☆𝕄𝕒𝕜𝕒𝕟 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝☆
😂
سوگی خانم که میخندی بیا با الکتروسکپ چک کنم ببینم بار منفی داری یا مثبت 😂😂
ببین میشه ی کاری کنی امیر از ذهنم نره؟
چون احساس میکنم حسم داره کمرنگ میشه و توی عذابم
دلم نمیخواد حسم بهش کم بشه چون واقعا دوسش دارم
بنظرت این حس واسه چیه؟
دلتنگی
دوری
یا چی؟
----------------------
خب برات الان اجی مجی میکنم 🤣
نه واقعا جدی باشم از نظر من بخاطر دوریه این یه مدت هم من خودم رو میگم فعالیت کم داشتیم چون نیستن شاید این حس رو میکنی اما من نه تنها امیر بلکه از رهامیر فعالیت میزارم ایشالا که خبری ازشون میشه به زودی 😔
☆𝕄𝕒𝕜𝕒𝕟 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝☆
https://daigo.ir/secret/31929592239 ببینم چند نفر بیدارن ؟؟
خب بابا همه توی خواب نازن فقط ماییم 😂😂
مرسی از توضیحاتتتت
-----------------
خواهش میکنم گلم کاری نکردیم اما واقعا آرزو میکنم که هرچی زودتر خبری ازشون بشه 😔
منم ۷ امم
از چ درسی امتحان داری؟چن درس
-----------------
من هشتمم😭
علوم و فارسی 😭😭
علوم درس۹ فارسی هسته وابسته😔
#part4
امیر : رفتم بالای سرش رفتم که تا آخر عمر مراقبش بمونم، راهی نداشتم نمیدونم تو وجودش وی داشت که منو مات خودش کرده بود اما من اونو میخواستم
فردا ساعت ۱:۳۷ ظهر
دکتر اومد دید که امیر بقل تخت هلن خوابش برده. چیزی نگفت کار هاشو مرد و رفت یه دفعه گوشی هلن زنگ خورد امیر بیدار شد با چشم های خوابآلود و با صدای گرده
گوشی رو برداشت و گفت : الووو بفرمایید
رونا : ببخشید شما ؟؟ کوشی دوست من دست شما چیکار میکنه
امیر نمیدونستم چی بگم خدایا : اممم هلن جان خواب هستن نمیخوام بیدارش کنم تا دیر وقت بیدار بوده بیدار شد میگم تماس بگیره
رونا : آقا امیر شمایید
امیر : بله خودمم
رونا: فقط آقا امیر هلن... هیچی خدانگهدار
امیر : هلن چی ؟؟
رونا : هیچی خدانگهدار
امیر : خدافظ
------------------------------------------------
امیر: هلنم ، عشقم ، عمر من ، قربون اون چشمای بستت برم بیدار شو عزیزم بیدار شو !!
هلن : دستمو تکون دادم چرا اینجوری شدم نمیتونم تکون بخورم با زور چشم هامو باز کردم دیدم امیر دارع گریه میکنه اینجا کجاست اصلا !!!
با زور گفتم : امیر ، چرا گریه میکنی ؟
امیر : با صدای هلن از جام پریدم ، قراون چشمات برم من نفس مد بیدار شدی زندگی
هلن : صبر کن عشقم ، نفسم ، زندگیم وایییی بس من این بچه بازی هارو 🙄 الان کجاییم
امیر : هلن جان حالت بد شد اومدیم بیمارستان
هلن : هلن خانم راحت ترم ، تو چرا نمیری من تا جایی که یادم ازت زدم جلو ش.ر.ط رو یادته ؟؟
امیر : فک نمیکنی من اونو بردم ؟؟
هلن : چرا ؟؟؟
امیر : چون تو وسط مسابقه حالت بد شد !! من بردم حالا که حرف از شرط شد نوبت شرت منه😈☠️
هلن : از لحنت ترسیدم
امیر : اشکال ندارع یکم ترس خوبه 😂😉
هلن : منظورت رو نمیفهمم ؟؟
امیر : نترس بابا
هلن: میشه منو ببری خونم!!
امیر : چشم
رفتم کار های ترخیص رو انجام دادم دارم فک میکنم چی بگم برای مجازات
خب من برنده شدم 😁
هلن : این مرده ورا نمیاد نه نباید بهش بگم مرده خیلی خوشگله امیر هم دوست ندارم جوجو خوبه !!! چون موهاش هم بوره شبیه جوجه طلایی ها میشه قربونش بشم ، چی گفتم من قربونش بشم ؟؟؟😳
نه مثل اینکه واقعاً داره از خوشم میاد
امیر : خب کار های ترخیص رو انجام دادم دیگه باید بریم خونه ، رفتن تو دیدم لباسشو عوض کرده مثل فرشته ها شده 🫠🤤
هلن : با دهن باز به وی را زدی ؟؟؟
امیر : به زیبایی یه فرشته زمینی 🫠🫦
هلن: نمیریم خسته ام
امیر : بریم قر...ادامه ندادم میدونم خوشش امیر : رفتم بالای سرش رفتم که تا آخر عمر مراقبش بمونم، راهی نداشتم نمیدونم تو وجودش وی داشت که منو مات خودش کرده بود اما من اونو میخواستم
فردا ساعت ۱:۳۷ ظهر
دکتر اومد دید که امیر بقل تخت هلن خوابش برده. چیزی نگفت کار هاشو مرد و رفت یه دفعه گوشی هلن زنگ خورد امیر بیدار شد با چشم های خوابآلود و با صدای گرده
گوشی رو برداشت و گفت : الووو بفرمایید
رونا : ببخشید شما ؟؟ کوشی دوست من دست شما چیکار میکنه
امیر نمیدونستم چی بگم خدایا : اممم هلن جان خواب هستن نمیخوام بیدارش کنم تا دیر وقت بیدار بوده بیدار شد میگم تماس بگیره
رونا : آقا امیر شمایید
امیر : بله خودمم
رونا: فقط آقا امیر هلن... هیچی خدانگهدار
امیر : هلن چی ؟؟
رونا : هیچی خدانگهدار
امیر : خدافظ
------------------------------------------------
امیر: هلنم ، عشقم ، عمر من ، قربون اون چشمای بستت برم بیدار شو عزیزم بیدار شو !!
هلن : دستمو تکون دادم چرا اینجوری شدم نمیتونم تکون بخورم با زور چشم هامو باز کردم دیدم امیر دارع گریه میکنه اینجا کجاست اصلا !!!
با زور گفتم : امیر ، چرا گریه میکنی ؟
امیر : با صدای هلن از جام پریدم ، قراون چشمات برم من نفس مد بیدار شدی زندگی
هلن : صبر کن عشقم ، نفسم ، زندگیم وایییی بس من این بچه بازی هارو 🙄 الان کجاییم
امیر : هلن جان حالت بد شد اومدیم بیمارستان
هلن : هلن خانم راحت ترم ، تو چرا نمیری من تا جایی که یادم ازت زدم جلو ش.ر.ط رو یادته ؟؟
امیر : فک نمیکنی من اونو بردم ؟؟
هلن : چرا ؟؟؟
امیر : چون تو وسط مسابقه حالت بد شد !! من بردم حالا که حرف از شرط شد نوبت شرت منه😈☠️
هلن : از لحنت ترسیدم
امیر : اشکال ندارع یکم ترس خوبه 😂😉
هلن : منظورت رو نمیفهمم ؟؟
امیر : نترس بابا
هلن: میشه منو ببری خونم خستم!!
امیر : چشم قربو... ادامه ندادم میدونم خوشش نمیاد 😭
هلن : راحت باش بلاخره باید تحملت کنم 🙃
امیر : پس اونقدر ها هم سرد نیستی !!
هلن : من کلا سرد نیستم از پسرا خوشم نمیاد 😑
امیر: یعنی از منم همینطور
هلن : صورتش گل انداخته سرشو پایین انداخت 😖
امیر : چرا آنقدر خجالتی 😉
هلن آدرس رو داد و بردمش دم در خونشون چیری که بهم گفت قلبمو لرزوند
امیر: رسیدیم عشقم!!
هلن : خدافظ جوجو
پای خاک به سرم نباید میگفتم سریع پیاده شدم و رفتم خیلی خجالت کشیدم الان چی میگه با خودش 😭
ادامه دارد...