بسوز ای سعیِ باطل،پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعله ها ایمان نمیسوزد؟!
گمان بردی كه اینبار این حکایت فرق خواهد کرد؟
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهد کرد
هر آنچه داشتی رو کردی،این آخرین برگ است
سر جان شرط میبندم قمار آخرت مرگ است،
ولی ما وعده حقیم و از باطل نمیترسیم
شهادت آرزوی ماست از قاتل نمیترسیم
ازم میپرسی «چی مهم تره؟زندگی خودم یا زندگی تو؟»
و من میگم زندگیِ خودم؛تو میری و بدون اینکه بفهمی زندگی من تویی.
‹unsaid›
سال ها هم که بگذره من به اون روبان مشکی کنار قاب عکس عادت نمیکنم.
گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن؛
آنچنان جای تو خالیست صدا میپیچد...
چشم من چشم تورا دید ولی دیده نشد
من همانم ک پسندید و پسندیده نشد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و...فهمیده نشد.