احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 7) قسمت هفتم : نهنگهای آهنین در دریای شن و کدگشاییِ آخرالزمان کابین تو
کیان شیشه عقب را پایین داد و نیمتنه از ماشین بیرون رفت. باد سرد صحرا مانند شلاق بر صورتش میکوبید. او مسلسل سنگین PKM را که روی سقف نصب شده بود، چنگ زد. در تاریکی آسمان، سه نقطه نقرهایرنگ که هیچ صدای موتوری نداشتند، با سرعتی سرسامآور در حال شیرجه زدن به سمت کاروان دو ماشینی آنها بودند.
اینها پهپادهای انتحاری کلاس «شبح خفاش» (Bat-Ghost) بودند؛ سلاحهای رادارگریز و خودمختاری که بدنه آنها از مواد جاذب امواج ساخته شده بود و تنها با هوش مصنوعی شبکهای (Swarm AI) کار میکردند.
خودروی اول حشدالشعبی که صد متر جلوتر بود، با شلیک مسلسل دوشکا سعی کرد آسمان را به گلوله ببندد، اما یکی از اشباح نقرهای با مانوری غیرممکن از میان باران گلولهها عبور کرد.
بوم!
انفجاری کرکننده با نور نارنجی مایل به سفید، شب صحرا را روشن کرد. خودروی اول مانند یک قوطی کبریت مشتعل به هوا پرتاب شد و در میان شعلهها، روی سقف روی زمین کشیده شد.
«یا زهرا!» ابوحیدر فرمان را به شدت چرخاند تا با لاشه در حال سوختن ماشین رفقایش برخورد نکند. لاستیکها روی شنها زوزه کشیدند.
دو پهپاد باقیمانده، با چرخش زاویهدار، دوباره اوج گرفتند و برای هدف قرار دادن ماشین دوم (حامل کیان و الیاس) در یک خط مستقیم آرایش هجومی گرفتند. سیستم قفل لیزری آنها با پرتویی نامرئی روی سقف تویوتا ثابت شده بود.
کیان فریاد زد: «الیاس! نمیتوانم در این سرعت و تاریکی آنها را بزنم! کور هستند، اما چشم لیزری دارند! سیستمشان را مختل کن وگرنه تا ده ثانیه دیگر پودر میشویم!»
الیاس لپتاپ را روی پاهای لرزانش محکم نگه داشت. او میدانست که هک کردن یک هوش مصنوعی نظامی مستقل در چند ثانیه غیرممکن است، اما آنها یک نقطهضعف داشتند: شبکه ارتباطی محلی بین خودشان. او باید یک «حمله تزریق داده کاذب» (Spoofing) روی پروتکل ارتباطی پهپادها اجرا میکرد تا مختصات هدف را در ذهن مصنوعی آنها تغییر دهد.
او به سرعت یک ترمینال باز کرد و با استفاده از آنتن تقویتشده سیستم رادیویی ماشین، شروع به ارسال پکتهای آلوده کرد
الیاس دکمه Enter را فشرد و فریاد زد: «فرستادم! سرتان را بدزدید!»
دو پهپاد انتحاری تنها پنجاه متر با آنها فاصله داشتند و با سرعت ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت در حال نزدیک شدن بودند. ناگهان، اسکریپت الیاس عمل کرد. گیرندههای پهپادها با دریافت دستور جعلی با اولویت بالا، دچار تداخل منطقی شدند.
پهپاد سمت راستی، در کسری از ثانیه باله خود را کج کرد و با انحرافی شدید، به جای کوبیده شدن به ماشین، در فاصله سیمتری آنها مستقیما به دل تپهای شنی برخورد کرد. انفجار مهیب آن، موجی از شن و حرارت را به سمت ماشین فرستاد و شیشهها را خرد کرد.
اما پهپاد دوم به دلیل تأخیر در پردازش دادهها، نتوانست مسیرش را کاملا عوض کند. پهپاد با زاویهای بسته، به سمت عقب ماشین منحرف شد.
کیان که خطر را در یکقدمی میدید، لوله تیربار PKM را به سمت آن چرخاند و بدون هدفگیری دقیق، ماشه را فشرد. رگباری از گلولههای ثاقب ۷.۶۲ میلیمتری، در فاصله ده متری، سینه سنسورهای پهپاد را شکافت.
پهپاد در هوا منفجر شد. موج انفجار، ماشین زرهی سنگین را مانند یک اسباببازی از زمین بلند کرد. تویوتا دو بار به دور خود چرخید و با صدایی وحشتناک خرد شدن فلز، روی پهلو در میان شنها متوقف شد.
سکوت پیش از طوفان بیداء
سکوت مرگباری بر بیابان حاکم شد که تنها با صدای هیسهیس رادیاتور سوراخشده تویوتا شکسته میشد. بوی لاستیک سوخته و خون در هوا پیچیده بود.
در لهشده ماشین با لگد محکمی از داخل به بیرون پرتاب شد. کیان، در حالی که خون از پیشانیاش روی چشمانش میریخت، بیرون خزید. او به سرعت به سمت شیشه شکسته عقب رفت و الیاس را که نیمهبیهوش بود، از میان آهنپارهها بیرون کشید.
ابوحیدر نیز با دست شکستهاش از پنجره راننده بیرون آمد و در حالی که به لاشه سوزان ماشین اول نگاه میکرد، با خشم و درد دندانهایش را روی هم فشرد.
کیان، الیاس را روی شنهای سرد خواباند و چند سیلی آرام به صورتش زد. «الیاس! بیدار شو سرباز! لپتاپت کجاست؟!»
الیاس چشمانش را باز کرد. او با دستان لرزانش، کولهپشتی ضدضربه را که محکم در آغوش کشیده بود، باز کرد. لپتاپ و درایو، سالم بودند.
الیاس به آسمان پرستاره و بیرحم صحرا خیره شد و با صدایی که از ته چاه درمیآمد، زمزمه کرد:
«کیان… ما نمیتوانیم فقط فرار کنیم. فرکانسی که پیدا کردم… سلاح لوسیفر طوری طراحی شده که به صورت شبکهای عمل کند. اگر حتی یکی از آن دوازده پلتفرم به مختصات بیداء نرسد، زنجیره رزونانس آنها پاره میشود و زلزله رخ نمیدهد.»
کیان خشاب مسلسلش را عوض کرد و گلنگدن را کشید. صدای فلزی آن در بیابان طنینانداز شد. چشمان او اکنون مانند چشمان یک ببر زخمخورده، میدرخشید.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 7) قسمت هفتم : نهنگهای آهنین در دریای شن و کدگشاییِ آخرالزمان کابین تو
«پس ما قرار نیست به تهران برگردیم الیاس.» کیان به سمت افق غربی، جایی که عربستان و صحرای حجاز قرار داشت، اشاره کرد. «ما مستقیم میرویم سراغ یکی از آن نهنگهای آهنین. باید قبل از اینکه پلتفرمها به هم متصل شوند، شکم یکی از آنها را از داخل پاره کنیم.»
ابوحیدر که با بیسیم ماهوارهای سالمش در حال تماس با مرکز بود، به سمت آنها برگشت و گفت: «بالگرد نجات حشدالشعبی تا ده دقیقه دیگر اینجا است. اما شما دو نفر دیوانهاید! میخواهید با دست خالی به جنگ دوازده هیولای مکانیکی در قلب لشکر سفیانی بروید؟»
کیان به بازوبند یازهرای روی لباس پارهاش دست کشید و به افق خیره شد؛ افقی که اکنون در ذهن آنها، بوی خون پیشگوییهای آخرالزمانی را میداد.
«دیوانگی نیست ابوحیدر… این، ساعت صفر است. اگر ما آن پلتفرم را متوقف نکنیم، صدای قدمهای موعود در مکه، در زیر آوارهای زلزله سفیانی خفه خواهد شد. ما به قلب هیولا میزنیم.»
شمارش معکوس ۷۲ ساعته برای نبرد نهایی، در خونبارترین شطرنج تاریخ، آغاز شده بود. تقابل گوشت، استخوان و ایمان، در برابر فولاد، هوش مصنوعی و نقشههای شیطانی. بیداء، دهان باز کرده بود تا منتظر طعمههایش بماند.
(ادامه دارد…)
❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌
@ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی
⬅️ آن روزی که رمان را شروع کردیم ، آقاجان ما زنده بود، و در قسمتهای قبلی چندجایی اسم شریف ایشان آمد ، البته به اسم رهبر انقلاب، در قسمت های بعدی هم به نقش رهبری ایران در وقایع ظهور خواهیم پرداخت.
آنهایی که تازه با این رمان آشنا شدند برای توضیح به پست https://eitaa.com/ma_va_o/32700 رجوع کنند
البته قسمتهای رمان را از 25 به 20 قسمت کاهش دادیم. موفق باشید.
زمان:
حجم:
1.3M
🖤 ساعت دیواری
❤️ ساعت دیواری
💔 من عزیزم رفته ، تو چرا بیداری....
شادی روح شهدا صلوات
@ma_va_o
💫 فراخوان تکفل ۱۰۰ کودک یتیم در ماه رمضان
📌جهت تکفل کودکان یتیم، از یکی از روشهای زیر اقدام کنید:
1️⃣ از طریق این لینک فرم مربوطه را تکمیل نمایید:
https://imamhadi.com/register
2️⃣ عدد ۳ را به ۵۰۰۰۲۳۰۰ پیامک بفرمایید.
☎️ برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های زیر تماس بگیرید:
📞 02537740789
📱 09121510429
🔔 با اشتراک این پست در شبکههای اجتماعی، ما را در حمایت از این امانت های الهی یاری کنید🙏
احسان عبادی | ما و او
💫 فراخوان تکفل ۱۰۰ کودک یتیم در ماه رمضان 📌جهت تکفل کودکان یتیم، از یکی از روشهای زیر اقدام کنید:
👆👆👆
این تبلیغ نیست
توصیه به انجام هست
شبهای قدر و شبهای یتیم شدن فرزندان کوفه...
شاید سامانه پیامکی مشکل داشته باشد
اسم و فامیل خود را به آن شماره موبایل بفرستید، تماس می گیرند و توضیح کامل میدهند .
ممنون
عبادی
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاییم در شبهای قدر
📚 معرفت به امام را بیشتر کنیم
❤️ محبت به امام را در دل زنده کنیم
🪶 رفتارمان را به رضایت امام نزدیک کنیم
🤲 اللهم عجل لولیک الفرج
✨ برای دریافت مطالب مهدوی، معارف انتظار و برنامههای فرهنگی
در کانال ما عضو شوید و با نشر حداکثری این پیام، در ترویج فرهنگ مهدویت سهیم باشید.
💠@bonyadsari
🌐واحد رسانه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) استان مازندران
احسان عبادی | ما و او
👌 انتشار فوری ✅ طبق فرمایش شهید سلیمانی، خواندن دعای جوشن صغیر ، توصیه حضرت آقا بود به حزب الله در
احسان عبادی | ما و او
🔰 نماز شب 18 ماه رمضان 💠 هر کس در شب هجدهم ماه رمضان چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد یکبار و س
🔰 نماز شب ۱۹ ماه رمضان
هر کس در شب نوزدهم ماه رمضان پنجاه رکعت نماز بخواند در هر رکعت حمد یک بار و سوره زلزال پنجاه بار، خداوند عز و جل با او ملاقات می کند همانند کسی که حج او معادل صد حج، و عمره اش، معادل صد عمره و بقیه اعمال او نزد خداوند متعال مورد قبول واقع شده باشد.
✅ قطعا ۵۰ رکعت و ۵۰ بار سوره سخت است، دورکعت با هر تعداد تکرار سوره را هم شده بخوانیم تا بی فیض نمانیم.
✅ البته امشب نمازهای دیگر هم دارد که در مفاتیح آمده.
منبع: وسائل الشیعه
👆دعای ویژه امشب در تصویر بالا
منبع: اقبال الاعمال
#نماز_شبهای_رمضان
@ma_va_o