‹unsaid›
بخوام روراست باشم،ازت متنفرم. متنفرم از حالت لبخند زدنت به من، وقتی حرف میزنی. متنفرم از بوی ادکلن
"بیا بشین تا برات آواز بخونم،
که ترکیب چشمات با چال گونهت،شعر رو میبره از یادِ من"
هدایت شده از هیچتر از هیچ.
خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساختهاند؛ پرالتهاب، اندوهگین، خسته و زیبا…
تو ندیدی که دلم تشنه دیدار تو بود؟
دل بیچاره من سخت گرفتار تو بود؟
خبرت نیست که بی تاب تو بودم همه شب
همه ام خسته ولی چشم که بیدار تو بود
من از آن تو و جان تو و عشقت بودم
همهی فرصت عمرم غم تکرار تو بود