هو الرزاق«امان از حرمت نان و نمک ۱» «مَن عَلّمني حَرفاً، فقد صَيَّرني عبداً» این كلام در منابع روایی، به أمیرالمومنین
عليهالسلامنسبت داده شده، البته بعضی از متخصصین و علمای أهل دقت، سند این روایت و انتسابش به حضرت أمیر را موثق ندانسته و یا بعضاً به لحاظ معنایی، فحوای کلام را فراتر از معنای لغوی و ظاهری گرفتهاند. ایشان مراد و منظور کلام را این در نظر گرفتهاند که
«اگر کسی پیدا شود که بتواند حتی به قدر کلمهای مازاد بر علم حضرت به ایشان بیاموزد، حضرت را مدیون خود کرده و در واقع فحوای کلام، کنایه از علم بینهایت و فراگیر ایشان دارد به قدری که کسی توان و وسع آموختن کلمهای مازاد بر علم ایشان ندارد.»در واقع نوع تحدّی در بطن آن متصور است فراتر از معنای تحتاللفظی و ظاهری آن. فارغ از اینکه اهل فن حدیث منتسب به حضرت مولا
عرا به لحاظ سندی، خالی از اشکال نمیدانند یا حتی سوای معنای کنایی نهفته در این روایت، اگر صرفاً بر ظاهر کلام بسنده کنیم، معنا میشود «هرکس به من کلمهای بیاموزد، پس قطعاً من را بنده و مرید خود کرده است.» حالا فرض کنیم این کلام مشهور و متداول کاملاً صحیحالسند است و فراتر از ظاهر کلام منظور دیگری متصور نیست. حالا پیش روی ما فقط عین کلام، مطرح و محل اعتنا است. پس با توجه به معنای ظاهری و سیاق کلام، ما با همین پیشفرض متداول که اشاره به مقام و منزلت معلم و متعلّم است، مواجهایم. بعد شاخهای از علم و یا دانشی خاص را مدنظر بگیرید که فقط و فقط در انحصار عدهای است که از قضا همراه جریان حق نیستند و ما هم محتاجیم به آموختن آن دانش انحصاری. حالا تکلیف چیست؟! باز رجوع میکنیم به منابع حدیثی و این کلام حضرت خاتمالنبیین
صلواتاللهعلیهکه: «اُطلُبوا العِلمَ بِالصّینِ فَاِنَّ طَلَب العلمِ فَریضَةً عَلی کُلِّ مُسلِمْ» و تصریح حضرت به این موضوع که اگر مجبور باشیم دانشی را با سختی بسیار از غیر أهل حق بیاموزیم حتی با طی کردن فاصلهای دور، موظفیم پیگیر آن باشیم هرچند همراه مشقت. به نظر این وجود علماندوزی به قدر احتیاج و نیاز اساسی است و به محض خودکفایی دیگر نباید دست به دامان اصحاب کفر شد و باید مرارت و سختی را به جان خرید و صاحب علم شد و بینیاز از أهل غیرحق. چرا که بر مبنای ظاهر کلام حدیث اول، معلم بر متعلِّم حقی دارد و بر شاگرد فریضه است حق تعلیم استاد را قدر نهد تا حدی که گویا مرید و بندهٔ اوست. که ما برای تقریب به ذهن و راحتی منظور، اسمش را حرمت نان و نمک میگذاریم. تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن که دوست خود روشِ بندهپروری داند #هزارنکتهٔباریکترزمواینجاست #نههرکهدمزسخنزدسخنوریداند مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
هو الرزاق«امان از حرمت نان و نمک۲» عرض شد بنا به روایت «اُطلُبوا العِلمَ بِالصّینِ فَاِنَّ طَلَب العلمِ فَریضَةً عَلی کُلِّ مُسلِمْ» بر هر مسلمانی فریضه است (به قدر ضرورت) أهل علم شود حتی با تحمل مرارت و مشقت بسیار. و نیز بر مبنای معنای ظاهری روایت «مَن عَلّمني حَرفاً، فقد صَيَّرني عبداً» معلم بر متعلّم حقی دارد و بر شاگرد فریضه است حق تعلیم استاد را قدر نهد تا حدی که گویا مرید و بندهٔ اوست. که ما برای تقریب به ذهن و راحتی منظور، اسمش را حرمت نان و نمک گذاشتیم. اینکه کجا و کی ضرورت اقتضا میکند تا موحد سر خم کند نزد غیرموحد و کسب علم کند و اساساً علم در اینجا ناظر به چه معرفت حیاتی است محل این بحث نیست چرا که علما و اندیشمندان به قدر کفایت پاسخ دادهاند. اما مسئله و دغدغهٔ حقیر ناظر به دانشها و معاریف و هنرهایی است که در انحصار عدهای خاص نیست، پس متعاقباً لزومی هم برای مراجعه به ناأهل و غیرمتعهد به مبانی اخلاقی و انسانی و حتی باور اسلامی نیست. حالا تکلیف ما که با وجود افراد متخصص و متعهد به اخلاق، مبانی انسانی و باورهای الهی به متخصص غیرمتعهد به این مفاهیم و ارزشها رجوع میکنیم چیست؟! آیا بنا به روایت «مَن عَلّمني حَرفاً، فقد صَيَّرني عبداً» حاضریم طوق بندگی هر ناکَس را بر گردن نهیم؟! و اگر زیر بار منت و دِین لامروت مردمان رفتیم، حاضریم حرمت نان و نمک را زیر پا بگذاریم؟! روی سخنم با خودم و دوستان عزیزی است که به بهانهٔ آموختن تخصص و فرم ادبیات، حاضر به زانوی تلمذ زدن نزد ناأهلان شدهایم! به چه قیمتی؟! لطفاً این دلیل نخنماشده را که ما از علم و تخصص فلانی استفاده میکنیم و کاری به مرام و مسلکش نداریم را برای توجیه و مقبولیت این کار نیاورید که عارضم خدمتتان با حرمت نان و نمک چه میکنید؟! و امان از حرمت نان و نمک!!
پینوشت: برای حقیر کسی که حرمت اخلاقی و انسانی را رعایت نمیکند مطرود است اما این عریضه به بهانهٔ وطنفروشی و خیانت به آرمانهای أهالی این مرز و بوم در بحبوبهٔ جنگ به تحریر درآمده، امید که بنده و دوستانم در انتخاب معلم و استاد راهنما برای یادگیری فنون داستاننویسی نهایت دقتنظر و توفیق را داشته باشیم.تا به کی بنده هر خس باشی بنده هر کس و ناکس باشی از همه بگسل و با او پیوند بنه از بندگیش بر خود بند #هزارنکتهٔباریکترزمواینجاست #نههرکهدمزسخنزدسخنوریداند مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکستهست مصیبت کمرش را
پروانه به هم ریخته گهوارهی خود را
تا باز کند از پر قنداق پرش را
#علیلایلای
#کلیومعاشورا
@maahjor
هو المنتقمما ملتی هستیم که حماسه و عشق و شور و شعور و شهودمان گره خورده به عاشورا و سیدالشهدا علیهالسلام. محرم که میآید پرچمها و بیرقهای مشکی عزای ثارالله، آذین در و دیوار خانهمان میشود. شور حسینی میجوشد در قلب کوچک و بزرگ خانهمان. کل سال هم که سرگرم روزمره و دنیا و بزک دوزکش باشیم، محرم به محرم پای درس حماسههای عاشورا مینشینیم. دههٔ اول محرم، دنیا و گیروگرفتش را سهطلاقه میکنیم که بذر عشق حسین را در دلهامان بنشانیم. محرم به محرم خودمان را در هیئت و مجلس حسین ع میپلکانیم که شاید ما نیز کمی از عطر و بوی مبتلایان مکتبش را بگیریم. با گریه، با سینهزنی، با اشک و آه، با دعا و استغاثه دست بالا میبریم که «اللهم اجعل حیاتی حیات محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» آری، ما مرید مکتبی هستیم که أهلش آرزومند زندگیاند که بر محور نور و حقانیت رقم بخورد و جز صراط مستقیم نزیسته و آزمندانه استدعا دارند سرانجامشان همانند سرور و سالارشان مختوم به شهادت و رستگاری باشد. ما نیز اگرچه دامن آلودهایم به دنیا و میان خود و مکتب حسینی و أهالیاش فرسنگها فاصله میبینیم اما به تأسی از ایشان، دست نیاز و استغاثهیمان بلند میشود سمت آسمان و همانند مبتلایان این مرام و مسلک، زندگی و مرگی بر مدار نور و حق را طلب میکنیم. چرا که دریافتهایم مرگ و زندگی بی نور حق، تاریکی مطلق است و به پشیزی نیَرزد. و نیز به تبعیت از أهل معنا شعور حسینی را سرلوحهٔ مشق سالانه خود میکنیم و تمام تلاشمان این است که همانند ایشان زندگی را ببینیم به این امید که مرگی برای اعتلای پرچم حق، مرگی برای روشنایی بخشیدن مسیر عدالت و مرگی برای سرافرازی وطن روزیمان شود. همانگونه که ایشان مردن و زیستن را نمیخواهند مگر برای اعتلای پرچم الهی. #ماملتامامحسینیم. #باروضهٔحسیننفستازهمیکنیم. مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maaahjor
هو المنتقم۱. چفت گوشوارهاش باز شده و از گوشش درآمده، لنگهٔ گوشواره را گرفت دستش و آمد پیشم. «مامان، گوشوارم درومده چکار کنم؟» «بده من بندازمش تو گوشِت.» چینی به پیشانیاش داد و ابروها را درهم کشید. «آخه، میترسم دردم بگیره!» دست میبرم سمت گوشش، گوشواره هم در دستم، توضیح میدهم. «نگران نباش، مامانا بلدن آروم گوشواره بندازن. قول میدم دردت نگیره.» و تا جملهم تمام شود، گوشواره در گوشش جا خوش میکند. ۲. قبل از هیئت رفتن، بُرس و کشمو را آورد تا موهایش را شانه کنم و ببافتم. شروع کردم شانه کردن موها، گرهٔ موها نمیگذاشت بُرس راحت حرکت کند. موهایش کمی کشیده شد. دادش درآمد که «مامان دردم گرفت، چرا سفت شونه میکنی.» ازش معذرت خواستم و قول دادم آرامتر گرهٔ موها را باز کنم. مایع گرهبازکن مو را روی موهایش اسپری کردم و بعد آرامآرام موها را شانه زدم. ۳. بند کفشش سخت بسته میشود. معمولاً برادر یا پدرش کمک میکنند بند کفشش را میبندند. قسمت زنانه هیئت بودیم دسترسی به مردهای خانه نبود. کمردرد منم اجازه خمشدن را نمیداد. بهش گفتم: «کفشت رو بگیر دستت از تو حیاط برو قسمت مردونه، بابا برات بپوشه.» لب ورچید که «اگه یه چیزی بره تو پام چی.» جواب دادم: «حیاط موزائیکه، تمییز و جاروکشیده هم هست. نترس چیزی تو پات نمیره.» «آخه ولی خیلی داغه. پام میسوزه تو آفتاب.» دست کشیدم روی صورتش و سرش را بوسیدم. آرام خم شدم و بند کفشهایش را بستم. #دردانهسهساله #لایومکیومکیااباعبدالله #روایت_روضه @maahjor
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکر الله که ماه هم رخ خود را بنمود
دل ما را به جمالش چقدر قرص نمود
ماشاءالله لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم
#حیدر_حیدر
#ایایرانبخوان