eitaa logo
💛 مادر خوب 🌿
113.4هزار دنبال‌کننده
18هزار عکس
6.7هزار ویدیو
222 فایل
🔹تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 💌راه ارتباطی https://eitaayar.ir/anonymous/bD3q.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ 📹 همینجوری یهویی از رو دلتنگی 💔 شاید الان حتی یه زائر هم نداشته باشه @maadar_khoob
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🔆راهکار طلایی پیشگیری از اعتیاد اینترنتی @maadar_khoob
به نام خدای کوچولو ها 🌻 اسم قصه: باغ همسایه یکی بود، یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدای مهربون، هیشکی نبود. پیرمردی بود که یه باغچهٔ کوچولو، اما خیلی قشنگ و پر از گل داشت. این پیرمرد خیلی مهربون بود و هر روز با باغچه و پرنده‌هاش کلی حرف می‌زد. باغچهٔ پیرمرد کوچولو بود، اما اون خیلی خیلی دوستش داشت. یه گوشه‌ش درخت آلبالو کاشته بود و یه گوشهٔ دیگه‌ش درخت توت. کنار باغچه هم یه نیمکت چوبی خوشگل گذاشته بود تا غروبا بشینه و گلاشو تماشا کنه. باغچه پر از گل‌های سرخ و گل‌های مروارید بود. وسطش چمن سبز داشت و لابه‌لای چمن‌ها شبدرهای سفید و قرمز روییده بود. دورش هم کلی قاصدک سبز شده بود. هر وقت باغبون مهربون باغچه رو آب می‌داد، گل‌ها به نشونهٔ تشکر سرشونو تکون می‌دادن و پیرمرد هم با لبخند می‌گفت: «من شماها رو خیلی دوست دارم.» غروب‌ها باغبون مهربون یه لقمه نون و پنیر می‌آورد، یه لیوان چای دستش می‌گرفت و روی نیمکت می‌نشست، عصرونه‌شو می‌خورد و به گل‌ها نگاه می‌کرد. اون عاشق این آرامش بود. اما یه غروب، متوجه شد گل‌ها دارن یواش‌یواش با هم حرف می‌زنن. بعد دید پرنده‌ها هم دارن تو گوش هم پچ‌پچ می‌کنن. با خودش گفت: «چرا گل‌ها یواشکی حرف می‌زنن؟ چرا نمی‌خوابن؟ یعنی چی شده؟» بچه‌ها، به نظر شما چی شده بود؟ موضوع از این قرار بود که یکی از گل‌های مروارید، که کوچولوترین گل باغچه بود، دلش می‌خواست بره توی باغ همسایه و اونجا زندگی کنه. می‌دونین چرا؟ چون چند روز قبل، یه زنبور عسل از باغ کناری اومده بود و به گل مروارید کوچولو گفته بود: «تو خیلی کوچولویی و اینجا اصلاً دیده نمی‌شی. بیا برو باغ همسایه، اونجا کلی گل مروارید هست، کنارشون خوش می‌گذرونی.» از اون روز، گل مروارید کوچولو حسابی غصه‌دار شده بود و مدام می‌گفت: «زندگی بین این همه علف، وقت تلف کردنه.» گل‌های باغچه بهش می‌گفتن: «گل مروارید کوچولو، اشتباه می‌کنی. ما علف نیستیم.» وقتی باغبون مهربون فهمید گل مروارید چرا غصه داره، خودش هم ناراحت شد. خیلی تلاش کرد بهش بفهمونه که اشتباه می‌کنه، اما فایده‌ای نداشت. تا اینکه یه روز به گل مروارید گفت: «این کارت اشتباهه، اما اگه خیلی دلت می‌خواد بری، من حرفی ندارم. فقط مطمئنم یه روز دلت برای اینجا تنگ می‌شه.» شب که شد و همه خوابیدن، باغبون مهربون خیلی آروم گل مروارید کوچولو رو با ریشه از خاک درآورد، از دیوار بالا رفت و اون رو توی باغ همسایه، وسط چمن‌ها کاشت. بعد برگشت به باغچهٔ خودش. دیر وقت بود، اما خوابش نمی‌برد. دلش پیش گل مروارید کوچولو بود. همون موقع بلبلی که روی درخت توت لونه داشت گفت: «غصه نخور، یکی از قشنگ‌ترین آوازهامو برات می‌خونم تا خوابت ببره.» باغبون خوشحال شد، اما از بلبل خواهش کرد با بلندترین صدا بخونه تا گل مروارید هم بشنوه، چون فکر می‌کرد اون الان تنها و غریبه. بلبل شروع کرد به آواز خوندن و باغبون خوابش برد. صبح شد… گل مروارید کوچولو چشم‌هاشو باز کرد. دید همه‌چی براش ناآشناست. به گل‌های اطراف سلام کرد، اما اونا جوابشو ندادن. کمی بعد، باغبون باغ همسایه اونو دید و با عصبانیت گفت: «تو اینجا چیکار می‌کنی؟ من وسط باغم علف نمی‌خوام!» و گل مروارید کوچولو رو از ریشه درآورد و انداخت کنار دیوار. بلبل که همه‌چی رو دیده بود، سریع رفت پیش باغبون مهربون و گفت: «اگه زود نرسی، گل مروارید از تشنگی می‌میره!» باغبون همهٔ حشره‌ها و حیوان‌ها رو صدا زد، اما در آخر بلبل گفت: «من می‌تونم کمک کنم.» بلبل پرید، با نوکش گل مروارید کوچولو رو برداشت و آورد پیش باغبون مهربون. چه شادی‌ای توی باغچه افتاد! گل مروارید دوباره توی خاک نمناک کاشته شد. باغبون گفت: «اینجا همیشه خونهٔ توئه.» گل مروارید با شرمندگی گفت: «حالا می‌فهمم خوشحالی به بزرگ بودن باغ نیست، به داشتن یه باغبون مهربونه.» و اون شب، همهٔ گل‌ها با خیال راحت خوابیدن 🌙 قصهٔ ما به سر رسید، باغبون به گل مروارید کوچولوش رسید ✨ @maadar_khoob
🍃 مامانای خوشگل، ویدئوهایی که قراره از امروز هر روز یه قسمتش رو بفرستم خدمتتون، تو شش قسمت با موضوع دعوای خواهر برادری از استاد بزرگوار دکتر ترکمان تهیه شده🌹 حتما تماشا کنید بسیار کاربردی و جذاب هستش👌👌👌 @maadar_khoob
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆دعوای خواهر برادری قسمت یک👌 @maadar_khoob
شب که می‌شود، مادر دلش را می‌سپارد به بانویی که خستگی را با صبر معنا کرد؛ به حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها). خستگی شبانه‌ی مادر شبیه خستگیِ بانوی خانه‌ی وحی است؛ آمیخته به شُکر، گره‌خورده به صبر، و لبریز از مهربانی بی‌منت. مادر، حتی وقتی خسته است، شاکر است… برای نعمت نفسِ فرزند، برای توان دوست داشتن،حتی در اوج فرسودگی. او صبور است؛ صبری که از حضرت زهرا آموخته، صبری بی‌صدا، بی‌ادعا، اما آن‌قدر عمیق که خدا آن را سرمایه‌ی آسمان می‌کند. و مهربان است… درست مثل فاطمه؛ مهربانی‌ای که دست می‌کشد بر خستگی خانه، و دل می‌کشد بر آشفتگی دل‌ها. ای مادر… اگر امشب خسته‌ای، بدان نامت در دفتر شاکران نوشته می‌شود، صبرت دیده می‌شود، و مهربانی‌ات در پناه حضرت زهرا (سلام الله‌علیها) آرام می‌گیرد. شب، شاهد است:👇 که مادرانِ شبیه فاطمه حتی در خستگی هم به خدا نزدیک‌ترند. سلام بر مادری که با شکر، با صبر و با مهربانی راهِ فاطمی را تا صبح ادامه می‌دهد… 🤍✨ @maadar_khoob
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و این داستان پایانی دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@amooketabi عموکتابی185-ChejoriMisheTasmimayeKhobGereft-www.MaryamNashiba.Com.mp3
زمان: حجم: 2.2M
💠 چه جوری میشه تصمیم های خوب گرفت 🔻موضوع: مشورت کردن 🎼 با صدای بانو مریم نشیبا @maadar_khoob
بچه‌هامون رو ببوسیم😘 بوسیدن یک نمونه دیگه از محبت رفتاریه که اگر این بوسیدن با حس و ابراز علاقه باشه محبت رو خیلی بهتر و سریعتر منتقل می‌کنه.😚 💠 امیرالمومنین می‌فرمایند: بوسیدن فرزند [نشانه] مهربانی است.(بحارالأنوار، ج۱۰۱، ص۹۳) بوسیدن بچه‌ها نه تنها محبت هست، بلکه ثواب هم برای خودمون داره.(چه ثواب شیرینی😉) 💠 رسول خدا ﷺ فرمود: «فرزندان‌تان را بسیار ببوسید که در ازای هر بوسه برای شما درجه ای در بهشت است که طول آن پانصد سال است.(وسائل‌الشيعة، ج‌۲۱، ص۴۸۵) 📚 برگرفته از کتاب من دیگر ما ✍ محسن عباسی ولدی @maadar_khoob
سلام خوبید؟ عیدتون مبارک امروز یه چیزی دیدم که به شدت به هم ریختم پسر8ساله م بادخترعموی7ساله ش تواتاق بازی میکردن منم سرکشی میکردم بهشون در اتاق هم بازبود یه بارکه رفتم دیدم .... پسرم دائم التماس میکنه که به باباش نگم چکارکنم؟ 😭 ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ✍️ سلام مامان گل نگران نباش این مسئله تو این سن عادی هست و به خاطر کنجکاوی بچه ها اتفاق میفته لطفا با مشاور صحبت کن 🔹 لینک مشاوره: https://eitaa.com/moshavereh_et
💛 مادر خوب 🌿
سلام خوبید؟ عیدتون مبارک امروز یه چیزی دیدم که به شدت به هم ریختم پسر8ساله م بادخترعموی7ساله ش تواتا
🍃 مامانای دوست‌داشتنی اگر تجربه‌ای تو این زمینه دارید خوشحال می‌شیم بشنویم😊 +دوستتون رو راهنمایی کنید منم فردا تجربه‌هاتون رو می‌ذارم تو کانال... تجربه یا نظرت رو اینجا بگو👇 .