منتشر شده از جریان های عکس گرفتنشون😭😂
ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿•
کـپـی ؟!
اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍
#رهام_هادیان #امیر_مقاره
#ماه #خورشید
#𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫
⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷
https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معرفی آقای مجید مظفری😍
ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿•
کـپـی ؟!
اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍
#رهام_هادیان #امیر_مقاره
#ماه #خورشید
#𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫
⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷
https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکون نمیخورم😂
ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿•
کـپـی ؟!
اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍
#رهام_هادیان #امیر_مقاره
#ماه #خورشید
#𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫
⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷
https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ورودش
ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿•
کـپـی ؟!
اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍
#رهام_هادیان #امیر_مقاره
#ماه #خورشید
#𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫
⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷
https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟏 آرشیدا : به به سلام اقای کیانمهر یادی از ما نمیکنی جدیدا چ
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟐
+روز بعد:
رهام: از خواب پریدم ، ای وایییی دیرم شد قراره بریم استانبل امروز ؛ باعجله چنتا لباس برداشتم و اماده شدم و ناشتا از خونه زدم بیرون تا شرکت دلم انقد ضعف کرد و قار و قور کرد که خدا میدونه شانش اوردم وقتی رسیدم داشتن صیحونه میخوردن بچه ها ...
ارمان با خنده رو به امیر : بیا طبق معمول بازم شازدمون گشنه اومده بیا ، بیا بخور که زود بریم تا دیرمون نشده❤️🩹
امیر : رسیدیم فرودگاه که فهمیدیم تا چند دقیقه دیگه هواپیمامون میپره بدو بدو رفتیم سمت گیت و بارامونو تحویل دادیم و سوار شدیم بعد کلی استرس
رهام : ارمان قرص خوردی ؟!
ارمان : وای خاک توسرم یادم رفت 😐😶
امیر : قرص چرا مگه چیشده ؟!
ارمان : امم من وقتی
هنوز حرف از دهن ارمان در نیومده بود که رهام گفت : ارمان سرتو بگیر بالا صحبتم نکن ، ارمان وقتی سوار هواپیما میشه بینیش خون میاد و حالت تهوع پیدا میکنه ...
امیر : اوهه چه بد ولی من قرص ضد تهوع اوردم میخوای ؟!
رهام : اره حتما بده بهش تا حالش بد نشده و لباسامونو زیباتر نکرده 😂😐
ارمان : کو.فت پرووو ، اره امیر داداش اگه داری لطفا بده ...
𝟏 ساعت بعد :
ارمان : امیر امیر بیدار شو امیررر بلندشو داداش امیررر
امیر : هیی چیشده شما من کجام ؟!
رهام : نگران نباش تو هواپیماییم دیگه انقد تو خواب بلند حرف میزدی که همرو بیدار کردی نزدیک بود بیان بزننت 😂😐
امیر : واییی ببخشید
ارمان : بیا بیا این اب رو بخور 🥛
امیر : مرسی داداش💛
ارمان : حالا داشتی خواب چی میدیدی ؟!
امیر : امم هیچی داشتم خواب عموی بی ش.ر.فم رو میدیدم
ارمان : همونی که پیشش بزرگ شدی ؟!
امیر : اره متاسفانه
رهام :ارمان میخواست امیر رو دلداری بده و ارومش کنه که یهو صدای شلیک تو کل هواپیما پیچید
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟐 +روز بعد: رهام: از خواب پریدم ، ای وایییی دیرم شد قراره ب
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟑
رهام: صدای چی بوددد !!
امیر: یا پیغمبر صدای شلیک بود
ارمان: اخه تو این وضعیت چرا باید صدای شلیک بیادد
رهام: بچه ها میرم ببینم چه خبره
امیر و ارمان: رهام نریااا خطرناکه
امیر: رهام بلاخره که میفهمیم نرو
رهام: هیچی نمیشه نگران نباشید اگه هم شد چیزی بالاتر از مردن نیستش که ...
رهام رفت تا ببینه چی شده ...
رهام: یاخدااا مرتیکه روانی چرا بچه ۵،۶ ساله رو گروگان گرفته ؛ هوو یارو چته چی میخوای
گروگانگیر: به تو هیچ ربطی برووو
رهام: میرم درصورتی که بچرو ازاد کنی '' وقتی رهام اینو گفت اروم اروم میاد سمت گروگان گیر ''
گروگانگیر: به تو هیچ ربطی نداره که ازادش میکنم یانه جلو نیاا گفتم جلو نیااااا دوست نداری که بجای بچه تورو از زندگی فداکارانت نجات بدم و بفرستمت اون دنیا ؟!
رهام: تو اول اون بچرو ول کن بعدا منو نجات بده اونکه نباید قربانی خواسته های مزخرف تو بشه ...
گروگانگیر: بازم به تو هیچ ربطی نداره که ازادش میکنم یا نه دومن خواسته های من مزخرفه یا تو که ازادی کسی رو میخوای که بهت هیچ ربطی ندارهه
ارمان و امیر همین الان رسیدن و کنار رهام وایستادن ...
ارمان: چیشده چرا داری با این روانی صحبت میکنی ؟!
رهام: مرتیکه یه بچه ۵ ساله رو گروگان گرفته و ولش نمیکنه ...
تو همین لحظه کَپتن و بقیه مهماندارها رسیدن
کپتن: اینجا چه خبر کی شلیک کرد ؟!
مهماندار: این اقا بودن
کپتن: چیشده چی میخوای ؟!
گروگانگیر: با تو و هواپیمات کاری ندارم به اونی که الان پشت سرت گم شده بگو بیاد حسابشو با من صاف کنه ...
کپتن: باشه باشه اروم باش صبر کن باهاش حرف بزنم ...
رهام در جواب حرف گروگانگیر :خواسته تو هرچی ام که باشه بازم مزخرفه اما نجات دادن جون یه ادم مزخرف نیست ...
حالا چی میخوای ؟!
گروگانگیر: بهت نمیخوره که بتونی از پس خواسته من بر بیای ...
رهام: میخوره یا نمیخوره به تو هیچ ربطی نداره بعدشم فک کردی راحت میتونی به چیزی که میخوای برسییی ؟!!
گروگانگیر: برسم یا نرسم به تو هیچ ربطی نداره حالا برو بزار من به کارم برسم و گرنه مجبور میشم یه تیر حرومت کنم ...
کپتن گفت همه برن بشینن سرجاشون تا کسی صدمه نبینه...
امیر: یارو چقد روانی بود معلوم نبود اون طلبی که از اون مرده داشت چی بود و چقد بود ...
رهام: حتی اگه هم خیلی با ارزش بوده باشه از جون یه بچه که با ارزشتر نیست ...
بعد حدودا دو ساعت ماجرا به خوبی تموم شد ...
رهام: من دیگه تحمل ندارم باید برم ببینم چیشده حال اون بچه چطوره ...
ارمان و امیر: صبر کن ماهم باهات میاییم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟑 رهام: صدای چی بوددد !! امیر: یا پیغمبر صدای شلیک بود ارما
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟒
امیر: هوفف خداروشکر ماجرا به خوبی تموم شد راستی اون گروگانگیره چیشد من ندیدمش ؟!
ارمان: گفتن فعلا تو اتاق مهماندار هست و نمیزارن بیاد بیرون ...
رهام: اره واقعا خداروشکر که این داستان تموم شد و اون بچه هم چیزیش نشد ...
امیر: ععع بچه ها مث اینکه رسیدیم ...
ارمان: یوهووو بلاخره تموم شد اون از استرس سوار شدن اینم از استرسی که تو هواپیما کشیدیم خداروشکر هرچی بود بلاخره تموم شد🤲
ولی حالا باید تو فرودگاه منتظر بمونیم تا اونا برسن ...
ارمان: بچه ها من دارم میترکم یه سر میرم سرویس و میام
رهام: امیر هیی امیر میگم ما امروز رو کار داریم اما فردا بیکاریم وقت خوبیه برا سوپرایز ارمان ...
امیر: سوپراز براچی ؟!
رهام: یادت رفت تولد ارمان گفتی نقشه داری امروز ۲۹اُمه اما قطعا ارمان یادش نیست و فردا بهترین موقست چون سرمونم خلوته ...
امیر: اره اره راست میگیااا خیلی وقت مناسبیه اما خب ماکه نمیتونیم ارمان رو تنها بزاریم چیکار کنیم برا کارای تولد ؟!
رهام: من یه رفیق دارم که میتونه کارارو هماهنگ کنه برامون ...
امیر: خب پس خوبه اما رهام
تو همین حین رهام پرید وسط حرف امیر و گفت: اره داداش امروز میریم اینکارارو انجام میدیم ...
امیر یه نگاهی به کنارش کرد و دید ارمان وایستاده و رو به رهام گفت: راستی نگفتید اسم این شریکمون که قراره اینجا باهاش کار کنیم چیه ؟!
ارمان پرید تو حرف رهام و گفت: بهش میگن شکیب یکی از کله گنده های استانبوله البته تو حیطه کاری خودش ...
امیر: بچه ها این یاغی ها کین دارن میان سمت ماا ؟!
رهام: پس بلاخره رسیدن اقایون ...
ارمان: به به سلام اقایون بادیگاردی ریئستون کوپس ؟!
یکی از بادیگار گفت: اقا تو ماشین منتظرتونن ...
امیر: یا خدا بچه ها ماشینشو ، ماشین نیست که ویلاییه برا خودش ...
رهام: ما سالم برگردیم ایران قول میدم یه کاری کنم مورد پسند خدا وقت سالم برگردیم ...
بادیگار: بفرمایید بشینید تو ماشین ...
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟒 امیر: هوفف خداروشکر ماجرا به خوبی تموم شد راستی اون گروگان
الـیـاس شـکـیـب✨
سـن : 𝟓𝟓 سـال
نـسـبــت : دوسـت پـدر امـیـر و رهـامـه امـا رهـام و امـیـر نـمـیـدونـن🤫
شـغـل : تـو اسـتـانـبــل امـلـاکـی داره و دلـالِ ارز تـا حـدودی ❤️🩹👩🦯