت زن میگذرد
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت نهم و پایانی ـ بخش اول
راه حجاب، از قدرت زن میگذرد
بسم الله الرحمن الرحیم
در این سلسلهیادداشتها تلاش کردم توضیح بدهم که برای انتخاب راه درست، ابتدا باید صحنه را درست دید. اکنون میتوان پرسید: اگر روایت «فتح خطبهخط دشمن» نادرست است، راه پیش روی ما چیست؟
به گمان من، نقطهی آغاز این راه، خارجشدن از موضع ترس و بازگشت به موضع قدرت است.
این به معنای انکار بیحجابی، ترک مواجههی قانونی یا نادیدهگرفتن آسیبهای اخلاقی نیست. مسئله وجود دارد و باید جدی گرفته شود؛ اما راهحل آن از دل تصویر جامعهای شکستخورده بیرون نمیآید.
🔸 نخست باید نقشهی دشمن در لحظهی اکنون را آشکار کنیم.
باید نشان دهیم که میان گسترش اجتماعی بیحجابی و تشدید نمودهای رادیکال آن تفاوت وجود دارد. باید توضیح دهیم که چگونه رویدادسازی، برجستهسازی رسانهای و نمایش نمونههای مرزشکن میتواند برای ساختن احساس «فتح خیابان»، بازیابی اعتمادبهنفس جریان غربگرا و تحریک نیروهای مؤمن به واکنشهای غیردقیق به کار گرفته شود.
تا زمانی که نقشهی دشمن پنهان باشد، مردم و مسئولان با هر تصویر تازهای غافلگیر میشوند و در زمینی بازی میکنند که دیگری طراحی کرده است.
اما افشای دشمن کافی نیست. نمیتوان فقط از نقشهی او گفت و دربارهی قدرت خودمان سکوت کرد.
🔸 دوم باید قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی را کشف، روایت و به دانش و خودآگاهی تبدیل کنیم.
زن مسلمان ایرانی در دفاع مقدس سوم نقشآفرینی کرد، میدان ساخت، جامعه را حرکت داد، سفرهداری کرد، زنان متفاوت از خودش را در مسیر مقاومت همراه ساخت و صورت تازهای از مداخلهی زن در مقدرات اساسی جامعه خلق کرد.
بااینحال، این اتفاق هنوز بهدرستی دیده و صورتبندی نشده است. شاید به همین دلیل است که برخی همچنان مأموریت آینده را «تبدیل حضور زن به نقشآفرینی» تعریف میکنند؛ گویی زن هنوز صرفاً حاضر است و باید در آینده به کنشگر تبدیل شود. حالآنکه زن مسلمان این عبور را در میدان واقعی انجام داده است. مسئلهی امروز، پیش از هر چیز، ندیدن، روایتنکردن و بهرسمیتنشناختن این خلق تازه است.
دستگاه فکری، فرهنگی، هنری و رسانهای باید این تجربه را کشف و روایت کند؛ اما روایت بهتنهایی کافی نیست. این تجربه باید نامگذاری، مفهومپردازی و به دانش تبدیل شود تا خود زن بتواند آگاهانه آن را تکرار و توسعه دهد و جامعه نیز بداند چگونه زمینهی تکرار آن را فراهم کند.
زن مسلمان باید خودش را در نقطهی اوج ببیند و جامعه نیز او را در این نقطه ببیند؛ نه زنی که دائماً از او خواسته میشود برای جلوگیری از فروپاشی جامعه، محدودیتهایی را تحمل کند، بلکه زنی که با هویت و حجاب خود، در ساختن آینده و مقدرات اساسی ملت نقش دارد.
📌 حجاب زمانی قدرت اجتماعی پیدا میکند که نشانگان یک زن قدرتمند باشد.
اگر حجاب را فقط با ترس از آسیب، فروپاشی خانواده و تحریک جنسی معنا کنیم، از زن میخواهیم بار ضعفهای جامعه را بر دوش بکشد. اما وقتی حجاب با زن مجاهد، شریف، صاحب اراده و تاریخساز پیوند بخورد، به نشانهی یک هویت قدرتمند تبدیل میشود.
بااینحال، افشای نقشهی دشمن و شناخت قدرت زن مسلمان هنوز راه را کامل نمیکند. این قدرت باید امکان امتداد پیدا کند و طراحی سازمانیافتهی دشمن نیز باید در همان سطح واقعی خود، با پاسخ حاکمیت روبهرو شود.
ادامه در بخش دوم
جهاداندیش | مقداد اموری
🔹 صحنه را دوباره ببینیم | یادداشت نهم و پایانی ـ بخش دوم
راه حجاب، از قدرت زن میگذرد
در بخش نخست از دو گام سخن گفتم: افشای نقشهی دشمن و روایت و تبدیل قدرتنمایی زن مسلمان ایرانی به دانش و خودآگاهی. اما برای کاملشدن راه، دو اقدام دیگر نیز ضروری است.
🔸 سوم باید موانع امتداد پروژهی زن مسلمان ایرانی را از میان برداریم.
میدانی که زن در دفاع مقدس سوم خلق کرد، نباید حتی با پایان دفاع مقدس سوم بسته شود و بلکه توسعه یابد. اما توسعهی این میدان به این معنا نیست که دستگاههای رسمی از بالا و بیرون برای زن نقش طراحی و او را در قالبهای ازپیشساختهشده مستقر کنند.
زن مسلمان نشان داده است که خود، قدرت کشف و خلق نقش و میدان را دارد؛ کافی است موانعی که این قدرت را مهار میکنند از سر راه او برداشته شوند.
نخست باید موانع فکری را برداشت: تصویرهایی که زن را حاشیهی حرکت تاریخی، صرفاً پشتیبان مرد، موضوع مراقبت یا مخاطب برنامههای فرهنگی میبینند. سپس باید موانع اجتماعی و نهادی را کنار زد: ساختارهایی که امکان تصمیمسازی، نظارت، مطالبهگری، روایتگری، سازماندهی و رهبری اجتماعی را از زن میگیرند یا حضور او را به اجرای برنامههای دیگران تقلیل میدهند.
اگر این موانع برداشته شود، لازم نیست دائماً زن را از بیرون به میدان فراخواند؛ او خود، میدان را کشف میکند، نقش میآفریند و پروژه را توسعه میدهد. وظیفهی نهاد فرهنگی، نقشتراشی برای زن نیست؛ شناخت قدرت او، رفع موانع و فراهمکردن امکان ظهور و تکثیر آن است.
هرقدر زن مسلمان در نقطهی اصلی حرکت تاریخی جامعه حاضرتر و اثرگذارتر باشد، تصویر او قدرتمندتر میشود؛ و هرقدر این تصویر قدرت بیشتری پیدا کند، حجاب نیز بهعنوان نشانگان هویتی این زن، معنای اجتماعی بیشتری خواهد یافت.
راه توسعهی حجاب، بیرونبردن زن از میدان نیست؛ برداشتن موانعی است که اجازه نمیدهد قدرت او در میدان ظهور و امتداد پیدا کند.
🔸 چهارم باید با طراحیهای سازمانیافته برای رادیکالسازی بیحجابی و قطبیکردن جامعه، سریع، دقیق و قاطع مواجه شویم.
امروز نمیتوان با شبکهای که آگاهانه برای مرزشکنی، رویدادسازی، تحریک نیروهای مؤمن، ایجاد احساس شکست و بههمزدن وحدت جامعه طراحی میکند، مانند یک تخلف عادی و پراکنده مواجه شد. وقتی کنشی در نسبت با یک طراحی سازمانیافته و وضعیت جنگی معنا پیدا میکند، کشف شبکه، توقف سریع عملیات و رسیدگی متناسب و بازدارنده به آمران و سازماندهندگان آن ضرورت دارد.
البته این تشدید نباید به تعمیم اتهام به همهی زنانی بینجامد که در یک وضعیت اجتماعی و فرهنگی حجاب خود را کنار گذاشتهاند. اصل مسئلهی بیحجابی، وظایف فرهنگی، اجتماعی و قانونی خود را دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ اما میان یک پدیدهی اجتماعی در میان مردم و طراحی سازمانیافتهای که از آن برای عملیات روانی و قطبیسازی استفاده میکند، تفاوتی اساسی وجود دارد.
نادیدن این تفاوت، دو خطای همزمان میسازد: یا کل جامعه را امنیتی و زنان متفاوت را به جبههی دشمن رانده و سفرهی زن مسلمان را جمع میکند، یا طراحان و سازماندهندگان عملیات را در میان پیچیدگیهای اجتماعی پنهان نگه میدارد.
اقتدار قانونی لازم است؛ اما اقتداری که صحنه را میشناسد، بر پایهی شواهد روشن میان مردم، تخلف فردی و طراحی سازمانیافته تفاوت میگذارد و در چارچوب قانون و دادرسی عادلانه، با سطح سازمانیافتهی عملیات سریعتر و بازدارندهتر برخورد میکند.
مطالبهی مردمی از حاکمیت نیز باید بر همین نقطه متمرکز شود: کشف و توقف طراحی سازمانیافته، شناسایی آمران و شبکههای عملیاتی و رسیدگی سریع و متناسب به آنان.
📌 راه پیش روی ما روشن است: افشای نقشهی دشمن، روایت قدرت زن مسلمان، برداشتن موانع امتداد پروژهی او و مقابلهی سریع و قاطع با طراحیهای سازمانیافتهی قطبیسازی.
این سلسله را با نقد روایت شکست آغاز کردم و با همین جمله به پایان میبرم:
ما شکست نخوردهایم. زن مسلمان ایرانی نیز میدان را واگذار نکرده است. او در یک لحظهی تاریخی، قش آفرید و خلق تازهای رقم زد که هنوز بهدرستی شناخته، صورتبندی و روایت نشده است.
آیندهی حجاب با بهخودآگاهیرساندن زن نسبت به قدرت تاریخی خودش، بهرسمیتشناختن این قدرت از سوی جامعه و برداشتن موانع امتداد آن ساخته میشود.
حجاب، نشانگان زن قدرتمند است؛
و راه حجاب، از قدرت زن میگذرد.
جهاداندیش | مقداد اموری
صحنه را دوباره ببینیم.pdf
حجم:
609.7K
🔹 مجموعهی کامل «صحنه را دوباره ببینیم»
بنا به درخواست تعدادی از دوستان، مجموعهی کامل یادداشتهای «صحنه را دوباره ببینیم» دربارهی صورتبندی وضعیت حجاب و راه پیش رو، در قالب یک فایل تقدیم میشود.
از دوستانی که در طول انتشار این یادداشتها با نقدها و نکات خود به تکمیل بحث کمک کردند، سپاسگزارم.
جهاداندیش | مقداد اموری