هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 ویژه محرم؛ دستخط رهبر شهید
🏴 این حسین کیست؟
🖤 این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست
▪️ این چه شمعیست که جانها همه پروانهی اوست
✍️مجموعه لوح «این حسین کیست؟»
🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ» | 📥 نسخه پست و استوری
🖥 Farsi.khamenei.ir
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔊🎙🎙🎙🔊
صوت فوق ✅
سخنان امام جماعت مسجد صاحب الزمان(عج) حاج آقا شهیدی که در روز یکشنبه سی و یکم خرداد ماه 1405 در خصوص مسائل روز بعد از نماز ظهر و عصر بیان نمودند.
@ma_ram
هدایت شده از خبرگزاری فارس
کربلا به آخرین روزها نزدیک میشود
🔹روز هشتم محرم فرا رسید. اکنون چند روز از استقرار کاروان امام حسین بن علی در کربلا میگذشت و شرایط اردوگاه بهمراتب دشوارتر از روزهای نخست شده بود.
🔹محاصره فرات که از روز هفتم آغاز شده بود، آثار خود را نشان میداد. آب در خیمهها کمیابتر شده بود و تهیه آن با خطر و دشواری همراه بود. یاران امام در این روزها برای تأمین آب تلاش میکردند، اما حلقه محاصره هر روز سختتر میشد.
🔹در سوی دیگر میدان، سپاه کوفه همچنان بزرگتر میشد. گروههای تازهای از راه میرسیدند و دشت کربلا را پر میکردند. فرماندهان یزید میخواستند هیچ احتمال غیرمنتظرهای باقی نماند.
🔹در این روزها، امام حسین بارها با مردم سپاه مقابل سخن گفت. او آنان را به یاد نامههایی انداخت که از کوفه برایش فرستاده بودند و یادآوری کرد که به دعوت خود آنان به سوی عراق آمده است. برخی از افراد سپاه کوفه سخنان او را میشنیدند و تحت تأثیر قرار میگرفتند، اما فضای حاکم بر اردوگاه اجازه تغییر جدی نمیداد.
🔹عبیدالله بن زیاد خواهان تسلیم کامل بود و هیچ راه میانهای را نمیپذیرفت.
🔹شب هشتم محرم فرا رسید. در تاریکی دشت، دو اردوگاه در برابر یکدیگر قرار داشتند؛ یکی هر روز پرشمارتر میشد و دیگری هر روز بیشتر در محاصره فرو میرفت.
🔹اما در آن خیمههای کوچک خبری از تسلیم نبود.
@Farsna - #روایت_کربلا
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
به وقت سلام
▪️ طفلی به عقب خیره شده از روی ناقه
شاید عمو از راه فرات آمده باشد....
أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَضٰی
@TasnimNews
هدایت شده از خبرگزاری فارس
تاسوعا فرا رسید
🔹روز نهم محرم، کربلا وارد حساسترین مرحله خود شد. روزی که در تاریخ با نام «تاسوعا» شناخته میشود؛ روزی که دیگر تقریباً هیچ امیدی به پایان مسالمتآمیز ماجرا باقی نمانده بود.
🔹در این روز، فشار از سوی حکومت یزید به اوج رسید. عبیدالله بن زیاد که از طولانی شدن ماجرا ناخشنود بود، فرمانی قاطع برای عمر بن سعد فرستاد: یا از حسین بیعت بگیر یا کار را یکسره کن.
🔹همراه این دستور، فردی به نام شمر بن ذیالجوشن نیز وارد کربلا شد. شمر حامل نامهای بود که در آن عبیدالله بن زیاد عمر بن سعد را به اجرای فوری دستور جنگ فراخوانده بود.
🔹با رسیدن این فرمان، فضای اردوگاه کوفه تغییر کرد. دستور آمادهباش صادر شد و نشانههای آغاز نبرد آشکار شد.
🔹در ساعات پایانی روز، حرکتهایی در سپاه کوفه آغاز شد که نشان میداد تصمیم حمله گرفته شده است. صفوف نظامی شکل گرفت و نیروها برای پیشروی آماده شدند.
🔹در همین هنگام، امام حسین متوجه آماده شدن سپاه مقابل شد. او برادرش عباس بن علی را نزد عمر بن سعد فرستاد تا علت این تحرکات را جویا شود. پاسخ روشن بود: یا تسلیم و بیعت، یا جنگ.
🔹امام حسین در برابر این وضعیت، درخواست یک مهلت کوتاه کرد؛ تنها یک شب.
🔹در منابع معتبر آمده است که امام خواست تا نبرد به روز بعد موکول شود تا او و یارانش آن شب را به نماز، دعا، تلاوت قرآن و عبادت بگذرانند. این درخواست پذیرفته شد و حمله تا صبح عاشورا به تأخیر افتاد.
🔹آن شب، امام یاران خود را گرد آورد. در گزارشهای تاریخی آمده است که ایشان بیعت خود را از آنان برداشت و فرمود هرکس میخواهد برود، میتواند از تاریکی شب استفاده کند و جان خود را نجات دهد. اما پاسخ یاران، یکی پس از دیگری، وفاداری بود.
🔹مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین و دیگران اعلام کردند که امام را تنها نخواهند گذاشت؛ حتی اگر بارها کشته شوند و دوباره زنده شوند.
🔹باد در میان خیمهها میوزید. صدای دعا و تلاوت قرآن از اردوگاه امام به گوش میرسید و دشت کربلا آخرین شب آرام خود را سپری میکرد. فردا، عاشورا بود.
@Farsna - #روایت_کربلا
هدایت شده از قم آنلاین
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 شخصیتهای مختارنامه به روزرسانی شدند!
👉 @Qomonline
هدایت شده از KHAMENEI.IR
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 من زیر بیرق اباالفضلالعبّاسم...
🎥 در نخستین تاسوعای حسینی در فراق رهبر شهید انقلاب، این روایت «آقای شهید ایران» از پاسخ ستارخان به مأموران تزاری را ببینید.
🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ»
🖥 Farsi.khamenei.ir
هدایت شده از خبرگزاری فارس
دوستیای که تمام شد
🔹امام جعفر صادق(ع) دوستی داشتند که همیشه و در همهجا همراه ایشان بود و به نظر میرسید پیوند دوستیِ بسیار عمیقی میان آنها برقرار است.
🔹روزی این شخص به همراه امام به بازار کفاشها رفتند. غلامِ سیاهپوستِ آن مرد نیز درپی آنها قدم برمیداشت.
🔹در میان شلوغی بازار، مرد ناگهان به پشت سر خود نگاه کرد و غلام را ندید. چند لحظه بعد که غلام پیدا شد، مرد با عصبانیت و تندخویی به او پرخاش کرد و گفت: «ای زنازاده! کجا بودی؟»
🔹امام صادق(ع) با شنیدن این فحش ناموسی و زشت، بهشدت تکان خوردند. دست خود را بالا بردند، به پیشانی خود زدند و با ناراحتی و تعجب فراوان به آن مرد فرمودند: «سبحانالله! به مادرش دشنام میدهی و تهمت میزنی؟ من خیال میکردم تو مردی باخدا و باپروا هستی، اما اکنون میبینم که ذرهای تقوا نداری!»
🔹آن مرد برای توجیه رفتار خود گفت: «فدایت شوم، مادر این غلام یک زن سِندی (غیرمسلمان) است [و این دشنامها برای آنها عیب نیست].»
🔹امام با قاطعیت فرمودند: «مگر نمیدانی که هر ملتی برای خود قانون و سنتی در ازدواج دارد؟ کار تو تهمت و ناروا بود. از من دور شو!»
🔹این ماجرا باعث شد که آن رابطه نزدیک و صمیمی فوراً از هم بپاشد؛ امام صادق(ع) تا پایان عمر دیگر هرگز با آن شخص همسفره نشدند، همقدم نگشتند و با او رفتوآمد نکردند.
#حکایت
@Farsna