eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت هشتم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت هشتم ✅ بازخوان
💠 رمان (قسمت 8) قسمت هشتم: سایه‌های خونین شامات و قمار در نقطه بی‌بازگشت [مختصات مرزی الانبار عراق – طوفان شن] صدای کوبنده ملخ‌های بالگرد ترابری میل-۱۷، زوزه باد صحرا را می‌شکافت. بالگرد امدادی حشدالشعبی در میان گردبادی از شن و خاکستر، مانند یک حشره غول‌پیکر فلزی روی زمین نشست. نورافکن‌های زرد رنگ آن، لاشه در حال سوختن تویوتا و اجساد متلاشی شده پهپادها را روشن می‌کرد. ابوحیدر، با دست چپی که به سرعت با یک چفیه خونین به گردنش بسته بود، یقه خلبان را از پنجره کابین گرفت و فریاد زد: «موتور را خاموش نکن! ما به بغداد نمی‌رویم ، برو عربستان!» خلبان با چشمانی گشاد شده از وحشت به فرمانده‌اش نگاه کرد: «سیدی! رادارهای مرزی عربستان روی ما قفل می‌کنند! آنجا پر از گردان‌های زرهی سفیانی است. رفتن به آن سمت خودکشی است!» کیان، بازوی الیاس را روی شانه‌اش انداخته بود و او را به سختی به سمت بالگرد می‌کشید. باد شدید، شن‌ها را مانند سوزن به صورتشان می‌کوبید. ابوحیدر برگشت و نگاهی به کیان و سپس به الیاس انداخت که لپ‌تاپش را مانند جان شیرین در بغل فشرده بود. چشم‌های ابوحیدر در تاریکی درخشید؛ چشمانی که سال‌ها جنگ با تروریسم تکفیری را دیده بود. ابوحیدر رو به خلبان غرید: «به تو گفتم مسیر را عوض کن! به سمت مرز عرعر می‌رویم. تا جایی که سوخت داری ما را در عمق صحرای نفوذ عربستان جلو می‌بری. این یک دستور است!» سپس به سمت کیان رفت، بازوی دیگر الیاس را گرفت و هر سه به داخل شکم تاریک و بوی گازوئیل‌دهنده بالگرد پریدند. بالگرد با تکانی شدید از زمین کنده شد و در دل تاریکی مطلق شب، در ارتفاعی بسیار پایین، مماس با تپه‌های شنی به سمت جنوب غربی تغییر مسیر داد. کیان روی کف فلزی بالگرد نشست، خشاب‌های کلاشینکف تاشوی خود را یکی‌یکی بیرون آورد، فنر آن‌ها را چک کرد و دوباره جا زد. نبرد الکترونیک تمام شده بود؛ اکنون بوی باروت و خون داغ به مشام می‌رسید. [دمشق – پناهگاه زیرزمینی فرماندهی سفیانی] بوی عود سنگین و قهوه تلخ عربی با سرمای تهویه مطبوع اتاق جنگ ترکیب شده بود. اینجا خبری از سکوت آزمایشگاه‌های سایبری نبود. اینجا، مقر فرماندهی گردان‌های «اشباح سرخ» بود؛ متعصب‌ترین و خون‌ریزترین سربازان بشری سفیانی که به هیچ هوش مصنوعی و رباتی اعتقاد نداشتند، بلکه به تیغه خنجرهایشان و وعده‌های جنون‌آمیز فرمانده‌شان ایمان داشتند. مردی بلندقامت با ریش‌های جوگندمی و چهره‌ای پوشیده از جای زخم‌های قدیمی، با پوتین‌های سنگین نظامی‌اش روی نقشه شیشه‌ای کف اتاق قدم می‌زد. او «طارق المری» بود، دست راست سفیانی در عملیات‌های پاکسازی زمینی. در کنار او، روی صندلی چرمی بزرگی، سایه‌ای نشسته بود که تنها برق چشمانش در نیم‌تاریکی اتاق دیده می‌شد. خود سفیانی. طارق با لحنی خشن و آکنده از خشم گفت: «مولای من، یمانی در جنوب شریان‌های سوختی ما را به آتش کشیده است. و حالا سیستم لژیون گزارش می‌دهد که دو موش کثیف ایرانی به همراه یک فرمانده حشد، پلتفرم‌های لوسیفر را شناسایی کرده‌اند. ماشین‌های شما شاید هوشمند باشند، اما ترسو هستند. اجازه دهید گردان‌های مرگ را به صحرای حجاز بفرستم. من آن‌ها را زنده می‌خواهم تا پوستشان را در صحن مسجد اموی غلاف شمشیر کنم.» صدای سفیانی، آرام اما به طرز مورمورکننده‌ای سرد بود: «هوش مصنوعی لژیون، زمان رسیدن لوسیفرها به بیداء را به ۷۲ ساعت کاهش داده است. ماشین‌ها راه خود را باز می‌کنند، اما حق با توست طارق. آهن، خون نمی‌ریزد. خون را باید با دست ریخت.» سفیانی لیوان قهوه‌اش را روی میز کوبید و ادامه داد: «سه هزار نیروی کماندوی متعصب را سوار بر زره‌پوش‌های سبک، به عنوان سپر انسانی و جوخه مرگ در اطراف دوازده پلتفرم لوسیفر مستقر کن. هیچ جنبنده‌ای نباید به آن ماشین‌های زلزله‌ساز نزدیک شود. آن سه نفر در بیابان سرگردانند. شکارشان کن و سرشان را برایم به دمشق بیاور. بیداء باید قتلگاه ارتش‌های پنهان باشد، نه محل شکست من.» طارق پاشنه‌های پوتینش را به هم کوبید و با پوزخندی شیطانی از اتاق خارج شد. لشکر سفیانی تنها مجموعه‌ای از کدها و پهپادها نبود؛ آن‌ها ارتشی از درنده‌ترین انسان‌های روی زمین بودند که اکنون با چشمان تشنه به خون، به سمت صحرای حجاز سرازیر می‌شدند. [تهران – قرارگاه رعد زیر نظر مستقیم ستاد کل] اتاق جنگ در سکوتی مرگبار فرو رفته بود. تنها صدای فن‌های خنک‌کننده ابررایانه‌ها به گوش می‌رسید. ژنرال، با موهای کاملا سفید و چهره‌ای که سال‌ها تجربه جنگ تحمیلی و نبردهای محور مقاومت را در خطوط خود پنهان داشت، به صفحه نمایشگر بزرگ خیره شده بود.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت 8) قسمت هشتم: سایه‌های خونین شامات و قمار در نقطه بی‌بازگشت [مختصات مر
روی صفحه، داده‌هایی که الیاس با آخرین توان سیستمش ارسال کرده بود، به صورت گرافیکی نمایش داده می‌شد. دوازده نقطه قرمز رنگ عظیم، مانند دوازده تیتان افسانه‌ای، از زیر شن‌های تبوک در حال حرکت به سمت جنوب، به سوی منطقه‌ای میان مکه و مدینه (بیداء) بودند. یکی از افسران اطلاعاتی با صدایی لرزان گفت: «سردار… مختصات دریافتی از تیم کیان تایید شد. این دستگاه‌ها، پلتفرم‌های متحرک تشدید لرزه‌ای هستند. آن‌ها قصد دارند با ایجاد یک میدان مایکروویو زیرزمینی، گسل‌های خفته حجاز را تحریک کنند. برآورد زمان تا رسیدن آن‌ها به نقطه اتصال… کمتر از ۷۰ ساعت است.» ژنرال دستانش را روی میز تکیه داد. چشمانش از فرط بی‌خوابی سرخ شده بود. «عملیات برادرانمان در یمن سرعت آن‌ها را کم نکرده، بلکه آن‌ها را هارتر کرده است. سفیانی تمام پروتکل‌های احتیاطی را کنار گذاشته است.» افسر دیگری گفت: «سردار، ما نمی‌توانیم نیروی هوایی یا موشک‌های بالستیک را به آن منطقه بفرستیم. رهگیری پلتفرم‌ها در عمق خاک آن‌ها، یعنی اعلام جنگ مستقیم و شروع جنگ جهانی سوم، آن هم قبل از زمان موعود. جهان هنوز حقانیت ما را نمی‌داند. رسانه‌های جهانی هرگونه حمله ما را به عنوان تجاوز به حریم حرمین شریفین سانسور و وارونه جلوه خواهند داد.» ژنرال به نقطه سبز کوچکی روی نقشه نگاه کرد که نشان‌دهنده سیگنال ضعیف بی‌سیم ابوحیدر بود. نقطه سبز در حال عبور از مرز و ورود به اقیانوس بی‌کران شن‌های دشمن بود. ژنرال با صدایی که بغض سنگینی در آن نهفته بود، اما صلابت کوه را داشت، گفت: «ما حمله نظامی کلاسیک نمی‌کنیم. سرنوشت این تقابل، اکنون در دست آن سه نفر است. کیان، الیاس و ابوحیدر. آن‌ها تنها شانس ما برای پاره کردن شاهرگ این هیولا از درون هستند.» او دستش را روی پرونده پرسنلی کیان کشید. عکسی از کیان با لبخندی آرام، در کنار همسر و دختر کوچکش در صفحه اول پرونده بود. قلب ژنرال فشرده شد. او می‌دانست سربازانی که به این نقطه از بی‌بازگشتی می‌روند، بلیت برگشت ندارند. [آسمان صحرای نفوذ – مرز عربستان و عراق] بالگرد میل-۱۷ در ارتفاع ده متری از سطح زمین، مانند یک خفاش زخمی در حال پرواز بود. الیاس که کمی جان گرفته بود، با نور قرمز قوه کوچکش در حال بررسی یک نقشه توپوگرافی کاغذی بود. «کیان، رادارهای حرارتی نشان می‌دهند پلتفرم شماره چهار، ملقب به ‘لویاتان’، در فاصله هشتاد کیلومتری جنوب غربی ما قرار دارد. آن‌ها به شدت کند حرکت می‌کنند چون وزن هر دستگاه بیش از هزار تن است. اما…» الیاس آب دهانش را قورت داد. «آن‌ها تنها نیستند. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ده‌ها کاروان لجستیک و نفربرهای زرهی پر از نیروی انسانی، آن‌ها را اسکورت می‌کنند.» کیان که در کنار در باز بالگرد نشسته بود و باد موهایش را به شدت تکان می‌داد، نگاهی به ابوحیدر انداخت. ابوحیدر تیربار دوشکای نصب شده در کنار در را مسلح کرد و گفت: «بگذار بیایند. سال‌هاست که منتظر رویارویی با این کفتارها هستم.» ناگهان، کابین بالگرد با نور خیره‌کننده‌ای روشن شد. صدای سوت ممتدی فضا را پر کرد. خلبان با وحشت فریاد کشید: «موشک دوش‌پرتاب! قفل حرارتی از روی زمین!» در پایین، در میان تاریکی تپه‌های شنی، سه خودروی پیکاپ تویوتا مجهز به تیربارهای ضدهوایی ZU-23-2 و کماندوهای سیاه‌پوش سفیانی که صورت‌هایشان را با چفیه‌های سرخ پوشانده بودند، کمین کرده بودند. این‌ها ماشین و ربات نبودند؛ این‌ها جوخه‌های مرگ طارق بودند. خلبان بالگرد را با شدت به سمت چپ کج کرد و همزمان فلرها (منورهای منحرف‌کننده حرارتی) را شلیک کرد. موشک استینگر با فاصله چند متری از دم بالگرد عبور کرد و در آسمان منفجر شد، اما موج انفجار، بالگرد را به شدت تکان داد. «دارند ما را به رگبار می‌بندند!» خلبان فریاد زد. خطوط نورانی گلوله‌های رسام ۲۳ میلی‌متری مانند لیزرهای جهنمی آسمان را شکافتند. صدای برخورد گلوله‌های سنگین به بدنه فلزی بالگرد، مانند کوبیدن پتک بر سندان بود. یکی از گلوله‌ها از کف بالگرد وارد شد و درست از فاصله چند سانتی‌متری صورت الیاس گذشت و سقف را سوراخ کرد. کیان ضامن کلاشینکفش را روی رگبار گذاشت، نیم‌تنه از در آویزان شد و شروع به شلیک به سمت سایه‌های روی زمین کرد. ابوحیدر با دوشکا غرش وحشتناکی سر داد. گلوله‌های کالیبر ۵۰ ابوحیدر، یکی از پیکاپ‌های روی زمین را هدف گرفت. ماشین دشمن با انفجاری مهیب به گلوله‌ای از آتش تبدیل شد و کماندوهای سفیانی به اطراف پرتاب شدند. اما دیر شده بود. رگبار دوم ضدهوایی، موتور سمت راست بالگرد را متلاشی کرد. شعله‌های آتش از موتور زبانه کشید و آژیر ممتد سقوط در کابین به صدا درآمد. کابین پر از دود غلیظ و سیاه شد. خلبان در حالی که با تمام توان اهرم‌ها را می‌کشید و خون از سرش جاری بود فریاد زد: «داریم می‌خوریم زمین! محکم بگیرید!»
احسان عبادی | ما و او
روی صفحه، داده‌هایی که الیاس با آخرین توان سیستمش ارسال کرده بود، به صورت گرافیکی نمایش داده می‌شد.
کیان، الیاس را به سمت خود کشید، او را به دیواره فلزی چسباند و بدن خودش را سپر او کرد. در آن لحظه، کیان چشمانش را بست و تصویر لبخند دخترش در ذهنش نقش بست. او می‌دانست این پایان کار نیست، اما مرگ در این صحرا بوی غریبی می‌داد. بالگرد با سرعتی وحشتناک به سمت یک تپه شنی بزرگ شیرجه رفت. برخورد، با صدایی خردکننده و کرکننده‌ای همراه بود. فلز مچاله شد، شیشه‌ها پودر شدند و ملخ‌ها با برخورد به زمین شنی شکستند و به هر سو پرتاب شدند. بالگرد ده‌ها متر روی شن‌ها کشیده شد و در نهایت در میان ابری از گرد و غبار و دود، از حرکت ایستاد. سکوت وهم‌انگیزی صحرا را فرا گرفت. تنها صدای ترق‌وترق سوختن قطعات فلزی و چکیدن بنزین به گوش می‌رسید. در دوردست، نور چراغ‌های ماشین‌های گشتی کماندوهای سفیانی که مانند گرگ‌های گرسنه به سمت لاشه بالگرد می‌آمدند، دل تاریکی را می‌شکافت. بازی موش و گربه الکترونیکی تمام شده بود. اکنون، نبرد تن‌به‌تن در قتلگاه شن‌های روان آغاز می‌شد. دوازده نهنگ آهنین در راه بودند و تنها سه مرد خونی و نفس‌بریده، میان آن‌ها و مکه ایستاده بودند. (ادامه دارد…) ❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌ @ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی توضیحات درباره رمان و محتوا در پست https://eitaa.com/ma_va_o/32700
❌ ایکاش کمی عبرت بگیرند ❌ ایکاش آنهایی که در زمان آقای شهید ما با قاطعیت می گفتند در روایات گفته شده ایران قبل ظهور دو رهبر دارد و رهبر دومی پرچم را به دست حضرت می دهد ، عبرت بگیرند ❌ ایکاش آنهایی که مدام خواب و رویا تعریف می کردند که فلان زمان ظهور هست و فلان عالم و فلان شهید گفته در زمان آقای شهید ظهور می شود ، عبرت بگیرند ❌ ایکاش آنهایی که با ریاضی بازی و ابجد بازی و علوم غریبه کاری ادعای ظهور در زمان آقا شهید را داشتند عبرت بگیرند ❌ ایکاش آنهایی که با تطبیق های غلط از جمله روایت بی سر و ته نقص داشتن دست راست خراسانی و تطبیقش به آقای شهید ما و تطبیق فلان نشانه ظهور بر فلان حادثه و شخصیت ، مشخص شده حرفهایشان غلط بود عبرت بگیرند. ❌ ایکاش آنهایی که حرفهای آن آقا صادق نامستند شنود را پخش می کردند که در زمان رهبری ظهور می شود، عبرت بگیرند و بفهمند عرصه دین و مهدویت جای این حرفها و کارها و پیشگویی ها نیست. ✅ ایکاش واقعا همه به این حرف آقای شهید ما در 18 تیر 1390 ایمان بیاورند که فرمود ظهور را نه خیلی دور بدانید و نه خیلی نزدیک ! بلکه همیشه باید منتظر بود . سپس فرمودند در مهدویت تا می توانید کار علمی و تخصصی کنید و از کارهای سطحی و عوامانه پرهیز کنید ! ❌ مهدویت ، خاله بازی نیست، سطحی بازی نیست که با دو تا کتاب خواندن بشود نظر داد، امری تخصصی هست که بسیاری از سخنرانان مشهور ما هم تخصص آن را ندارند و در مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه درسش را نخوانده اند . 👈👈 این قضایا ثابت کرد حرف اساتید بزرگوار مرکز تخصصی مهدویت از جمله اساتید آیت الله طبسی ، کلباسی ، نصوری ، شهبازیان ، اباذری ، آیتی ، فوادیان ، کامیاب ، سلیمیان ، ملایی و... درست بود که بارها فرمودند ❌ علائم ظهور را تطبیق نکنید ❌ مدام نگویید در زمان فلانی ظهور می شود چون ممکن است نشود و آن وقت باید جواب اعتقاد سست شده جوانان را بدهید و... ❌ ایکاش واقعا یک عده عبرت بگیرند و بدانند عرصه دین ، جای خواب بازی و مشاهدات کما تعریف کردن و مثلا تجربه های نزدیک به مرگ و نیست. ❌ عالم ، آیت الله و شهید که خوبه، بالاتر هم باشد در حد موسی نبی اولوالعزم ، باز هم ممکنه خدای متعال در حرف او بداء ایجاد کند و نشود آن چه او گفته. ✅ وظیفه اصلی ما در مهدویت، انجام وظایف فردی و اجتماعی انتظار است ، مهدی باوری است، نشر معارف مهدویت در جامعه هست برای آشنا کردن مردم با امام ، رفع شبهات ، و... شیطان همیشه می خواهد ما این اصول را فراموش کنیم و سراغ یک سری کارهای فرعی برویم و علائم ظهور تطبیق دهیم‼️‼️‼️ ✍️ احسان عبادی ، مدرس بنیاد مهدویت، طلبه درس خارج، دانشجوی دکتری قرآن و حدیث http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
#️⃣ 💢 اتاق گفتگوی صوتی؛ 📍 «ایران امروز و تمدن جهانی» 🎙 با حضور حجت‌الاسلام نصوری ▪️ معاون فرهنگ، آموزش و پژوهش بنیاد فرهنگی مهدی موعود ⏰ ساعت ۲۲:۰۰ در اتاق گفتگوی صوتی پلتفرم ویراستی منتظر شما هستیم. 🌐 لینک ورود به صفحه اتاق صوتی: 📌 اگر ویراستی را نصب دارید 📌 اگر ویراستی را نصب ندارید 🖥 پژوهشگاه فضای‌‌مجازی پردیس‌قم 🌏 بازوی خردمند سپهر‌ فناوری 🆔 @QomCsri | صفحات دیگر ما
MP3 Recorderچرایی عدم نمایش لحظه برخورد موشکها.mp3
زمان: حجم: 3.6M
سلام خدمت آقای عبادی چرا فیلم های که از شلیک موشک میزارید کامل نیست همه نصفه هست البته نه فقط شما اکثر جا ها همین طور هست وهمین هم برای خیلی از دوستانم سوال شده و میگن شاید رهگیری میشوند http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
باشه داداش دولت تو خط قرمز خودت ! ولی ما ازش رد شدیم 😅 http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
📣 گفتیم زیرساخت سوخت بزنید، ما هم خواهیم زد 💠 ایران شب گذشته به تلافی حمله به انبارهای نفت در تهران، تاسیسات نفتی متعلق به امریکا در کویت و بحرین را منهدم کرد. ✅ ماشالله سید موشکی ایران 👌سردار سید مجید موسوی فرمانده نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد از این پس موشکی با کلاهک سبک‌تر از یک تن شلیک نخواهد شد. 👌 دوستان دقت کنید کلاهک یک تنی فقط خرابی نیست، بلکه همراهش زلزله بزرگ هم هست. ایجاد رعب و وحشت و... http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
📣 گفتیم زیرساخت سوخت بزنید، ما هم خواهیم زد 💠 ایران شب گذشته به تلافی حمله به انبارهای نفت در تهران
✅ ارزیابی امنیتی جدید ارزیابی عملیاتی: دو عامل حمله کور امریکا به مراکز شهری و زیرساخت‌های غیرنظامی، به اضافه کور شدن شبکه پدافندی دشمن در منطقه، موجب شده ایران تصمیم به تغییر اساسی راهبرد شلیک خود بگیرد. شلیک‌های ایران از این به بعد یک پیوستار ایجاد خواهد کرد که عملا در هیچ زمانی در شبانه‌روز قطع نخواهد شد. در شلیک‌ها از بسته مخرب‌تری از موشک‌ها استفاده خواهد شد که وزن سر جنگی تمامی آنها بالای یک تن خواهد بود. از حیث اهداف نظامی از اهداف غیرنظامی که مشکوک به استفاده نظامی است تفکیک نخواهد شد و تمرکز بر ایجاد آسیب هایی خواهد بود که بازگشت‌ناپذیر بوده یا بازگشت آنها سال ها طول می‌کشد. ایران از حیث زمانی حجم آتش خود را متمرکزتر، از حیث مکانی گسترش‌یافته‌تر و از حیث شدت، ویرانگرتر خواهد کرد. این ارزیابی در ایران به طور اجماعی وجود دارد که لحظه‌ای که دشمن در موضع ضعف قرار دارد، وقت تشدید حملات است. http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
🔰 نماز شب 20 ماه رمضان 💠 هشت رکعت ، با هر سوره که خواستید. منبع: وسائل الشیعه 👆دعای ویژه امشب در تصویر بالا منبع: اقبال الاعمال @ma_va_o
دعاهای مهم روز 19 ماه مبارک.pdf
حجم: 225.7K
❇️ امروز روز 19 ماه مبارک بود و دعاهای مهمی در این روز در کتاب اقبال الاعمال سید بن طاوس نقل شده که در مفاتیح نیست. در این فایل برای شما جمع کردیم و خوب است بخوانیم. 👌 حتما آقای شهیدمان را هم شریک کنید، آقا توجه ویژه ای به ادعیه داشت. خدا رحمتش کند. http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340