احسان عبادی | ما و او
✅ روز متعلق به امام عصر لطفا در انجام فعالیت های مهدوی و فرهنگی از جمله خرید کتاب برای تدریس رایگان
زمان:
حجم:
3.6M
ممنون می شویم عزیزان گوش کنند و کمک کنند
👌نزدیک صد سال است که آمریکایی ها نزدیک به صد کشور حمله کرده اند و روی مردم بمب اتم و صدها نوع بمب دیگر ریخته اند. رو به مردم آمریکای لاتین دیوار ساخته اند و بچه های مکزیکی را توی قفس نگه داشته اند. حالا آقای روبیو کوبایی دم از تمدن "غرب و یونان" می زند.
@ma_va_o
صفحه شهید لاریجانی رسما واکنش نشان داد و تکذیب کرد...
متاسفانه برخی عزیزان هم دقیقا همزمان با برخی شبکه های اسرائیلی، قطعه تقطیع شده را نشر دادند....
حقیقتا دوست دارم بدانم تخریب مسئولان و نفوذی و خائن جلوه دادن آنها چه لذتی دارد که برخی ها حاضرند هم صدا با دشمن و همزمان با آنها ، همان کار را انجام دهند...
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
صفحه شهید لاریجانی رسما واکنش نشان داد و تکذیب کرد... متاسفانه برخی عزیزان هم دقیقا همزمان با برخ
زمان:
حجم:
5.8M
کمی گوش کنید، اگر ممکنه.
آقای شهید آن جمله معروف را در زمان کدام دولت گفت؟؟
احسان عبادی | ما و او
✅ #رمان_کافه_پارادوکس هر روز در کانال @ma_va_o قسمت هفتم 👇👇👇
رمان کافه پارادوکس
قسمت هفتم: تله دوپامین و ساعت سه نصفشب
میز گوشه کافه پارادوکس اینبار شبیه به صحنه جرم یک قنادی بزرگ شده بود. وسط میز، یک بشقاب وافل بلژیکی با کوهی از نوتلا، توتفرنگی و دو اسکوپ بزرگ بستنی وانیلی قرار داشت. سامان با چنگال و کارد افتاده بود به جان وافل، جوری که انگار قرار است فردا قحطی بیاید.
پرهام در حالی که سرش در گوشی بود، با لحنی تمسخرآمیز گفت: سامان، اگه با همین فرمون بری جلو، قبل از اینکه حامد بخواد روحت رو نجات بده، چربی خونت تو رو میفرسته اون دنیا!
سامان با دهان نیمهپر خندید: برو بابا! داداش، زندگی کوتاهتر از اونه که من نگران کالری باشم. امروز رو بچسب که فردا معلوم نیست زنده باشیم یا نه. مگه نه بردیا؟
بردیا پوزخندی زد و گفت: من کلا با سبک زندگی اپیکوری و دمغنیمتشماری تو مشکل ندارم، ولی منتظرم ببینم حامد با این ایدئولوژی فقط حال کن تو چطور برخورد میکنه. سری قبل بهت اخطار داده بود!
حامد که کت طوسی روشن و تمیزی پوشیده بود با عطر معروف مارلی هالتان، با لبخندی آرام لیوان دمنوش بابونهاش را فوت کرد: من هیچ اخطاری ندادم. اتفاقا من عاشق وافل با نوتلام!
بعد چنگال تمیزی از روی میز برداشت، یک تکه کوچک از وافل برید و در دهانش گذاشت: دست باریستای اینجا واقعا دردنکنه، نوتلاش اصله!
سامان چشمانش گرد شد: حاجی دمت گرم! فکر میکردم الان میای میگی شکمپرستی حرامه و باید نون و پنیر بخوریم تا زاهد بشیم!
حامد خندید: کی گفته دین با لذت بردن مشکل داره سامان؟ خدا این همه رنگ، مزه، بو و حس خوب رو آفریده که ما مثل مجسمه بهشون نگاه کنیم؟ نه بابا، نوش جانت، بخور و کیف کن.
امیرعلی با تعجب نگاهی به حامد انداخت؛ انگار حتی او هم انتظار چنین واکنش نرم و راحتی را نداشت.
سامان ذوقزده روی صندلی جابهجا شد: خب پس تموم شد دیگه! حاجآقا تایید رو داد، پرونده بسته شد! پس این همه روضه و نصیحت که میگن دنبال دنیا نرید و دنیا فانیه واسه چیه؟ زندگی همینه دیگه: آخر هفته پارتی و دورهمی، وسط هفته ریلز و تیکتاک، خریدن لباس خفن، گیم زدن و حال کردن. فلسفه چیه؟ رنج چیه؟ YOLO داداش! You Only Live Once! یه بار به دنیا میایم، باید تا قطره آخرش شیره دنیا رو بکشیم!
سکوت ملایمی پشت میز برقرار شد. نیما که حالش نسبت به هفته پیش به وضوح بهتر بود و برای اولین بار هودی رنگ روشنتری پوشیده بود، زیرچشمی به حامد نگاه کرد. نیما میدانست که آرامش حامد همیشه مثل آرامش قبل از یک طوفان منطقی است.
حامد چنگالش را آرام روی دستمال کاغذی گذاشت. آرنجهایش را به میز تکیه داد و با چشمانی نافذ به سامان خیره شد:
سامان… یه سوال کاملا برادرانه. اهل رویافروشی و تعارف هم نیستم. تو چقدر در روز واقعا خوشحالی؟
سامان ابروهایش را بالا انداخت: من؟ همیشه! یعنی نود درصد مواقع حالم اوکیه.
حامد سرش را کمی کج کرد: حتی ساعت ۳ نصفشب؟
این کلمه مثل یک سوزن که در یک بادکنک بزرگ فرورفته باشد، ناگهان حباب هیجان سامان را ترکاند. لبخند روی لب سامان یک لحظه فریز شد.
حامد با صدایی آرامتر و پر از صمیمیت ادامه داد:
ساعت ۳ نصفشب… اون لحظهای که پارتی تموم شده، دوستات رفتن پی کارشون، صدای بیس اسپیکر قطع شده، گوشیت روی پنج درصد شارژه و چشمات از زل زدن به اکسپلورر اینستاگرام میسوزه… اون لحظهای که چراغ اتاق رو خاموش میکنی و میافتی روی تخت… اونجا هم حالت عالیه سامان؟ اونجا هم حس میکنی پادشاه دنیایی؟ یا یهو یه حس سنگین، یه خالی بزرگ، میافته رو قفسه سینهات؟
هیچکس حرفی نزد. حتی پرهام هم کار با گوشیاش را متوقف کرد.
سامان نگاهش را از چشمهای حامد دزدید و به تکه باقیمانده وافل نگاه کرد که شکلاتش کمکم داشت سرد و ماسیده میشد. صدایش کمی پایین آمد:
حامد… اون حس برای همه پیش میاد. اسمش خستگیه، اسمش کمبود خوابه…
اسمش کمبود خواب نیست سامان، اسمش کِرَش دوپامینی Dopamine Crash ـه.
حامد این کلمه را طوری با لهجه درست گفت که بردیا متعجب نگاهش کرد.
حامد ادامه داد: بچهها، نسل شما نسلیه که توی بزرگترین بمباران لذتهای تاریخ بشر زندگی میکنه. تا حالا هیچ نسلی به اندازه شما به این راحتی به لذت فوری دسترسی نداشته. اراده میکنی، با یه اسکرول ده تا ویدیوی خندهدار میبینی. اراده میکنی، سفارش غذا با یه کلیک دم دره. اراده میکنی، بازیهای گرافیک خفن بازی میکنی. اما چرا اینقدر آمار افسردگی و اضطراب توی همین نسل بالاست؟ چرا وقتی همه چیز برای حال کردن مهیاست، احساس تنهایی بیشتره؟
پرهام پوزخندی زد: چون وضعیت اقتصادی داغونه، چون آینده معلوم نیست!
حامد گفت: اقتصاد مهمه، اما همهچیز نیست پرهام. مشکل اینجاست که ما فرق بین دو تا چیز اساسی رو گم کردیم: لذت Pleasure و آرامش Peace
سامان کنجکاو شد: مگه چه فرقی دارن؟ لذت ببری مگه آروم نمیشی؟
👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
رمان کافه پارادوکس قسمت هفتم: تله دوپامین و ساعت سه نصفشب میز گوشه کافه پارادوکس اینبار شبیه به ص
حامد لیوانش را برداشت: نه، دقیقا برعکس! مکانیسم مغز انسان طوری طراحی شده که لذتهای سطحی مبتنی بر دوپامین هستن. دوپامین چیه؟ هورمون اشتیاق و پاداش فوری. وقتی تو یه خرید خفن میکنی، یه مهمونی شلوغ میری، یا یه ویدیو تو تیکتاک وایرال میکنی، دوپامینت اسپایک میزنه، میره فضا! اون لحظه حس میکنی چقدر خوشبختی. اما خبر بد مغز چیه؟ مغز سریعا به اون سطح از دوپامین عادت میکنه. بهش میگن تحمل پذیری. دفعه بعد، همون مهمونی، همون لباس، همون شکلات دیگه اون حس قبلی رو بهت نمیده! مجبوری دوزش رو ببری بالا. شدیدتر، بیشتر، پر سر و صداتر!
سامان آب دهانش را قورت داد: داری میگی تفریح کردن مثل اعتیاده؟
حامد گفت: تفریح نه، اما تفریحی که هدفش فقط فرار از خودت باشه، دقیقا مثل اعتیاده! مثل آب شور خوردن وسط کویره. هر چی بیشتر میخوری، تشنهتر میشی. مشکل فلسفه YOLO و فقط حال کن اینه که تاریخ مصرفش به شدت کوتاهه. تو در طول روز با آهنگ بلند، ریلزهای ۱۵ ثانیهای، شوخیهای سطحی و دورهمیها صدای درونیت رو خفه میکنی. اما ساعت ۳ نصفشب، وقتی تمام این محرکها خاموش میشن، اون صدای درون داد میزنه: خب سامان… تهش چی؟ فردا قراره همه اینا رو از اول تکرار کنی که چی بشه؟ و اینجاست که هجوم تنهایی آدم رو له میکنه.
نیما سر تکان داد: من دقیقا همین رو حس میکردم… برای همین کلا کشیدم کنار. گفتم وقتی تهش پوچیه، چرا اصلا بدوئم؟
سامان با کلافگی دستهایش را در موهایش فرو برد: خب حامد، پس چه خاکی به سرمون بریزیم؟ یعنی بریم تارکدنیا بشیم؟ سرمون رو بکوبیم به دیوار و گریه کنیم؟ آدم دلش تفریح میخواد، دلش خنده میخواد!
حامد با مهربانی دستش را روی بازوی سامان گذاشت:
نه داداش گلم! دین نیومده شادی رو از تو بگیره، دین اومده بهت بگه این شادیهای فیک، سیرابت نمیکنه؛ سر خودت کلاه نذار!
ببین، مغز علاوه بر دوپامین، به یه چیز دیگه هم نیاز داره: سروتونین و حس اتصال عمیق. آرامش از کجا میاد؟ از جایی که تو حس کنی وجودت یه ارزشی داره که با بالا و پایین رفتن شرایط بیرونی نابود نمیشه.
وقتی تو دلت به یه حقیقت بینهایت وصل باشه، وقتی بدونی یه پناهگاه داری، وقتی به جای مصرفکننده صرف بودن، توی زندگی چند نفر تاثیر مثبت بذاری، به یه فقیر کمک کنی، دست یه رفیق رو بگیری، با خدای خودت خلوت کنی… اون موقع یه آرامش پایدار میاد تو سینهات که نه با رفتن دوستات تموم میشه، نه ساعت ۳ نصفشب تنهات میذاره.
بردیا عینکش را روی بینی جابهجا کرد و با لحنی متفکر گفت:
حامد، تو داری میگی دین مثل یه لنگره؟ یعنی کشتی هر چقدرم روی موجها بالا و پایین بشه، چون لنگر انداخته، غرق نمیشه؟
چشمان حامد از این تشبیه درخشید: بارکالله بردیا! دقیقا همینه. اسلام با شادی، با ورزش، با دورهمی، با تفریح و خوشگذرونی سالم هیچ مشکلی نداره؛ اتفاقا تو احادیث داریم که ساعتهایی از روز رو حتما بذارید برای لذتهای حلال تا جون بگیرید برای کارهای بزرگ. ولی اسلام داد میزنه و میگه: آهای انسان! تمام هویتت رو توی وافل و ماشین و مهمونی خلاصه نکن، چون تو اقیانوسی، اینا فقط یه فنجون آبن؛ تو رو سیر نمیکنن!
سامان چند لحظه ساکت ماند. چنگالش را چرخاند، بعد نفس عمیقی کشید که بوی شیرین شکلات را داخل کشید:
نامردی زدی حامد… درست زدی وسط خال. دیشب دقیقا همین بود. از تولد یکی از بچهها برگشته بودم. کل مسیر با خودم فکر میکردم: چرا اینقدر بیحوصلهام؟ مگه کم خوش گذشت؟ انگار یه تیکهام گم شده بود.
حامد لبخند زد: اون تیکه گمشده، خود واقعیته سامان. خودت رو پشت شوخیها و خندههای الکی قایم نکن. تو خیلی ارزشمندتر از اینی که فقط دنبال دوپامینهای چند ثانیهای بدوئی.
امیرعلی لبخندی زد و گفت: سامان، اگه وافلت رو نمیخوری، من حاضر به ایثار هستم ها!
سامان سریع بشقاب را کشید سمت خودش: برو کنار ببینم! حامد گفت حلاله و باید کیفشو ببریم، فقط گفت همه زندگیت این نباشه! اتفاقا الان با آرامش پایدار میخورمش!
میز یکصدا منفجر شد از خنده. فضای سنگین چند دقیقه پیش جایش را به یک حس سبک و صمیمی داد.
بردیا که معلوم بود فکرش رفته جای دیگر، به حامد نگاه کرد:
حامد، حرفات درباره روانشناسی انسان و اینا منطقی بود. ولی من هنوز یه گره کور بزرگتر توی ذهنم دارم. این همه از اراده و آرامش و انتخاب حرف زدی… ولی اصلا ما انتخابی داریم؟ من انتخاب نکردم توی این کشور، توی این خانواده، با این ژنتیک و این وضعیت به دنیا بیام. این کجاش عدالته؟ اصلا ما عروسک خیمهشببازی تقدیریم یا خودمون همهکارهایم؟ این باگ بزرگ جبر و اختیار رو چطور میخوای جمع کنی؟
حامد فنجان بابونهاش را سر کشید، لبخندی زد و به پشتی صندلی تکیه داد:
آخ… رسیدی به همون سوالی که قرنهاست مغز فلاسفه رو ذوب کرده! بردیا… جلسه بعد، یه امتحان کلاسی واقعی داریم. میخوام بهت نشون بدم چرا نه تو عروسکی، نه دنیا بیصاحبه.
👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
حامد لیوانش را برداشت: نه، دقیقا برعکس! مکانیسم مغز انسان طوری طراحی شده که لذتهای سطحی مبتنی بر دو
پرهام خندید و گفت: دیگه کمکم باید برای این جلسات بلیت بفروشیم! کافهچی هم از دست ما داره پولدار میشه!
سامان که تازه چشمش به فاکتور طولانی روی میز افتاده بود، با وحشت به حامد نگاه کرد و گفت: حاجی، من کاملا به آرامش پایدار رسیدم، ولی فکر کنم مدیر کافه برای بحثهای عمیق فلسفی و اشغال طولانی صندلی، مالیات جداگانه حساب میکنه! یه جوری دعا کن این صورتحساب هم به آرامش برسه، چون اگه اینطور پیش بره، جلسه بعد به جای بحث جبر و اختیار، باید بیاییم توی ظرفشویی همینجا برای تسویه حساب!
بیرون از کافه، چراغهای خیابان یکییکی روشن میشدند و شهر در شلوغی گرگومیش غروب گم میشد؛ اما روی آن میز چوبی، دل شش پسر جوان، یک قدم دیگر به شفافیت و رهایی از سردرگمی نزدیکتر شده بود.
⌚️پایان قسمت هفتم
✍️نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
✅ انصاف ، انصاف ، انصاف
👌 شهید رئیسی عزیز در مصاحبه 31 خرداد 402 صریحا فرمود جنگ روسیه و اوکراین ، روی #تورم در ایران و جهان اثر گذاشته است.
صریحا هم به اثر اغتشاشات سال 401 در بالارفتن قیمت دلار اشاره داشتند.
متن کامل مصاحبه ایشان khabaronline.ir/xk8ry
👈👈 حال سوال ما از بعضی افراد این هست چطور می آیند و می گویند آدرس اشتباه ندهید به مردم ، جنگ اثر نداره در تورم !!!!!! ؟؟؟
چطور در زمان شهید رئیسی ، جنگی که علیه ایران نبود، روی تورم اثر داشت، آن وقت الان جنگی که علیه خود ما هست روی تورم اثر ندارد ؟؟؟
به والله انصاف هم خوب چیزی هست دوستان ، خیلی خیلی چیز خوبی هست.
جنگ است ، مدیریت کشور سخت است ، هم رهبری شهید در تابستان 1404 از مدیریت دولت در جنگ 12 روزه تشکر کردند ، هم رهبری فعلی حفظه الله در پیام هفته دولت خودشان از مدیریت دولت در جنگ تشکر کردند.
چرا می خواهیم عرصه را طوری نشان دهیم که گویا مسئولان کاری نمی کنند و کشور را از عمد به یک سمتی دیگر می کشانند؟
به والله این کارها خلاف صریح فرمایشات رهبری شهید است که فرمود هر کس مردم را از فعالیت های مسئولان نا امید کند در زمین دشمن بازی کرده ، چه داند چه نداند...
✍️ احسان عبادی
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
👌 فوری و مهم
واکنش مدیرعامل خبرگزاری میزان به بازنشر فیلم قدیمی از آیت الله مروی و حمله به قوه قضاییه:
دروغگویی برکت ندارد…
❌ حقیقتا نمی دانیم چرا برخی ها برای زدن قوه قضا ، دست به هر کاری می زنند...
قبلا تخریب قوه قضا را برخی اصلاح طلبها انجام می دادند، الان متاسفانه برخی خودی ها...
قطعا خود آیت الله مروی هم از شیطنت های این کانال داران ناراضی هستند....
@ma_va_o