‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم پای تو ماندهام آنقدر که ویران بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
عشقِ من
کودک بمان ، دنیا بزرگت میکند..
بره باشی یا نباشی ، گرگ گرگت میکند
عشقِ من
کودک بمان ، دنیا مداد رنگی است..
بهترین نقاش باشی ، باز رنگت میکند
عشقِ من
کودک بمان ، دنیا دلت را میزند..
سخت بیرحم است ، میدانم که سنگت میکند.
‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
میزنم عینک به چشمم، درس میخوانم ولی پنج ساعت روی یک خط ماندهام در فکر تو
شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود.
- لابهلای خنده های جمع یادت میکنم خیره ماندنها به نقش روی قالی ساده نیست...