علت های بی ادبی و بد رفتاری در کودکان
◻️ نياز به توجه
◻️ تناقض در رفتار والدين
◻️ احساس تنهایی و طرد شدن
◻️ احساس غم و اضطراب
◻️ بالا بودن انتظار و توقع والدين بدون توجه به شرايط سنی و توانایی فرزندشان
◻️ فشار و سخت گيری والدين
◻️ تنبيه
◻️ رفتار ناعادلانه و غير منصفانه
◻️ مقایسه و تبعیض بین فرزندان
کودکان تشنه توجهاند...
اگر کودک توجه مثبت والدین و اطرافیان را نبیند؛ دست به جلب توجه منفی میزند
مثلا:
وقتی مشغول بازی با خواهرش است؛ اگر پدر و مادر به او توجه نکنند و تشویق نشود، برای جلب توجه منفی شروع به اذیت خواهرش میکند.
کودک وقتی هر شب مسواک میزند؛ اگر تشویق نشود، میگوید امشب مسواک نمیزنم.
پس والدین و مربیان باید با تشویقهای بجا، احتمال تکرار کار مثبت را بیشتر کنند.
مثل:
نوازش، بوسه، بغل کردن کودک
تشویق گفتاری : آفرین به پسرم که مسواک میزنه.
باریکلا که با خواهرت بازی میکنی.
جایزههای کوچک مثل لواشک، شکلات
پدر و مادر عزیز!
یادتون باشه...
خشم و عصبانیت یکی از اساسی ترین و جاری ترین احساس ها و ویژگی های فرزندان ماست.
در این خصوص باید با کودک صحبت و به او کمک کرد تا این احساس عصبانیت و خشم خود را بشناسد.
مثلا:
وقتی عصبانی است، نباید او را به اتاق خودش فرستاد.
بلکه باید به او گفت:"علی رضا جان! تو عصبانی هستی چون آن اسباب بازی ات راه نمی رود و یا با هم نمی توانیم پارک برویم. تو الان عصبانی هستی، می توانی چند ضربه با مشت به بالشت بزنی و یا چند دور، دور اتاق بگردی".
و بدین ترتیب او را با ویژگی های عصبانیت آشنا و انرژی خشم او را تخلیه می نمایید.
❤️ @maadar_khoob
عنوان: مارمولک پرنده
روزی روزگاری در یک حیاط كوچک كه دیوارهای آجری و یک درخت صنوبر زیبا داشت، یک مارمولک شیطون زندگی میكرد و همیشه تنها بود. شب كه میشد از خانهاش كه در زیر خاکها ساخته بود بیرون میآمد و گوشهای كمین میكرد و هر وقت پشهای یا سوسكی و یا حشرهای كه قصد گذر داشت را خیلی سریع شكار میكرد.
در آن حیاط كوچک یک پرنده آوازه خوان هم رفت و آمد میكرد و مارمولک كوچولو هم هر وقت كه آن پرنده را میدید آرزو میكرد كه ای كاش یک پرنده بود و میتوانست با بالهایش تمام آسمان را پرواز كند و هرجا كه دلش میخواهد برود، ولی با دیدن خودش در آب حوض تمام رویاهایش نابود میشد. تا اینكه یک روز از این روزها كه مارمولک در فكر فرو رفته بود و در گوشهای نشسته بود و به آسمان آبی نگاه میكرد و پرنده آوازه خوان هم متوجه مارمولک شده بود، به او گفت: مارمولک دوست داری من تو را به آسمان ببرم؟
مارمولک فكری كرد و گفت: مگه میتوانی؟
پرنده گفت: بله... تو میتوانی پشت من سوار شوی و با هم به آسمان برویم.
مارمولک كه خیلی خوشحال شده بود قبول كرد و پرنده روی زمین نشست و مارمولک هم خیلی آرام رفت روی پشت پرنده و با دو دستش گردن پرنده زیبا را گرفت و پرنده بالهایش را باز كرد و به هم زد و از روی زمین بلند شد و اوج گرفت و رفت به آسمان. مارمولک چشمانش را بسته بود . چون اولین بار بود، خیلی ترسیده بود ولی كم كم چشمهایش را باز كرد و دید در آسمان آبی در حال پرواز است.
مارمولک كه خیلی خوشحال شده بود فریاد زد و گفت: من شدم یك مارمولک پرنده... هورا...
ولی در همین موقع بود كه بادی وزید و مارمولک كه دستهایش را باز كرده بود، كنترلش را از دست داد و از روی پشت پرنده پرت شد و در زمین و آسمان معلق ماند و در نهایت به زمین سقوط كرد.
شلپی افتاد در دریاچه كوچكی كه در آن نزدیكی بود ولی خوشبختانه ماهی مهربانی كه در آن دریاچه زندگی میكرد به داد مارمولک رسید و مارمولک را در حال دست و پا زدن روی پشتش سوار كرد و به خشكی برد. مارمولک كوچولو نجات پیدا كرد و در آن موقع بود كه متوجه شد او باید همانجا كنار دیوار زندگیاش را بگذراند و آرزوهای بزرگتر نكند.
🍃🍃🍃🍃💞💞💞🍃🍃🍃🍃
❤️ @maadar_khoob
🔵شعر کودکانه
#حروف_الفبا
آ اول آفتابه صبح شده وقت کاره
ب اول بلبله جاش تو درخت و گله
پ اول پلنگه که حیوونی زرنگه
ت اول تربچه که گرده مثل بقچه
ث اول ثریاست ستاره ای در هواست
ج اول جوانه رو شاخه دانه دانه
چ اول چراغه دست نزنین که داغه
ح اول حیوانه فرمانبر انسانه
خ اول خروسه که مرغ براش عروسه
د اول دهانه که توی آن زبانه
ذ اول ذره است پایین کوه دره است
ر اول رودخونه که آب تو اون روونه
ز اول زرافه حیوونی خوش قیافه
ژ اول ژیانه کوچیکتر از پیکانه
س اول سلامه که اولین کلامه
ش اول شمشاده تو خونه ها زیاده
ص اول صابونه چشمارو میسوزونه
ض اول ضعیفه قوی اونو حریفه
ط اول طنابه که روش لباس میخوابه
ظ اول ظاهره مخالف باطنه
ع اول علیه امام اولیه
غ اول یه غاره که توش چراغ نداره
ف اول فنجانه که دوست استکانه
ق اول قورباغه ست گاهی توی رودخانه ست
ک اول کلاغه که لونه اش تو باغه
گ اول گلابی یه میوه ی حسابی
ل اول لک لکه لنگ درازش تکه
م اول میمونه که حیوونی شیطونه
ن اول نهنگه که حوض براش چه تنگه
و اول وروجک یه آدمک کوچک
ه اول هندونه که توش هزار تا دونه
ی اول یخچاله که یخ تو اون زیاده!
🍃🍃🍃🍃💞💞💞🍃🍃🍃🍃
❤️ @maadar_khoob
⚫️به جای کودکان احساس نکنیم!
⚫️به جای کودکان حرف نزنیم!
🔕نگوییم:
🔵سردته! بیا لباس تنت کنم. یخ کردی!
🔵بیا بخور گرسنته!
🔵بذار من برات درست کنم!
🔵بذار من بگم. تو یادت نیست!
🔲این رفتارها باعث می شود که ارتباط کودک با بدنش، احساساتش و در واقع با خودش قطع شود.
❤️ @maadar_khoob
💢 وقتی بچه ها در سنِ 16 یا 17 ماهگی رسیدند باید آنها را با بازیِ قایم موشک ( که این بازی درحقیقت، بزرگترین و مهمترین بازیِ انسانی است) آشنا کنیم.
♦️تا اینکه بچه در سنِ 18 ماهگی به یک ذهنیتی دست پیدا کند که بر اساسِ آن بتواند تصویری از مادرش (یا کسی که معمولا از او مراقبت میکند) داشته باشد تا زمانیکه او را نمیبیند آن تصویر در ذهنش ظاهر شودو به او آرامش و امنیت بدهد.
🔴کودک پیش خود میگوید یعنی حالا مادرِ من نیست اما مادرِ من هست و چون کودک در آن سن و سال،بینِ واقعیت و تصور و تخیل و ذهنیتش تفاوتی قائل نیست پس حضور و وجودِ مادر را همچنان در مغزش دارد و مغز و ضمیر و ذهنش بهم نمیریزد.
بازی قایم موشک یکی از بازی های مهمی است که باید به کودک بیاموزید تا او را از ترس نبودنتان و اضطراب جدایی برهانید.
❤️ @maadar_khoob
🚫از کودکانتان دانشمند نسازید!
🍃به خاطر باهوشی کودکان را مدارس تیزهوشان نفرستید!
🔳کودک تمام عمرش فرصت دارد که دانشمند شود! اما برای کودکی و بازی فقط همین چند سال فرصت را برای همه عمر دارند!
⏹تلاش برای ساختن بهترین فرزند، تنها از فرزند شما دانشمند میسازد نه انسانی خوشبخت و خوشحال!
تنها انتظارتان از کودکتان یک چیز باشد!
خوشحال باشد و از زندگی لذت ببرد.
⚫️خوب بودن کودکتان کافی است. دنبال بهترین نباشید.
بهترین بودن بدبختی است!
🔴این "ترین" ها و "ترین شدن ها" خیلی ها را نابود کرده
است!
❤️ @maadar_khoob
💢 تاثیر بکار گیری جملات منفی در فرمان دادن
شاید تعجب کنید اگر بگویم مغز ما با همه پیچیدگیش قادر نیست جملات منفی را از مثبت تفکیک کند:
به جمله "منفی "زیر توجه کنید:
🔴لطفا به فیل قرمز فکر نکنید!
ذهن شما اکنون به چه چیزی فکر میکند؟
بدون شک ذهن شما اکنون در حال فکر کردن به فیل قرمز است.
به نظر شما اگر به کودکی گفته شود
دست مرا ول نکن،
به پریز برق دست نزن،
امروز با بچه ها در مهد دعوا نکن، چه پیغامی در مغز او مخابره میشود؟
همه این جملات در ذهن او مثبت برداشت شده و گویی که به او دستور داده اید که این کار را انجام دهد، در واقع در فرمان دادن باید به کودک گفته شود چه کاری باید انجام دهد نه اینکه چه کاری نباید انجام دهد.
✅بنابراین با کودک خود اینگونه سخن بگویید:
●به جای " مخالفت نکن " بگویید " کاری که گفتم را انجام بده"
●به جای" فحش نده" بگویید " حرف خوب بزن"
●به جای " دستم را ول نکن" بگویید " دستم را محکم بگیر"
●به جای " ندو" بگویید " آرام راه برو"
❤️ @maadar_khoob
💢اگر کودک در مهد بیقراری میکند و مربی یا مدیر گفتند: « بگذارش و برو» مادر چه کند؟؟
🚫هرگز این کار را نکنید
زیرا :
× خاطره بدی از محیط آموزشی در ذهنش میماند.
× اعتمادش را به مادر و مربی، از دست میدهد.
× دیگر حاضر نیست به آنجا یا هر محیط آموزشی بیاید.
× احساس میکند مامان، برای همیشه من را گذاشت و رفت !
× احساس طرد شدن، تنهایی، زیادی بودن میکند !
× ابتدا داد و فریاد و پرخاشگری میکند و سپس منزوی و سرخورده میشود !
× آنجا نه زندان است و نه کودک زندانی و نه مربی زندانبان.
× ممکن است کودک پس از مدتی آرام شود، ولی آن زمانیست که به این نتیجه برسد که :
او که مامانم بود، من رو گذاشت پیش این غریبهها و رفت!!!
اینها هم کاری برای من نخواهند کرد.
قرار است در مهد به کودک خوش بگذرد، بازی کند، آموزشهای غیرمستقیم همراه با بازی و نشاط ببیند و...
پس:
مادر باید از قبل او را برای ورود به مهد یا هر محیط جدیدی، آماده کند ( با صحبت کردن در مورد محاسن آنجا، دیدن تصاویر جذاب )
همچنین راس ساعت مقرر به دنبالش برود.
❤️ @maadar_khoob