eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
احسان عبادی | ما و او
#رمضانیه ۱۹ خدایا! دیشب قرآن به سر گرفتم، اما پناهم به آن قرآنی است که فرقش شکافت... روز نوزدهم اس
۲۰ ربّنا! یک شب قدر رفت. نمی‌دانم نامم را در طومار کدام گروه نوشتی، اما هنوز امید دارم. روز بیستم است؛ اگر شب قدر قبل قلم عفو بر گناهم نکشیدی، امشب به دادم برس. من طاقت دوری‌ات را تا سال بعد ندارم... ✍️احسان عبادی @ma_va_o
MP3 Recorderچه نیازی به بیعت هست؟.mp3
زمان: حجم: 1.2M
سلام و عرض ادب بنده یه سوال دارم و اون اینکه با توجه به روند انتخاب رهبر توسط خبرگان و ولایت فقیه بر بقیه و همون طور که امام گفتند ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است ؛ چرا ما باید با ولی فقیه بیعت کنیم و اساسا چون ما در این روند با توجه به انتخاب خبرگان رهبری توسط مردم دخیل هستیم پس بیعت دوباره به چه معنی میتونه باشه یا بیشتر جنبه نمادین داره 🎤 احسان عبادی http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
MP3 Recorderچرایی استفاده‌آقا از آقا مجتبی.mp3
زمان: حجم: 4.7M
سلام وقت بخیر من یه سوالی راجع به تعیین رهبر جدید داشتم تا قبل از این همیشه می‌گفتیم که اقا فرزندانشون رو از فعالیت سیاسی منع کردن و جایی مسیولیت ندارن و فقط تدریس میکنن اما حالا همه ی مسئولین میگن که زمان جلسات با نخبگان یا رد و بدل کردن پیام های محرمانه بین رهبران نظامی و رهبری، همیشه از اقا مجتبی استفاده می‌شده و حتی تو برخی سفر های استانی همراه رهبری بودن خب چطوری بدون سمت، این همه کار مهم و محرمانه رو انجام میدادن؟ اصلا این درسته که مسئولین من جمله رهبری، خانواده هاشون رو در تصمیم گیری ها و مسئولیت هاشون شرکت بدن؟ چرا این کارها، زمان رهبری، مسئول و متولی رسمی نداشته که اقا مجتبی لازم باشه بدون مسئولیت رسمی این کارهارو انجام بدن؟ این تبعیض نیست؟ یه زمانی میگیم طرف مسئولیت رسمی داشته، ولی شهرت نداشته و مسئولیت داشتنش هم از روی تخصصش بوده ما کاری نداریم ایشون در این صورت مثلا به خاطر تخصص مسئولیتی داشته و عمل کرده اما این که بدون مسئوليت، به صرف پسر اقا بودن این همه در امور محرمانه دخیل بوده باشن که درست نیست لطفا اینو یه مقدار توضیح بدین 🎤 احسان عبادی http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
MP3 Recorderنحوه فهم شم سیاسی و فقهی آقا مجتبی.mp3
زمان: حجم: 4.5M
سلام علیکم. لطفا بگویید بر چه اساسی شم سیاسی ایشون رو متوجه شدند لطفا با مدرک اثبات کنند.خبرگان چگونه تشخیص دادن. برای پاسخ به جامعه نخبگانی لازم داریم. ایا تعدد شاگرد دلیل بر خبرویت علمی هست؟ اقای بهجت تعداد شاگردای بعصی درسهاشون کم بود پس دلیل اینه که ایشون خبره علمی نبودن؟ 🎤احسان عبادی http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
MP3 Recorderنائب عام امام زمان یعنی چه.mp3
زمان: حجم: 3.6M
سلام روزتون بخیر میشه بفرمایید بر چه اساسی به ولایت فقیه می‌گویند نایب عام امام زمان 🎤 احسان عبادی http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
MP3 Recorderچطور مهدویت را تخصصی بخوانیم؟.mp3
زمان: حجم: 8.1M
⁉️چطور مهدویت را علمی و تخصصی یاد بگیریم⁉️ 🎤 احسان عبادی 👆👆👆👆👆 ویژه افرادی که دوست دارند مربی یا استاد مهدویت شوند http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
📍ما دنبال آتش‌بس نیستیم 🔖محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در شبکه ایکس نوشت: 📌به‌طور قطع ما دنبال آتش‌بس نیستیم؛ معتقدیم باید توی دهان متجاوز زد تا درسی بگیرد که دیگر هیچ‌گاه به فکر تجاوز به ایران عزیز نیافتد. 📌رژیم صهیونیستی حیات ننگین خود را در استمرار چرخهٔ «جنگ-مذاکره-آتش‌بس و سپس دوباره جنگ» می‌بیند تا سلطهٔ خود را تثبیت کند. این چرخه را خواهیم شکست. http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
MP3 Recorderآیا منافقین دنبال صلح و آتش بس هستند؟.mp3
زمان: حجم: 10.4M
🔰 نقد کلیپی با عنوان منافقین در پی صلح و آتش بس هستند ⁉️ آیا همواره در صدر اسلام، هر صلحی که پیامبر انجام داد، محصول فشار منافقین بود ؟ ⁉️حضرت علی با چه حرکتی نشان داد حکمیت را قبول ندارد ؟ ⁉️ آیا منظور رهبری شهید از کودتا، نقش داشتن منافقین داخلی بود ؟ ⁉️ آیا منافقین دنبال تاخیر در اعلام نام رهبری بودند ؟ ⁉️ آیا صلح با عراق و آتش بس جنگ ۱۲ روزه محصول فشار منافقین بود ؟ 🎤 احسان عبادی 👆👆👆👆👆👆 لطفا با دقت گوش دهید تا برای همیشه این شبهات از ذهن شما برود. به مثالها و نکات تاریخی گفته شده دقت کنید. http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
👌 موشک های ایرانی اینگونه تخریب می کنند! ⬆️ این فقط قدرت تخریبی یک موشک است ! آن هم به اعتراف خودشان ! http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
❌ حضرت امام آقا سید مجتبی ، اصلا قصد سخنرانی نداشتند که برخی ها شایعه لغو آن را نشر می دهند !!!!!! ❌ عکسی هم که از مجروحیت ایشان در بیمارستان هست، جعلی و با هوش مصنوعی است !!!!
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت نهم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت نهم ✅ بازخوانی
رمان (قسمت 9) قسمت نهم: زمهریر شن‌ها و تولد هلال شعبان ✴️[قتلگاه شن‌های روان – ثانیه‌های پس از سقوط] بوی تند سوختگی فلز، روغن هیدرولیک و گوشت کباب‌شده با غبار غلیظ صحرای تبوک در هم آمیخته بود. سکوت وهم‌انگیز پس از برخورد سهمگین بالگرد با زمین، تنها چند ثانیه دوام آورد. کیان با دردی جانکاه در قفسه سینه‌اش، چشمانش را باز کرد. خون گرمی از شکاف عمیق روی پیشانی‌اش چکه می‌کرد و دیدش را تار ساخته بود. کابین مچاله شده در تاریکی فرو رفته بود، اما نور شعله‌های موتور سمت راست، سایه‌های رقصان و ترسناکی روی دیواره‌های فلزی می‌انداخت. «الیاس… الیاس!» کیان با صدایی دورگه و خفه فریاد زد و میان لاشه‌های صندلی و تجهیزات در هم کوبیده شده دست و پا زد. الیاس زیر یکی از صندلی‌های کنده شده گیر افتاده بود، اما لپ‌تاپ مقاوم‌سازی شده‌اش را که حالا صفحه نمایشگرش ترک برداشته بود، هنوز محکم در آغوش داشت. او با سرفه‌ای خشک که طعم خون می‌داد جواب داد: «زنده‌ام… فرمانده، زنده‌ام.» صدای خشن و پرطنین ابوحیدر از قسمت جلوی بالگرد به گوش رسید. او با یک لگد سنگین، شیشه خرد شده و قاب فلزی کابین خلبان را به بیرون پرت کرد. خلبان جوان عراقی در دم جان باخته بود. ابوحیدر با دندان‌های به هم فشرده و بازوانی که از شدت فشار می‌لرزیدند، تیربار سنگین دوشکا را که از پایه کنده شده بود، بلند کرد و روی لبه پنجره شکسته قرار داد. «وقت برای نفس کشیدن هم نداریم!» ابوحیدر با صدایی شبیه به غرش یک شیر زخمی فریاد زد: «کفتارهای طارق رسیدند!» نورافکن‌های کورکننده چندین پیکاپ زرهی سفیانی از میان تپه‌های شنی نمایان شد. آن‌ها با سرعت و شلیک‌های کور اما پرحجم به سمت لاشه بالگرد می‌آمدند. کماندوهای «اشباح سرخ»، زبده‌ترین و بی‌رحم‌ترین نیروهای انسانی سفیانی با چفیه‌های خون‌رنگشان، از پشت ماشین‌ها بیرون پریده و در حال ایجاد یک حلقه محاصره بی‌نقص بودند. کیان خشاب جدیدی در سلاحش قرار داد و به الیاس کمک کرد تا بیرون بخزد. «باید از اینجا دور شویم، مخزن سوخت هر لحظه ممکن است منفجر شود!» الیاس در حالی که کابل انتقال داده را با دستانی لرزان از پورت اضطراری سیستم ارتباطی نیمه‌سوخته بالگرد بیرون می‌کشید، با چشمانی براق گفت: «فقط ده ثانیه به من وقت بده کیان! فقط ده ثانیه! قبل از سقوط، یک بدافزار تاخیری را از طریق آنتن بالگرد به شبکه لجستیک پلتفرم‌های ‘لوسیفر’ تزریق کردم. اما برای فعال شدنش باید پالس نهایی را بفرستم. اگر این کار را نکنم، آن‌ها فردا در بیداء خواهند بود!» کیان با رگبار دقیق کلاشینکف، دو کماندوی سفیانی را که بیش از حد نزدیک شده بودند، در میان شن‌ها انداخت. ابوحیدر با دوشکا جهنمی از آتش به پا کرد و موتور یکی از پیکاپ‌ها را متلاشی کرد تا زمان بخرند. الیاس روی زانو افتاد و آخرین خطوط کد را با انگشتانی خونین وارد کرد: با فشردن دکمه اینتر، نوار پیشرفت روی صفحه به ۱۰۰ درصد رسید. ناگهان، صدای انفجارهای خفیف و پیاپی از کیلومترها دورتر، در عمق صحرا طنین‌انداز شد. الیاس با پوزخندی از سر رضایت، لپ‌تاپ را بست: «گرفتمشان! سیستم‌های خنک‌کننده زنجیر چرخ پلتفرم‌ها را قفل کردم و فشار هیدرولیک را به حداکثر رساندم تا شلنگ‌ها بترکند. دوازده نهنگ آهنین سفیانی در ماسه‌های روان تبوک زمین‌گیر شدند. هفته‌ها طول می‌کشد تا مهندسانشان این گند را جمع کنند!» کیان فریاد زد: «عالی است! حالا حرکت کنید! به سمت آن تپه‌های سنگی!» اما پیش از آنکه بتوانند قدمی بردارند، رگبار سنگین تیربارهای دشمن زمین مقابلشان را شخم زد. آن‌ها در محاصره کامل بودند. هیچ راه فراری در این دشت مسطح و بی‌رحم وجود نداشت. مرگ، در فاصله چند متری آن‌ها دندان نشان می‌داد. 💢[ظهور نگهبان بادیه] درست در لحظه‌ای که ابوحیدر آماده می‌شد تا با ذکر «یا علی» خود را به میان دشمن پرتاب کند و با یک نبرد انتحاری برای کیان و الیاس زمان بخرد، سایه‌ای از پشت نزدیک‌ترین تپه شنی بلند شد. در تاریکی شب و میان غبار باروت، مردی با چهره‌ای که مانند چرم کهنه ترک‌خورده بود و پوششی هم‌رنگ ماسه‌های کویر، نمایان شد. او یک تفنگ برنوی قدیمی اما بسیار تمیز در دست داشت. مرد ناشناس، انگشتانش را در دهان گذاشت و سوت ممتد و عجیبی کشید که شبیه صدای زوزه گرگ‌های بیابان بود. ناگهان از سه نقطه مختلف در تپه‌های اطراف، انفجارهای کورکننده‌ای از نوع تله‌های نوری و صوتی رخ داد. تمرکز نیروهای اشباح سرخ برای چند ثانیه به هم ریخت. مرد با چالاکی یک پلنگ به سمت آن‌ها خیز برداشت و با لهجه غلیظ بادیه‌نشینان حجاز زمزمه کرد: «اگر عمرتان را دوست دارید، به دنبال من بیایید! قبل از اینکه سگ‌های سفیانی چشمانشان را باز کنند، باید در شکم زمین گم شویم!»