هو
الخبیر «هر کتابی به شیوهای وارد دنیای ذهن و زندگی انسان میشود.» 📚 حاج آخوند: سید عطاءالله مهاجرانی #جرعهای_کتاب @maahjor
هو
الهادی«هفت خان، هفت شهر عشق است. رستم مرحله به مرحله هفت شهر را در هفت خان گذراند. هر انسانی در زندگی خود هفت خانی را در پیش دارد. تا روشنایی پیدا کند و چشم دلش بیدار شود. رستم میدانست که دارد پسرش را میکشد! بین پسرش و ایران، ایران را انتخاب کرد. رستم مثل ابراهیم بود و سهراب هم اسماعیل او. آزمونی که اتفاق افتاد. او عاطفه پدری را در پیش پای آرمان ایران قربانی کرد! اگر از هفت خان گذر نکرده بود که نمیتوانست!» 📚 حاج آخوند: سید عطاءالله مهاجرانی #جرعهای_کتاب @maahjor
هو
ا
لأعلی«مگر نگفتهاند گنج در ویرانه است. خودمان را ویران کنیم تا گنجمان را پیدا کنیم. خود مصنوعیمان را ویران کنیم تا خود طبیعی و الهیمان را بیابیم. هیچوقت در عمرمان خودمان را از دیگری بهتر ندانیم.» 📚 حاج آخوند: سید عطاءالله مهاجرانی #جرعهای_کتاب @maahjor
هو
ا
لأ
علم«شک در معاد و زنده شدن مردگان شکی خردمندانه است. مگر ابراهیم در این باره شک نکرد؟ از خداوند پرسید چگونه مردگان را زنده میکنی؟ خداوند پرسش را با پرسشی دیگر پاسخ داد. گفت مگر ایمان نداری؟ گفت چرا میخواهم قلبم آرام بگیرد. از این گفتگو میفهمیم که اگر فرد در حد ابراهیم خلیل هم باشد با ایمان، اطمینان قلبی پیدا نمیکند. دوست دارد دلیلی برای ایمان خویش جستجو کند. چه موقعی ما در جستجوی دلیل هستیم؟ وقتی که شک میکنیم؟ شک کردن یک مرحله بالاتر از فکر کردن است. حقیقت، نه در مرحلهٔ پیش از تفکر است و نه در مرحلهٔ پیش از شک خردمندانه.» 📚 حاج آخوند: سید عطاءالله مهاجرانی #جرعهای_کتاب @maahjor
مهجور ☫
هو الأعلم «شک در معاد و زنده شدن مردگان شکی خردمندانه است. مگر ابراهیم در این باره شک نکرد؟ از خداو
هو ذوالعرشکنه خردم درخور اثبات تو نیست واندیشه من بهجز مناجات تو نیست من ذات تو را به واجبی کی دانم داننده ذات تو به جز ذات تو نیست #خیام #حاج_آخوند @maahjor
هو
الباقی«خیام مشغول مطالعه یا تدریس الهیات شفای ابنسینا بوده است. ناگاه، نشانه را لای کتاب میگذارد. کتاب را میبندد. به نماز میایستد، نماز عشاء، به سجده میرود. در سجده میگوید: اللهم إنک تعلم أنی عرفتک علی مبلغ امکانی، فاغفر لی، فإن معرفتی إیاک وسیلتی إلیک. و جان میسپارد.» 📚 حاج آخوند: سید عطاءالله مهاجرانی #جرعهای_کتاب #حاج_آخوند @maahjor
مهجور ☫
هو الباقی «خیام مشغول مطالعه یا تدریس الهیات شفای ابنسینا بوده است. ناگاه، نشانه را لای کتاب میگذ
هو الحیخود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
هو شدیدالعقابمگر بنیآدم اعضای یک پیکر نبودند؟ مگر فلسطین پارهٔ تن اسلام نبود؟! مگر سزاوار نبود اگر به گوش مسلمانی رسید فرسنگها آنطرفتر خلخال از پای زن یهود به ظلم برکندهاند، از غصه جان دهد. مگر آن زمان که فرعون به نوزادکشی و ظلم و جور و جفا سربرآورد، خدا موسی را نفرستاد تا بنیاسرائیل را از شر نحسیاش نجات دهد. مگر تمام ظالمین از قارون و نمرود و فرعون گرفته تا أقوام ثمود و عاد و سبأ و فرعون و لوط و نوح و ابراهیم و کافران به جبران عصیان و طغیان و تعدی و سرکشیشان به عذابی سخت و شدید گرفتار نشدند؟! مگر خدا، موسی و عیسی و ابراهیم و نوح و محمد و تمام انبیاء و مرسلین را برای نجات قومشان نفرستاد تا بساط ظلم و ستم و بیداد را برچینند؟! مگر خدا، همان خدای قوم موسی و عیسی و نوح و محمد و .... نیست؟! پس اینک گره کار کجاست؟! که ظالم روزبهروز گستاختر است در تعدی و طغیان و توحشاش و مظلوم روزبهروز تنهاتر و بیپناهتر؟! ما را چه شده که خدای تمام اعصار از ازل تا ابد، ناجیمان را نمیفرستد و ما را از شر منحوسین زمین و زمان نجات نمیدهد؟! گیرمان کجاست که باید عصیان و وحشیگری ظالمین و به یغمارفتن انسانیت و تاراج آدمیت را به نظاره بنشینیم و جزء آه و دمی جگرسوز ازمان برنیاید؟! آیا ما نیز در ظلمی که بر مظلوم میرود سهیمیم؟! #إِنَّالظَّالِمِينَبَعْضُهُمْأَوْلِياءُبَعْضٍ #إِنَّالظَّالِمِينَفِيعَذَابٍمُقِيمٍ #إِنَّالظَّالِمِينَلَهُمْعَذابٌأَلِيمٌ #إِنَّاللَّهَسَرِيعُالْحِسابِ #إِنَّاللَّهَعَزِيزٌذُوانتِقامٍ #الهیعظمالبلاء #اللهمعجّللولیکالفرج مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
هدایت شده از قصهگو✏📃
ذات هنر، با توقع تحسین و تقدیس و پذیرش همراه است، اما اگر قرار باشد همیشه این همراهی را داشته باشی، باید همراه موج، بچرخی و هم مسیر باد، بگردی.
در هنر، متعهد ماندن، و پایمردی و ایستادن بر مداری که به درستیاش ایمان داری و به حقیقتش رسیدهای، برای همین خاصیتش، کار سادهای نیست. و این داستانی پرماجرا دارد....
شهید آوینی، مظهر این ایستادگیست.
مهجور ☫
هو المنعمموضوع این شمارهٔ مدام جشن است. با شنیدن کلمهٔ جشن، لابد کلمات مترادفش نظیر بزم، سور، شادی، ضیافت، مهمانی، عید، فستیوال و جشنواره هم به ذهن متبادر میشود. و لابد کلمه یا مفهوم متضادش نیز که غم، رنج، مصیبت و اندوه را تداعی خواهد کرد؛ یعنی سوگ. وقتی حرف از جشن و سرور به میان میآید. در ابتدا لابد کم و کیف آن و ارتباطش با مفاهیم و معانی دیگر محل اعتنا قرار میگیرد. و یا اینکه، آیا ریشه و بنیاد جشنها در هر سرزمین نهفته در باورهای اساطیری و نوع جهانبینی آن ملت از قدیمالایام و عهد باستان داشته؟! و آنگاه نسبت این جشنها با طبیعت، کائنات، هستی و آینده زندگی بشر چگونه ترسیم شده است؟! نسبت و تناسب جشن با سوگ چگونه معنا شده؟! آیا جشنها، پیامد و بازتاب گذر از حزن یا اندوهیست؟! و بعد اینکه آیا شادی و خوشی حاصل از جشن و پایکوبی صرفاً در روح و روان فردی تأثیر افزاینده نشاط و بهجت دارد؟! یا در روحیهٔ جمعی و همبستگی و وحدت آحاد جامعه نیز تأثیر مفید بسزایی خواهد داشت؟! اصولاً آیا میتوان جشنها را سوپاپ اطمینانی برای تخلیهٔ هیجانات منفی و غمزده مردم دانست؟! که با مشارکت در آن و برگزاری عیش و سُرور، لباس خستگی و کسالت را از تن جسم و روح درآورده و بر فرح و شادابی و تجدید قوای تنشان بیفزایند! با گذر از این لایهٔ سطحی، نوبت توجه به عمق و معنا میرسد. اینکه به ازای شادی حاصل از این سورها، چقدر روحیهٔ سپاسگزاری و شکرگزاری در آدمیان تقویت خواهد شد؟! آیا اصلاً این فرح و شادمانی، بُعد عبادی و بندگی و خضوع را در بنیآدم زنده یا بیشتر مینماید یا بر نافرمانی و عصیانش میافزاید؟! اساساً آیا نسبتی بین شادی و شکر نعمت وجود دارد؟! با گناه و کفران نعمت چطور؟! شاید اصلاً نباید دنبال مفهوم شادی و فرح در عمق زندگی گشت. و غم و حزن، جایگاهش کنه و نهان زندگی باشد؟! و مثلاً همین شادیهای سطحی گذرا که دمی را برایمان خوش و خرم میکنند، برای مفهوم جشن و پایکوبی کفایت کند؟! شاید سردرآوردن از اینکه ارتباط بین این جشنوارهها و تثبیت هویت یا تشخص ملی و مذهبی هر جامعه به چه نحو و چه میزان است؟! یا اینکه چقدر جشنوارهها و فستیوالهای کنونی در راستای صلح، دوستی و یاریگری نوع بشر برگزار میشود؟! مسئولیت بشر امروزی را در قبال این واژه تعیین میکند و رضایت خاطرش را مقبول. اما سوال اصلی اینجاست در فرهنگ معرفتی الهی، نسبت جشنهای این دنیا با فرح و سعادت اخروی چطور معنا شده است؟!
شادم که ز شادی جهان آزادم مستم که اگر مینخورم هم شادم
از حالت هیچکس ندارم بایست این دبدبهٔ خفیه مبارکبادم#ويومئذٍيفرحالمؤمنونبنصرالله #قُلْبِفَضْلِاللَّهِوَبِرَحْمَتِهِفَبِذلِکفَلْیفْرَحُواهُوَخَیرٌمِمَّایجْمَعُونَ #مدام_دوماهنامهٔادبیاتداستانی مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor @modaam_magazine
اینکه زیر سایهٔ پدر و در پناه امنیت آغوشش، دست به دستش میدهی و میروی به جشن اعیاد و من میمانم در همان پناهگاه همیشگی و مأمن امن خانه
یعنی بزرگ شدهای هرچند به قامت کوتاهتر از مادرت باشی.
قد اشتیاق و طالعت به یقین بلندتر است از قد همت مادرت. شاید بهخاطر این است که نام پدر تو عباس است. و دختران عباسها باید چنین باصلابت زیر سایهٔ مهر پدر، قدم بردارند.
شعبان ۱۴۰۳
#بماندبهیادگار
#دلبرک
مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان
@maahjor