میدانم عزیزِمن ، نگاهِ تو تکرار نمیشود
حتی اگر هزار چشم ِ تازه بخواهد شبیهت شود
‹unsaid›
میدانم عزیزِمن ، نگاهِ تو تکرار نمیشود حتی اگر هزار چشم ِ تازه بخواهد شبیهت شود
نکته همینه،کاش محض رضای خدا یکی از اونهمه آدمِ اطرافم فقط برای یکصدمِ ثانیه جای تو رو میگرفت.
‹unsaid›
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرو
عهد بستم که دگر دل به کسی نسپارم
چشمِ تو دیدم و
دل دادم و
دل بردی و
دل رفت ز دست