eitaa logo
𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐁𝐚𝐬𝐡𝐯𝐚𝐧|ماکان باشوان♬
109 دنبال‌کننده
796 عکس
754 ویدیو
2 فایل
له روژی یه‌که‌مه‌وه، له‌گه‌ڵ ماکان بند بووین و هه‌تا هه‌تایی ده‌بین! 💫 | ئه‌م چه‌نه‌له‌، کوکراوه‌ی یادگاری شیرین، ساته‌ پر له هیجانی کانسیرت، و هه‌ر شتیک که ماکانییه‌کان خوشیان ده‌ویت
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از |𝙼𝚊𝚌𝚊𝚗 𝙻𝚘𝚟𝚎𝚛|
هدایت شده از <𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒚>
」 •––––♡––––• طُ‌حَبسِ‌اَبَـد‌خُوردی‌تو‌قَلبَم؛🫀 ᴄʜᴀɴᴇʟ @macan_familyy
غزلو دق بدیم 🧡𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐁𝐚𝐧𝐝 𝐢𝐬 𝐨𝐮𝐫 𝐟𝐨𝐫𝐞𝐯𝐞𝐫 𝐬𝐨𝐮𝐧𝐝𝐭𝐫𝐚𝐜𝐤💜 ܣیܥ݆ـے ߊ‌ܝ‌ܝ̇‌ܢܚ݅ـܢܚ݅ـو ܝ̇ߺـܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ہ ࡅ߳ߊ ߊ‌ܢ̣ܥ‌‌ ܦ̇ܝ̇ߺـࡅ߳ــܩ♬ https://eitaa.com/macanbashvan
تایم که نه خودتم به فدای آرزو هاتون و آرزوهاشون AR🧡💜
374.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشگلای من!؛ چنل تابآن میخواد به مناسبت سیصد تایی اش تقدیمی بده✨.... بآبونه ها توی اینجا:https://eitaa.com/omid192 و اینجا:https://eitaa.com/omidvartarinam851 عضو بشید،منم هم وایب چنلتون یه عکس میدم و از یک تا ده بهتون نمره میدم🪄🌱 «شات عضویت واجبه دوردونه ها🩷»
💜Roham🧡 با صدای افتادن چیزی به سمت اتاق رفتم با دیدن آتوسا که بیهوش افتاده بود به سمتش دویدم،امیر بهت زده بهش نگاه می‌کرد. کنارش زانو زدم دستاش مثل یه نیکه یخ و بیرون افتاده بود کنارش،نبضشو گرفتم که دیدم کند میزنه! رهام:امیر بلندش کن از جاش تکون نخورد و یه قطره اشک از چشمش افتاد،دیدم آبی ازش گرم نمیشه دستمو زیر زانو و دور کتفش گذاشتم و با یا علی بلندش کردم! رهام:امیر تکون بخور هیچیش نمیشه اگه زود برسونیمش بیمارستان! بلاخره تکون خورد و خودشو جمع کرد به سمت ماشین رفتم و آتوسا رو گذاشتم رو صندلی عقب! 2 hours later... آتوسا رو برده بودن تو اتاق و گفته بودن من بیرون باشم! با بیرون اومدن دکتر به سمت اتاق رفتم و وارد شدم،آتوسا رو تخت بود و سرمی بهش وصل بود رهام:خوبی آتوسا؟ سری تکون داد رهام:دکتر نگفت چرا اینطوری شده؟ امیر:دکتر میگه حمله عصبی بهش دست داده! نگاهی به پیشونی عرق کرده امیر انداختم و به عصبانیت درونش پی بردم رهام:امیر یه لحظه بیا دم در! اومد بیرون امیر:جانم رهام:چرا اینطوری شدی؟پیشونیت خیس عرقه!قرمز شدی!عصبانی؟ امیر:به نظرت نباید عصبانی بشم خواهرم جلوی چشمام داره آب میشه بخاطر اون مر*ت*ی*که ع/و/ض/ی افتاده رو تخت بیمارستان بعد آروم باشم؟چطوری آروم باشم به نظرت؟ رهام:حق داری ولی به نظرت با عصبانیت تو چیزی میشه جز بدتر شدن اوضاع؟ امیر:من.... نویسنده:زی‌زی🌓 ادامه دارد...
عشق مثل خوابـے کوتاـہ ولے شیرین می‌مانـב اما ؋ـرـבایش کـہ از خواب بیـבار شوے آرزو میکنے اے کاش هیچوقت این خواب را نمیـבیـבی!🌓🌌 همیشه مثل ماکان در قلب امیر و رهام فراتر از یک رویا✨️ شب به خیر ملودی های نارنجی🧡