eitaa logo
مهجور ☫
127 دنبال‌کننده
268 عکس
59 ویدیو
3 فایل
هو‌ النور وصل‌ِتو کجا و من‌ِمهجور کجا..... مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان اللهم لاتکلني إلی نفسي طرفة عین أبداً @maroozbahani بله: https://ble.ir/maaahjor تلگرام: https://t.me/maaahjor
مشاهده در ایتا
دانلود
ما ملت امام حسینیم... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ أهْلى وَ مالى وَ اُسْرَتى و (
نفسی و اولادی
)، اُشْهِدُ اللّهَ وَ اُشْهِدُكُمْ أنّى مُؤمِنٌ بِكُمْ وَِ بمَا آمَنْتُم بِهِ، كافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِما كَفَرْتُمْ بِهِ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَكُمْ، مُوالٍ لَكُمْ وَ لأِوْليائِكُمْ، مُبْغِضٌ لأِعْدائِكُمْ وَ مُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِمَا أبْطَلْتُمْ، مُطيعٌ لَكُم، عارِفٌ بِحَقُّكُمْ، مُقِرٍّ بِفَضْلِكُم. 🇮🇷 🇮🇷 @maahjor
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ.... 🇮🇷
ای پرچمت ما را کفن .... 🇮🇷🇮🇷
‌ ┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ ٱلْـحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي جَعَلَنَا مِنَ ٱلْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ ٱلسَّلَامُ) عیدتان مبارک 🇮🇷
باذن الله و بعون الله 🇮🇷
الله اکبر الله اکبر الله اکبر یا مولانا یا أمیرالمومنین یا علی بن ابی‌طالب مددی
وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
هو الفتاح
«مام میهن» هفتهٔ پیش، خانهٔ پدری جمع بودیم. غروب، خواهرم خسته از دوندگی روز خواست چرتی بزند. صبح زود رفته بود دندانپزشکی، درد و خستگی و سروصدای بچه‌ها کلافه‌اش کرد. چندبار بهشان تذکر داد. بچه‌ها اما بی‌توجه مشغول بازی و دویدن و جیغ و داد بودند. آخر سر مثل خیلی از ما، مادرها از کوره در رفت. غرولندی کرد و ضربه‌ای به پشت دختر چهار ساله و پسر سه ساله‌اش زد تا بلکم کمی آرام بگیرند. پسرک با عصبانیت به تلافی تک‌ضربهٔ مادر، چند بار محکم با مشت به بدن خواهرم کوبید. حرصش خالی شد و دوید دنبال بازی. دخترک اما بلافاصله زد زیر گریه. با بغض و گریه گفت: «چرا منو میزنی؟» من و مادرم این طرف‌تر کنارهم نشسته بودیم. دخترک به آغوش مادربزرگ پناه آورد. همین لحظات من خونم به جوش آمده و شروع کردم غر زدن به خواهرم که «بچه طفل معصوم رو چرا می‌زنی؟» خواهرزاده‌ام همان آن که تازه به آغوش مادرم پناه آورده بود درجا بلند شد. گفتم: «بیا بغل خاله عزیزدلم.» و اینجا شاهد صحنه‌ای حیرت‌انگیز بودم. با عصبانیت دستانم را پس زد و همانطور گریان جواب داد: «ولم کن. با مامانم چکار داری؟» و دوید سمت مادرش. خودش را انداخت بغل خواهرم و با گریه بهش می‌گفت: «مامان می‌خوامت.» بهت‌زده بودم. فهم این همه غیرت، حمیت، وفاداری، قدرشناسی، جوان‌مردی و یا هر چیزی که عاجزم از وصفش از دخترکی چهار ساله برایم شگفت بود. طفل معصوم تا دید منِ خاله به مادرش یعنی خواهرم تشر رفتم به دفاع از او، درجا و بی‌مکث، همان آن که تازه به بغلمان رسیده بود، آغوش مادربزرگ و خاله را پس زد و به آغوش مادر پناه برد. با همان حال گریه و کتک‌ خوردگی، مادرش را سفت بغل گرفت. پسرک هم با اینکه تلافی کرده بود ولی حاضر نشد بغل ما بیاید و کمی بعد خزید بغل مادرش. و من مات بودم از این همه فهم و غیرت دو طفل خردسال در قبال مادرشان. و خوشحال برای داشتن خواهرزاده‌های حلال‌زاده‌ام. . . مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
مهجور ☫
هوالحافظ سعیمان بر این بود در انتقالش، نهایت دقت را داشته باشیم. تمامِ تدابیرِ باید را، رعایت نمودی
هو المهیمن
«ریشه در خاک» آرزوی هر باغبانی به ثمر نشستن نهالش است. سال‌ها زحمت می‌کشی برای به ثمر رسیدن و ریشه دواندن نهالی در خاک باغت. تلاش و مواظبت می‌کنی تا ریشه‌اش قوی و سالم باشد. چرا که ریشه جان گیاه است. سلامت و قوام و دوام گیاه منوط به عافیت اوست. حالا نهال من هم از پس طوفان‌های مهیب، سرما و یخبندان قد برافراشته، سرو‌قامت و ستبرسینه مثل تمام نهال‌های این باغ. اما ما باغبان‌ها همیشه نگران نهال‌های تازه‌کشت‌ایم، که نکند ریشه قوی نباشد تاب طوفان و آفت و... را نداشته باشد. سال‌ها مشقت می‌کشیم که به ثمر نشستن و میوه دادن نهالمان را بعد اینکه درختی تنومند شد ببینیم. زیر سایه‌اش غبار خستگی سال‌ها مرارت را بتکانیم و دمی به آرامش بیاساییم. تنومندی و سرسبزی نهال‌ها، قوت جان باغبانان است. دو سال پیش که طوفان زد به باغ، دلهره جانم را تکاند. تمهیدات لازم را مهیا می‌کردم اما دل‌قرصی اصلی‌ام دعا بود و دعا. نگران بودم علف‌های هرز، خون خاک را بمکد و باد ساقه گیاه تُردم را بشکند. سخت گذشت اما به لطف خدا، نهالم سر خم کرد سمت نور. و من تمام مدت دعاگو که همیشه ریشه‌ای قوی در خاک داشته باشد و شاخه‌هایش رو به نور رشد کند و شاهد جوانه زدن برگ‌های تازه‌اش باشم. حالا باز طوفانی سهمگین همراه رعد و برق به جان باغ افتاده و شکارچیان قسی‌القلب که ناجوانمردانه تبر برداشته‌اند به قطع درختان تنومند و نهال‌های ترد و جوان باغ. باز دل‌نگران می‌شوم که نکند ریشه‌اش هنوز قوام و قرار نگرفته در خاک. صبح روز تهاجم پلید شکارچیان آبادانی این خاک و باغ، صلابتش در دل خاک و رقص میانهٔ رجز رعد و برق و یاوه‌گویی شکارچی را با چشم دیدم. سرافراز و پابرجا، غیور و عزت‌مند. حالا دل قرص‌ام و خوشحال بابت زحمات چندساله و می‌دانم اگر اهریمن پلید تبر بردارد و ساقهٔ نهالم را از بیخ و بن بزند. حتما باغبانان دیگر این باغ از چوبش تبری می‌سازند و گردن شکارچی‌اش را با آن می‌زنند و مطمئنم از زغال چوب سوخته‌اش حتی، آتشی شعله می‌گیرد که به یقین خانمان تبرزنش را خواهد سوزاند. من نهالم را برای آبادانی، سرسبزی و عزت این باغ پرورش داده‌ام و یقین دارم ریشهٔ درختم قوتی خواهد شد برای صلابت و غنی شدن خاک. حتی اگر تمام تنهٔ وجودی‌اش خرج آبادانی باغ شده باشد. مهجور | جدامانده و به تعبیری سخن پریشان @maahjor
رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ.