شکلگیری سلسله «خامنهای» به روایت سیدعلی خامنهای
اجداد ما قرنها در منطقهی مرکزی ایران زندگی کردند؛ مانند امامزادهی بزرگوار، حضرت سلطان سیّدمحمّد که نقل شده در تفرش مدفونند. ایشان در رأس سلسلهی سادات حسینی است که در منطقهی تفرش و آشتیان و فراهان و تمام این سرزمین متفرّقند. حضرت سلطان سیّدمحمّد، پدر سلطان سیّداحمد است که در هزاوه مدفون است و این بزرگوار با چهار واسطه به امام سجّاد (ع) میرسد. پدرِ سلطان سیّدمحمّد، سیّدحسن، و پدر او سیّدحسین، و پدر او حسن افطس است. حسن افطس فرزند علیالاصغر و او فرزند حضرت امام زینالعابدین علیّبنالحسین (ع) است.
سلطان سیّداحمد و پدر او و احتمالاً جدّ او وقتی مجبور شدند از ظلم و ستم پادشاهان عبّاسی به سمت منطقهی دوستداران اهلبیت و ولایت بیایند، قسمت مرکزی ایران یکی از پناهگاههایشان بوده است. این بزرگواران میآمدند و مردم این مناطق با محبّت، معرفت، بلندنظری و شجاعتشان، عزیزان و جگرگوشگان خاندان پیغمبر (ص) را در میان خود جا میدادند. تا وقتی که به مرور زمان، مأموران عبّاسی آنان را پیدا کردند و در هر نقطهای که بودند، بر سرشان ریختند و شهیدشان کردند؛ مثل سلطان سیّداحمد که به جرم طرفداری از حق و به جرم مبارزه با ظلم و طغیان و فساد، به شهادت رسید و در هزاوه مدفون شد. اگر مردم این مناطق با آغوش باز فرزندان پیغمبر(ص) را پذیرایی نمیکردند، بچّههای آنها بعد از شهادت پدرها رها میکردند و میرفتند، امّا ماندند.
من افتخار میکنم که از اولاد این بزرگوارم؛ از فرزندان سیّداحمد سلسلهی سادات حسینی تا جناب سیّدقطبالدّین، سلسلهی مستمرّی است که همه، بزرگان این منطقهاند. بعد از سیّدقطبالدّین دو رشته میشوند: یکی رشتهی سیّدظهیرالدّین و سیّدفخرالدّین _معروف به میرفخرا_ که سلسلهی ما است؛ یکی هم رشتهی خانوادهی قائممقام فراهانی که اینها هم بزرگانی بودهاند تا میرسند به میرزا عیسی و بعد میرزا ابوالقاسم قائممقام فراهانی. اینها بیشتر مرد سیاست بودند و آنها بیشتر اهل علم و دیانت. سیّدفخرالدّین شخصیّت بزرگ و مورد ارادت مردم بوده است. نوهی سیّدفخرالدّین، مرحوم سیّدمحمّدتقی است و پسر سیّدمحمّدتقی جوانی است به نام سیّدمحمّد که از تفرش حرکت میکند و به طرف آذربایجان میرود و به خامنه که میرسد، مردم خامنه این سیّد رشید و آقازاده را بزور نگه میدارند و از آنجا این سلسله میشوند: «خامنهای».
شهید خامنهای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir | بله | سروش | روبیکا
27.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اینجا مدرسه شجره طیبه #میناب 🥀
بازماندگان مانده اند و حسرت هایشان
⌕ ــــ ـ ـــ ـ ــــ ـ ــــ ـ
🔥 #نابودی_اسرائیل
👊 #مرگ_بر_آمریکا
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 سخنان تند آرمان درویش بازیگر به سلبریتیهای منافق: برای «یوز ایرانی» پدر ما رو درآوردید، اما برای کودکان #میناب حرفی نزدید!
⌕ ــــ ـ ـــ ـ ــــ ـ ــــ ـ
🔥 #نابودی_اسرائیل
👊 #مرگ_بر_آمریکا
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدمفقود الاثر ماکان نصیری
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🚩 #خونخواهی
⌕ ــــ ـ ـــ ـ ــــ ـ ــــ ـ
🔥 #نابودی_اسرائیل
👊 #مرگ_بر_آمریکا
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ببینید؛
✏️ #رهبر_شهید_انقلاب: دشمن میگوید هدفش علی خامنهای است ولی دروغ میگوید؛ هدف او، ملت ایران است
➕ گوشهای از جنایات آمریکایی ـ صهیونی علیه ملت ایران؛ از مدرسه شجره طیبه #میناب تا #راهپیمایی_روز_قدس را در نماهنگ «جبهه حق پیروز است» ببینید.
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤حاجاحمد واعظی از ماجرای شعر طنزی میگوید که باعث خنده از ته دلِ #رهبر_شهید شد...
#مرگ_بر_آمریکا
#نبرد_اخر
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 نبرد روایتها؛ چگونه ایرانیها با ویدیوهای هوشمندانه، قلب دنیا را فتح میکنند؟
⌕ ــــ ـ ـــ ـ ــــ ـ ــــ ـ
️🏴☠ #اخراج_آمریکا_از_منطقه
🔥 #نابودی_اسرائیل
👊 #مرگ_بر_آمریکا
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 #انیمیشن لگویی جدید با کنایه به موضوع بازگرداندن کشتی آمریکایی در حین مذاکرات اسلامآباد
⌕ ــــ ـ ـــ ـ ــــ ـ ــــ ـ
️🏴☠ #اخراج_آمریکا_از_منطقه
👊 #مرگ_بر_آمریکا
╭────๛🚩 - - - ┅╮
│📱 @Mabaheeth
╰───────────
🟣 مزون نگین
✍️ نویسنده : فاطمه سادات مرتضوی
📷 عکاس : فرزانه نجفی
نخ اضافه را می چیند و پارچه مستطیلی دور دوزی شده را روی دسته پارچه های مقابلش می گذارد.
کش و قوسی به بدن کوفته اش می دهد و نگاهی به میزهای اطراف می اندازد، همه سخت مشغول کارند. روز سومی است که در این کارگاه مشغول دوخت پرچم است. حالا با بیشتر خانم ها آشنا شده. هرکدام از آن ها داستان خودشان را برای بودن در کارگاه داشتند. مثلا همان خانمی که انتهای سالن پشت چرخ چهارم نشسته بود، همانی که دست چپش را با آتل بسته و لبخند بر لب داشت، روز دوم فهمیدند مسیربرگشتشان یکیست و در راه بازگشت از گذشته خودش برای او تعریف کرده بود.
سال 87 ،درمحله ای در غرب اصفهان مزون لباس عروس جمع و جوری به اسم نگین داشت. برو بیایی داشت برای خودش. اواخر سال 89 بود که دخترش بدنیا آمد، پاقدمش خوب بود و زندگیشان رونق گرفت، سفارش های مزون هم تمامی نداشت و مشتری بود که برایشان می آمد. در میان هم صنفی های خودش اسم و رسمی در کرده بود ، اسم مزون نگین از زبان نوعروسان محله نمی افتاد و هرکس لباسش را از آنجا می خرید کلاس کارش بالا می رفت.
سال 96 بود که شوهرش ورشکسته شد. ورق زندگی برایشان برگشت و مجبور شدند هرچه دارند را بفروشند حتی مزون نگین را.
از عرش به فرش افتاده بودند و دیگر خبری از آن همه عزت و احترام و کیا و بیا نبود.
همه آن هایی که روزی از آن ها کمک گرفته بودند و جلویشان خم و راست می شدند پشتشان را خالی کردند. زندگی برایشان سخت تر سخت تر می شد و او را خانه نشین کرد.
ادامه در پست بعد👇👇👇