eitaa logo
احسان عبادی | ما و او
49هزار دنبال‌کننده
9.3هزار عکس
3.3هزار ویدیو
590 فایل
کانال دوم👈 @marefatemahdavi ✍️ احسان عبادی/طلبه درس خارج/ارشد ادیان و عرفان/دانشجوی دکتری قرآن و حدیث/از اساتیدمهدویت 🖥ادمین تبلیغات @Admintabligh_ma_va_o 📌ادمین سوالات @yasahebzaman113 انتشارمطالب باهرنامی مشکلی ندارد✅
مشاهده در ایتا
دانلود
👌 ای جان چه اقتداری نکته‌ای که باید گوشزد نمایم این است که به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند باندازه‌ای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آنهم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.
🌺 از شهادت مادر خودشان چیزی نگفتند، گویا الحمدلله سالم هستند
مولایش امیرالمومنین (ع) در حال نماز خواندن به شهادت رسید شیعه واقعی اش امام سید علی خامنه ای در حال خواندن قرآن....
🖤 گفت پیکرش را دیدم ، مشت دست سالمش را گره کرده بود.....😭 @ma_va_o
⬅️ پخش رمان ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت یازدهم ✅ بازخوانی هیجانی و امنیتی وقایع ظهور به شکل رمان ✍️ نویسنده : احسان عبادی 🌺 تقدیم به روح شهید آیت لله العظمی سید علی خامنه ای و حاج قاسم سلیمانی و همه شهدای مدافع امنیت و حرم
احسان عبادی | ما و او
⬅️ پخش رمان #دمشق_ساعت_صفر ⬅️ تا پایان ماه مبارک رمضان ، در کانال @ma_va_o 🎬 قسمت یازدهم ✅ بازخوا
💠 رمان (قسمت ۱۱) قسمت یازدهم: پیمان کفتارها 🏚 [جبهه نُخَیب، غرب عراق – نیمه‌شب، دوم رمضان] آسمان، فرشی از آتش و دود بود. صدای انفجارهای پیاپی، زمین را زیر پای رزمندگان فاطمیون و حشدالشعبی می‌لرزاند. جنگ در دشت نخیب، یک نبرد کلاسیک نبود؛ یک کشتارگاه مدرن بود. نیروهای مقاومت که به جنگ‌های نامتقارن و کمین‌های چریکی عادت داشتند، حالا خود را در برابر یک ارتش سازمان‌یافته و تا بن دندان مسلح می‌دیدند که با تاکتیک‌های ناتو می‌جنگید. فرمانده یگان فاطمیون از پشت خاکریز، با دوربین دید در شب، خطوط دشمن را رصد می‌کرد. آنچه می‌دید، باورش را سخت می‌کرد. «این‌ها فقط مزدوران سفیانی نیستند… این تجهیزات…» صدای یکی از نیروهایش که متخصص ادوات زرهی بود، حرفش را تأیید کرد: «جناب، آن موشک‌هایی که تانک ما را زد، “جاولین نسل جدید” بود. تولید آمریکا. هنوز به ارتش خودشان هم تحویل کامل نداده‌اند. پهپادهایی که بالای سرمان می‌چرخند هم مدل پیشرفته “هرمس ۹۰۰” اسرائیلی هستند. شناسایی-رزمی‌اند و فرار از دستشان تقریباً غیرممکن است.» حقیقت مانند یک پتک بر سرشان فرود آمد. این دیگر جنگ با یک گروه تروریستی شورشی نبود. آن‌ها در حال جنگ با یک ارتش نیابتی بودند که توسط قدرتمندترین ماشین‌های جنگی غرب و اسرائیل تغذیه و هدایت می‌شد. سفیانی تنها یک صورت، یک پرچم نبود؛ او رأس کوه یخی بود که قاعده‌اش در واشنگتن و تل‌آویو قرار داشت. هر گلوله‌ای که به سمتشان شلیک می‌شد، حامل پیام روشنی بود: این جنگ برای بقای سفیانی نیست، این جنگ برای نابودی شماست. 🏚 [دمشق – مرکز فرماندهی سفیانی] سفیانی با رضایتی آشکار، به تصاویر زنده از جبهه نخیب که روی مانیتورهای غول‌پیکر نمایش داده می‌شد، نگاه می‌کرد. در کنار او، مردی با کت و شلوار خاکستری خوش‌دوخت و لهجه غلیظ بریتانیایی ایستاده بود. «آقای دیویس»، نماینده ائتلافی از سرویس‌های اطلاعاتی غربی، بدون هیچ احساسی به صحنه‌های کشتار می‌نگریست. دیویس با خونسردی گفت: «ژنرال، همانطور که قول داده بودیم، محموله جدید به پایگاه شما در اردن رسیده است. پهپادهای “پریدیتور” برای حملات عمقی، سیستم‌های جنگ الکترونیک برای کور کردن رادارهایشان و دسترسی کامل به تصاویر ماهواره‌ای تجسسی ما. متحدان ما در تل‌آویو نیز پشتیبانی اطلاعاتی لحظه‌ای را تضمین کرده‌اند.» سفیانی جام نوشیدنی‌اش را بلند کرد. «کمک‌های شما قابل تقدیر است، آقای دیویس. اما می‌خواهم بدانم، این سخاوت تا کجا ادامه خواهد داشت؟» دیویس لبخند سردی زد. «تا زمانی که منافع ما همسو باشد، ژنرال. شما برای ما یک “آشوب کنترل‌شده” هستید. یک چکش ضروری برای خرد کردن چیزی که ما آن را ‘هلال شیعی’ می‌نامیم. ایران و متحدانش در منطقه بیش از حد قدرتمند شده‌اند. شما آن اهرمی هستید که موازنه را به نفع ما تغییر می‌دهد. ما به شما سلاح می‌دهیم، شما برای ما بجنگید. یک معامله منصفانه.» طارق المری که در گوشه‌ای ایستاده بود، با نفرت به مرد غربی نگاه می‌کرد. او از این اتحاد مصلحتی بیزار بود، اما می‌دانست که بدون این کمک‌ها، ماشین جنگی سفیانی به این سرعت پیش نمی‌رفت. سفیانی خندید. «آشوب کنترل‌شده… چه تعبیر زیبایی. اما بدانید که این آشوب، روزی گریبان اربابان شما را هم خواهد گرفت. وقتی من بر کل منطقه حاکم شوم، دیگر نیازی به معامله با شما نخواهم داشت.» دیویس خمیازه‌ای را پنهان کرد. «ما همیشه برای هر احتمالی برنامه‌ریزی می‌کنیم، ژنرال. فعلاً روی جنگ عراق تمرکز کنید. بگذارید ایرانی‌ها را در آن باتلاق زمین‌گیر کنیم. پروژه اصلی شما، ‘پژواک بابل’، نباید به هیچ وجه به خطر بیفتد. این برگ برنده نهایی ما و شماست.» 🏚 [صحرای نُفود، عربستان – پناهگاه تیم فجر] الیاس بیش از چهل و هشت ساعت بود که نخوابیده بود. چشمانش قرمز و گود رفته بود، اما برق هیجان در آن‌ها می‌درخشید. او ساعت‌ها صرف تحلیل ساختار سیگنال پروژه «پژواک بابل» کرده بود. «پیداش کردم…» زیر لب زمزمه کرد. کیان و ابوحیدر فوراً به سمت او برگشتند. الیاس صفحه لپ‌تاپش را چرخاند. «این یک سیگنال یک‌طرفه نیست. یک شبکه است. یک مش نتورک (Mesh Network) هوشمند. سیگنال اصلی از یک منبع ناشناس به صدها تقویت‌کننده زمینی ارسال می‌شود و این تقویت‌کننده‌ها سیگنال را به ماهواره‌ها پامپ می‌کنند. اما…» او مکثی کرد و با انگشت روی یک خط کد ضربه زد. «…هر شبکه هوشمندی، یک پاشنه آشیل دارد: پروتکل‌های نگهداری. این ایستگاه‌ها برای هماهنگی و گزارش وضعیت، بسته‌های داده بسیار کوچکی با هم رد و بدل می‌کنند. من تونستم یکی از این بسته‌ها رو که رمزنگاری ضعیف‌تری داشت، بگیرم.» روی صفحه، یک نقشه توپوگرافی از منطقه‌ای لم‌یزرع ظاهر شد که یک نقطه قرمز روی آن چشمک می‌زد.
احسان عبادی | ما و او
💠 رمان #دمشق_ساعت_صفر (قسمت ۱۱) قسمت یازدهم: پیمان کفتارها 🏚 [جبهه نُخَیب، غرب عراق – نیمه‌شب، دوم
«این یک گزارش مصرف انرژی از یکی از ایستگاه‌های فرعی است. ایستگاه شماره ۷-گاما. یک ایستگاه کوچک استتار شده. ولی این اولین سرنخ فیزیکی ماست. اگر بتونیم بهش برسیم، شاید بتونم به کل شبکه نفوذ کنم و محل ایستگاه مرکزی، یعنی قلب پروژه، رو پیدا کنم.» کیان به مختصات نگاه کرد. «چقدر با ما فاصله داره؟» شیخ ناصر که نقشه را دیده بود، جلو آمد و با نگرانی گفت: «حدود هفتاد کیلومتر به سمت شرق. آنجا را ‘وادی الجن’ می‌نامند. زمینی نفرین‌شده و خالی از سکنه است. حتی شترها هم از آنجا عبور نمی‌کنند. بهترین مکان برای پنهان کردن یک پایگاه شیطانی.» ابوحیدر سلاحش را برداشت و با قاطعیت گفت: «پس مسیر بعدی ما مشخص شد. به وادی الجن می‌رویم.» 🏚 [تهران – قرارگاه زیرزمینی رعد] فضای اتاق جنگ سنگین‌تر از همیشه بود. سردار راد به دو گزارش که همزمان روی میز کارش قرار گرفته بود، خیره شده بود: گزارش اول، تأیید رسمی حضور تسلیحات پیشرفته آمریکایی-اسرائیلی در جبهه عراق بود که تلفات سنگینی به نیروهای مقاومت وارد کرده بود. گزارش دوم، پیام کوتاه و امیدوارکننده تیم فجر مبنی بر یافتن اولین سرنخ از پروژه پژواک بابل بود. یکی از فرماندهان با عصبانیت گفت: «قربان، ما باید به این دخالت مستقیم پاسخ بدهیم. نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم تا نیروهایمان با سلاح‌های آمریکایی قتل عام شوند.» سردار راد سرش را بلند کرد. چهره‌اش خسته اما مصمم بود. «جنگ ما دو لایه دارد. یک لایه آشکار در عراق و یک لایه پنهان در حجاز. اگر جبهه عراق را از دست بدهیم، راه دشمن به سمت مرزهایمان باز می‌شود. اما اگر اجازه دهیم پروژه پژواک بابل موفق شود، جنگ را در ذهن و قلب مردمانمان خواهیم باخت و این شکستی بی‌بازگشت است.» او به نقشه بزرگ خاورمیانه نگاه کرد. دشمنان قسم‌خورده، زیر پرچمی سیاه و دروغین متحد شده بودند. پیمان کفتارها برای دریدن پیکر مقاومت شکل گرفته بود. راد دستگاه ارتباطی را برداشت. «به فرماندهی جبهه نخیب بگویید مقاومت کنند. نیروی کمکی در راه است. و به تیم فجر… به آن‌ها بگویید تمام امید ما به آن‌هاست. آن‌ها باید چراغ را در دل تاریکی روشن کنند.» او ارتباط را قطع کرد و زیر لب گفت: «جنگ ما دیگر فقط با سفیانی نیست. جنگ ما با شیطانی است که او را مسلح کرده است.» (ادامه دارد…) ❌ نشر این رمان بدون لینک جایز نیست ❌ @ma_va_o کانال نویسنده رمان ، احسان عبادی
MP3 Recorderمنظور از غرامت گیری.mp3
زمان: حجم: 3M
⁉️ منظور از گرفتن غرامت از اموال دشمنان چیست که امروز رهبری معظم مطرح کردند ⁉️ 🎤 احسان عبادی http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
💫 ⁣فراخوان تکفل ۱۰۰ کودک یتیم در ماه رمضان 📌جهت تکفل کودکان یتیم، از یکی از روشهای زیر اقدام کنید:
👆👆👆 این تبلیغ نیست توصیه به انجام هست شبهای قدر و شبهای یتیم شدن فرزندان کوفه... شاید سامانه پیامکی مشکل داشته باشد اسم و فامیل خود را به آن شماره موبایل بفرستید، تماس می گیرند و توضیح کامل میدهند . ممنون عبادی
CamScanner ۲۰۲۵-۰۳-۲۳ ۱۹.۴۱.pdf
حجم: 9M
🔰 اعمال ویژه ماه مبارک 🔰نماز امشب، هشت رکعت با هر سوره که خواستید 💠 دعاهای ویژه شب ۲۳ ماه مبارک ✅ این دعاها در مفاتیح نیست ،پس سعی کنیم مقداری هم شده بخوانیم 👌 هر شب دهه آخر ، غسل دارد. با صرفه جویی در مصرف آب ، انجام دهیم. 👈 رسول خدا در دهه اخر ماه مبارک، کمتر میخوابید ،ما هم سعی کنیم بیشتر عبادت کنیم و کمتر بخوابیم، تمام شد ماه خوبی ها.... 📚منبع : کتاب اقبال الاعمال سید بن طاووس @ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
❌ بر دروغگو لعنت ❌ بر جاعل حدیث لعنت ❌ بر بیسوادانی که شب قدر حدیث جعلی پخش می کنند لعنت ❌ خدا نگ
👆👆 گفتیم این روایت جعلیست و اصلا وجود خارجی ندارد. ❌ سرعت جعل حدیث یک عده از سرعت ابوهریره هم بیشتر است ‼️
👌 نماز بسیار مهم شب جمعه برای رفع شر دشمنان و رسیدن به 👈 بعد از نیمه شب شرعی یعنی حدود ساعت ۱۱ و نیم شب به بعد طبق دستور عمل کنید 👆در اخر دعا به جای فلان ، اسم خبیث و ملعون را بیاورید تا زودتر جهان از شر این خبیثها راحت شود ✅ بعد طبق دستور به که رفتید برای حاجات خود هم دعا کنید . 👌 این نماز را سید بن طاووس از علامه طبرسی نقل میکند و از زبان مبارک عجل الله فی فرجه صادر شده است. ✅ به نیت پیروزی جبهه اسلام تا می توانید این نماز را پخش کنید @ma_va_o