☆ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒞ℎ𝒶𝓃ℯℓ☆
#part 7 هلن : الان با کدوم اجازه منو ب.و.س.ی.د.ی !!؟ (با داد) امیر: ببخشید هلن چرا آنقدر زود عصبی م
#part 8
امیر : هلن گریه نکن دیگه نفسم ، حالت خوبه!!! مگه دکتر نگفت که باید حواست به خودت باشه 😔
هلن: خوبم ، حواسم به خودم هست 🥺
امیر : بریم بیرون ؟؟!
هلن : نه باید برم پیش رونا الان یه هفته ای میشه که ندیدمش!! میاد خونه ی من تو هم میای !!؟ طرفدارته هااا
امیر : میخوام با هلن خانم آشنا بشم پس میام !!
هلن : رهام رو نمیاری؟؟!
امیر : یه سوال تو از رونا بزرگتری ؟؟!
هلن : نه من همیشه ادای بزرگتر هارو در میارم اما رونا از من ۳ سال بزرگترع 😂
چطور!؟
امیر: هااا هیچی همینطوری 😉
هلن: خب من برم حاضر شم نیای تو اتاق ها !!!
امیر : باش برو
هلن : لباسمو عوض کردم حالم خوب نبود اما نباید به امیر میگفتم رفتم خوابیدم رو تخت حالم واقعا بده به خاطر اینکه گریه کردم و هنوز قرص های لعنتی نیومده 😭🥺
امیر : نگران هلن شدم خیلی وقته رفته تو اتاق باید برم پیشش
هلن ... هلن ... خوبی
چرا جواب نمیده !!!
در رو باز کردم دیدم حالش خوب نیست
هلن : امیر خوبم فقط یه آب بده بهم با صدایی که از ته چاه در میومد
امیر : بقلش کردم بردمش تو آشپزخونه نشوندمش رو پام و آب رو دادم بهش که بخوره بقلم بود حس میکردم که ضربان قلبش بالا رفته اما داشت آروم میشد
هلن : داشتم خجالت میکشیدم از اینکه بقلشم اما نمیخوام بیان بیرون اما زشته باید بیام 😭🥺
امیر : هنوز هم خجالت میکشی جوجو😉
هلن : ممم.ن خجالت میکشم 🥺
امیر : وقتی خجالت میکشی صورتت گل میوفته 😉
راحت باش تو مال منی و باید بقلم باشی فهمیدی !!
هلن : حالم خوب شد میشه بریم خونه من
امیر: اینجا مثل اینکه خونت نیست؟؟!
هلن: چرا اما خونه من میدونی خون تو خیلی تیرس دلم میگیره من توی جاهای تاریک حالم بد میشه اینکه تو اینجا بودی تونستم توش بمونم و الی تا الان مرده بودم
امیر: باش گلم من الان میام سریع رفتم یه دست لباس پوشیدم و رفتیم تو ماشین
خب خانم آدرس لطفاً 😂😂
هلن : آقامون خودش بلده 🙃
امیر : چه عجب به لقبی رو ما گذاشتی 😂
اما آقایی دوست ندارم جوجو دوست دارم 😂
هلن : تیکه میندازی
امیر : اما ن واقعا اون شب قیافت دیدنی بود 😉😂
هلن : من قهرم اصلا
امیر : خب حالا شوخی کردم قهر نکن باشه 😉
هلن : باش بریم دیگه مثل حلزون میری چرا 😂
خب رسیدیم بریم تو امیر صبر کن رونا این جاست یه دقیقه من برم بهش بگم اینجایی بره خودشو درست کن بعد بیا شاید وضعیت خوبی نداشته باشه😂😂
هلن : رونا جان
رونا : هلن جونم کجایی تو اصلا منو میشناسی 🥺😭 اصلا بعد امیر منو نمیبینی
هلن : هیسس امیر این جاست بدو برو لباس بپوش این چیه!!
رونا : لباس ندارم 😭
هلن : برو لباس های من بپوش
رونا : هلن اومد میتونم بقلش کنم اینو گفت و دویید و در اتاق رو بست 😂😂
انگار نه انگار یه سال از من بزرگترع خدایاااا😂😂
هلن : امیر بیا
امیر : عجب خونه ای من قصر میمونه
تم سفید کرم و این همه تمیزی نشون دهند نظمه خب
امیر : خب هلن خانم شما قبول شدید!!
هلن : تو چی ؟!!
امیر : توی امتحان ازدواج با من!!
هلن : چی میگی امیر !!؟
امیر:ببین توی نظافت و خانه داری قبول شدی خونه رو نگاه چه تمیزع 😂😂
هلن : بابا گفتم وی می از دست تو 😂😂
رونا اومد بیرون : سلام آقا امیر
امیر: بهبه رونا خانم خوشبختم از آشناییتون
رونا : ممنونم منم همینطور
هلن : رونا بیا کمک
رونا : اومدم
ادامه دارد .........
☆ℳ𝒶𝒸𝒶𝓃 𝒞ℎ𝒶𝓃ℯℓ☆
#part 8 امیر : هلن گریه نکن دیگه نفسم ، حالت خوبه!!! مگه دکتر نگفت که باید حواست به خودت باشه 😔 هلن:
خب از اونجایی که نویسنده کرم دارع الان دارع خیلی بهشون خوش میگذره حالا یکم غم و اندوه چیری نمیشه 😂😂