فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*هوالعشق*
💥 *ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ *💥«۶»
اوست داناى نهان و آشكار كه شكوهمند مهربان است «۶»
#سوره سجده
همه حجاب ها یک حجاب است، وجز آن هیچ حجابی نیست
*و آن حجاب،«وجود» است..!!*
#شمس تبریزی
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
مرا گویی که رایی من چه دانم
چنین مجنون چرایی من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی من چه دانم
مرا گویی به قربانگاه جانها
نمیترسی که آیی من چه دانم
مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر تو
ورای روشنایی من چه دانم
مرا گویی تو را با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی من چه دانم
مرا راه صوابی بود گم شد
ار آن ترک ختایی من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
به غایت خوش بلایی من چه دانم
شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم
مولانا
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زفلک فتاد تشتم ب محیط غرقه گشتم
ب درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد
شمس 🌸..مولانا💞
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
چگونه «طلب» کنیم؟
مهمترین نکتهای که مولانا و شمس در مورد موضوع «طلب» مطرح میکنند بحث «چگونه طلب کردن» است. بسیاری از مردم ساعتها راز و نیاز میکنند، دعا و نیایش میکنند و خواستههای خود را با خدای خود طلب میکنند اما بسیار مهم است چه چیزی را و چگونه طلب کنیم.
بهطور خلاصه میگویم؛ هر چیزی را که از هستی، خدا، کائنات یا طبیعت طلب میکنیم ابتدا باید خود تبدیل به آن چیز شویم. برای مثال شما معشوق را میخواهید باید تبدیل شدن به عشق را طلب کنید. شما ثروت را طلب میکنید باید تبدیل شدن به یک انسان ارزشمند را طلب کنید و اگر شما حمایت خدا را طلب میکنید نباید بگویید خدایا کمک تو را میخواهم بلکه باید گفت «خدایا من خودت را میخواهم»
در این پست، مولانا به زیبایی این موضوع رایک بیت گنجانده است؛ معشوق را میخواهی نباید در بزنی بلکه باید حلقهی در بشوی؛ یعنی باید بخشی از راه ورود به خانهی معشوق شوی نه شخصی مجزا و بیرونی که خارج از عالم معشوق و عشق آمده است.
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
69.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز مرا چه شد چه دانم
امروز من از سبک دلانم
در دیده عقل بس مکینم
در دیده عشق بیمکانم
افسوس که ساکن زمینم
انصاف که صارم زمانم
این طرفه که با تن زمینی
بر پشت فلک همیدوانم
آن بار که چرخ برنتابد
از قوت عشق می کشانم
از سینه خویش آتشش را
تا سینه سنگ می رسانم
از لذت و از صفای قندش
پرشهد شدهست این دهانم
از مشکل شمس حق تبریز
من نکته مشکل جهانم
مولانا 🌸🌸🌸🌸🌸
خدایا به اندازه مهربانیت در کــار هــمــه بــرکــت در مشکلشان گـشـایـش در وجودشان سلامـتـی
عنایت فرما
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
4_5884274258317678397.mp3
6M
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاینجا به زنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین
آنجا بیا ما را ببین کآنجا سبکبار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم کاینجا به دیدار آمدم
یارم بهبازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم
ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی
کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم
#مولانای_جان
🌻💛🍃🕊💚
@maarefat11
.
از دل دیوانهام
دیوانه تر دانى كه كيست
من كه دائم در علاج این دل دیوانه ام...
#سحاب_اصفهانى
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینماش
#شهریار
مقاله مکتب رندی حافظ / دکتر اصغر دادبه
1393/7/23
باید توجه داشت که گاهی واژه به صورت لفظ به کار میرود و گاهی به صورت اصطلاح. اصطلاح، واژه را از حوزه زبان به حوزه دانش میبرد و معنای دقیقتری، که البته مرتبط با معنای لغوی واژه است، به آن میدهد. واژه «رند» را باید از این دو زاویه نگاه کرد. ظاهراً این واژه ریشه سنسکریت دارد، به معنی «زیرک» و «حیلهگر». در فرهنگهای فارسی هم همین معنی را میدهد؛ اما اگر به صدر ادب فارسی نگاه کنید میبینید که تمام کاربردهای رند منفی است.
بیهقی در داستان «بردار کردن حسنک وزیر» میگوید: «مشتی رند را سیم و زر دادند تا حسنک را سنگ زنند.» اگر به زبان امروزی بخواهیم بگوییم، معادل امروزی رند در این عبارت بیهقی «لمپن» خواهد شد. آنهایی که به حسنک سنگ زدند از همین طبقه لمپن بودند. در شعر فارسی تا سنایی این واژه همین وضعیت را دارد. در سبک خراسانی، که سبک طبیعتگرا و شادخوارانه است، هم همین وضعیت را برای واژه رند میبینیم؛ مثلا ناصرخسرو رندی را با «بد فعلی» میآورد: «مگر آن را کزو ناید به جز بدفعلی و رندی». اسدی توسی هم به رند صفت «بد اندیشی» داده است: سپهدار ز شیروی شد دل نژند/برآشفت و گفت ای بداندیش رند
سوزنی سمرقندی نیز «مفلس» و «قلاش» و «رند» را با هم آورده است. اما هنگامی که واژه رند وارد حوزه شعر عرفانی میشود، انتقالی صورت میگیرد و یک مفهوم مثبت (یا نیمه مثبت) به رند نسبت داده می شود.
بنده را پند و رند را ترفند
با این همه، یک مسأله بسیار مهم و قابل بحث این است که وضعیت کاربرد واژه در نوع قالبی که شاعر انتخاب میکند و به تبع مفهوم و موضوعی که در آن قالب میریزد، ارتباط دارد. برای مثال در «حدیقه» که یک کتاب اخلاقی و کلامی و بعد عرفانی است، رند واژهای منفی است. حتی در «بوستان» سعدی هم چنین است. در کلِ سلسله آثاری که صورت عرفانی به طور عام ندارند، هم همین گونه منفی است. سنایی در «حدیقه» میگوید: «بنده را پند و رند را ترفند». اما همین سنایی وقتی در غزلها یا قصیدههای غزل گونهاش رند را به کار میبرد، قصه از زمین تا آسمان متفاوت میشود. میگوید: اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد/ ور نداری درد، گرد مذهب رندان مگرد.
کسی که در آنجا «رند و ترفند» آورده است، اینجا رند را «اهل درد» میداند. در نگاه آنها درد عامل طلب و حرکت است. باز میگوید:
بسا پیر مناجاتی که بر مرکب فرو ماند / بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد
به هر حال وقتی این قصه وارد حوزه عرفانیات میشود، خود قالب شعر هم رند را دگرگون میکند و معنای دیگری به آن میدهد. چنین وضعیتی را تا عصر حافظ میبینیم. اما سرانجام چه اتفاقی میافتد و رند عنوان چه کسی میشود؟ وقتی این واژه به آنجایی میرسد که باید برسد، بیانگر کمال انسانی در عرفان میشود؛ چیزی شبیه به «انسان کامل». البته گاهی طوری حرف میزنند که به نظر میرسد رند خودِ انسان کامل است. اما اگر در آرای آنها دقیقتر بشویم، درمییابیم که میخواهند بگویند که رندی از لوازم کمال انسانی است. به هر حال این اوج حرکتی است که در عرفان شده است.
در پرتو عشق
در کتاب «مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز» که کتاب بی مانندی است، برای رند توجیه ریشهشناسی شده و رند را از «رندیدن» (رنده کردن) گرفته و گفته است رند کسی است که تعلقات را رنده میکند: «رند جمیع کثرات و تعینات وجودی و امکانی اسماء و صفات و اعیان را به رندة محو و فنا از حقیقت خود تراشیده و دور کرده و سرافراز عالم و آدم است. مرتبه هیچ مخلوقی به مرتبه او نمیرسد.» بعد توضیح میدهد که در پرتو عشق و این حرکت عاشقانه، رذایل رند تبدیل به فضایل میشود و این تبدیل همچنان پیش میرود تا واقف اسرار میشود و به دُردکشی میرسد و منجر به تجرع شراب شهود توحید میشود.
چنین است که آن لمپن و شرّ در ذات خود بد نیست و فطرت او خوب است. در نتیجه آن رندانی که مشتی سیم گرفتند تا حسنک را سنگ زنند، در ذات آدمهای بدی نبودند، بلکه آلت فعل بدجنسانی شده بودند که از جهل آنها استفاده کرده بودند. پس چون چنین است (یعنی ذات آنها بد نیست) آن رند هم میتواند آدم حسابی بشود. از این رو او در گام اول عاشق میشود و بدیهایش به خوبی تبدیل میشود و در این مسیر تا تجرع شراب توحید پیش میرود. این نکته مهمی است که حافظ به آن توجه داشته است. اما در حافظ عین این مطلب اتفاق نمیافتد.
حافظ و رندی
آنهایی که اصرار دارند حافظ را عارف بدانند، اگرچه میشود حرفشان را توجیه کرد، اما باید تکلیف ما را با این اصطلاح روشن کنند. اگر حافظ عارف است، به چه معنی عارف است؟ اگر نیست، به چه معنی نیست؟ اجمالا توافق کنیم که حافظ هرچه هست، متفاوت است با دیگران. چیزی در حرکت او هست که در حرکت دیگران نیست. حتی در حرکت مولوی هم نیست.
رندی در حافظ به یک مکتب تبدیل میشود و مهمترین اصطلاح او میشود؛ اما در دیگران رندی فقط یک اصطلاح است.
حافظ نظام فکری خود را با این اصطلاح میسازد و هر کاری که انجام میدهد، با این عنوان میکند. معنی «مکتب» هم جز این نیست که اصول مشترکی است که کسی (یا کسانی) آن اصول را قبول دارند و حرفهایی هم که میزنند، به نوعی با آن اصول ارتباط دارد و بیرون از آن نیست. برای همین است که میگوییم مکتب حافظ مکتب رندی است. حافظ از مکتب و دادههای عرفانیِ عشق بسیار استفاده کرده است. اما سنتزی که بار آورده یک چیز دیگری است که اسم آن را باید «مکتب رندی» گذاشت.
اگر مجموعه دیوان حافظ را بخواهیم تفسیر کنیم تا بدانیم چند نوع شعر (به لحاظ محتوا) در این دیوان هست، با ۱۰ درصد و یک ۹۰ درصد برمیخوریم. آن ۱۰ درصد هم دو شاخه پیدا میکند: یک شاخة آن غزلهای کاملا عرفانی است که هیچ کس در اینکه آنها بیانگر آرای رایج عرفانی است، تردید ندارد؛ مثل: «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند»، یا «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد»، یا «ای بی خبر بکوش تا صاحب خبر شوی». کل اینها ۱۰تا ۱۵ غزل بیشتر نخواهد بود.
از اینها کمتر غزلهایی است مثل: «زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم» که اسم اینها را میتوانید «شاخههای عاشقانه» بگذارید. جمع اینها ۱۰ درصد میشود. آن ۹۰ درصد دیگر مانیفست رندی حافظ است. آنچه حافظ را حافظ کرده، همان ۹۰ درصد است؛ مثل غزلهای: «در نظربازی ما بی خبران حیرانند». این شاخه اکثریت را باید «رندانهها» نامید. ابهام و ایهام و طنزی که در غزلهای حافظ هست، مربوط به همین رندانههاست.
از مجموع این حرفها میتوان به این نتیجه رسید که رند در حوزة سبک خراسانی کاربرد لغوی و منفی داشته است؛ آنگاه تحول پیدا میکند و تبدیل به اصطلاح میشود و در بستر شعر عرفانی قرار میگیرد. در این بستر یک اتفاق مهم میافتد و آن چنین است که تبدیل میشود به عنوانی برای چیزی که در حد انسان کامل (یا کمال انسانی) و گاه خود انسان کامل است. این موادی است که حافظ هم از آن استفاده کرده است؛ اما وقتی این اصطلاح را به جهانبینی خود میبرد، حکایت دیگری از آن میسازد و آن را تبدیل به عنوانی برای یک مکتب میکند.
رندی معادل روشنفکری
به یک نکته دیگر هم باید توجه داشت و آن این است که میتوانیم بگوییم رندی معادل روشنفکری است. چون لازمه روشنفکری داشتن جهانبینی است. روشنفکر اصطلاحی است برای طرز فکر. این یعنی جهانبینی و مکتب؛ البته با تمایلهای عقلانی، آزادمنشانه، انسانگرایانه (اومانیستی) و علمی.
در دیوان حافظ همه اینها هست. برای همین است که متفکرتر، آزاداندیشتر و انسانگرایانهتر از حافظ نمییابیم. جزء جزء اینها را در دیوان او میتوان پیدا کرد. بنابراین مکتب رندی تمام خصیصههای روشنفکری، روشنبینی و روشنرایی را دارد.
روزنامه اطلاعات
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف
5.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابن سینا : خر باش !
این وحشتناک ترین پارادوکس و مسخره ترین تناقض در همه دنیاست.
این که جماعت نادان و متعصب مصمم اند تا جهل شان را بر کرسی بنشانند اما انسان دانا و خردمند حتی اگر تمام عمر را صرف دانش و دانایی کرده باشد باز هم مردد است و می گوید : شاید این همه حقیقت نباشد. تا به آنجا رسید دانش من ...که بدانم همینکه نادانم .
و فاجعه اینجا رقم می خورد که عامه مردم عموما دنبال کسی می روند که به حرف و رای خود ایمان و اطمینان کامل داشته باشد.
با این دو سه نادان که چنان می دانند
از جهل ، که دانای جهان ایشانند
خر باش ! که این جماعت از فرط خری
هر کاو نه خر است ، کافرش می خوانند
ابو علی سینا
🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ تزویر میباید شکست
وقت آن آمد که دستی برزنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا درده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم بر سر نشست
تو مگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از بر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
همچو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
🌺🌻💛🍃🕊💚🌹 @maarefat11
🌸🌸🌸🌸کانال معرفت و خودشناسی گنجینه معارف