eitaa logo
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
899 دنبال‌کننده
9هزار عکس
6هزار ویدیو
30 فایل
<بــه نـام افـریـنـنـدهِی خـورشـیـد و مـاه !'🌗> لـیـنـک زاپاسـمـون: https://eitaa.com/joinchat/942998140C3e178c9c50 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟏 : @Sheyda_macan✨🤍 𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 𝟐 : @Reyhaneh_arh✨🤍 𝟏.𝟐𝐤🛫𝟏.𝟓𝐤 𝑠𝑡𝑎𝑟𝑡 ' ¹⁴⁰² ⁰² ³¹ '
مشاهده در ایتا
دانلود
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکون نمیخورم😂 ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ورودش ت∞ خوبتَرین حادِثه عُمرِ مَنی🧡🌿• کـپـی ؟! اخـه فـور قـشـنـگـتـره🤍 #𝐭𝐚𝐧𝐢𝐧 •#𝐦𝐨𝐝𝐢𝐫 ⸤𝗝𝗼𝗶𝗻↷ https://eitaa.com/sheydarohamirmacan
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
فدات مرسی🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟏 آرشیدا : به به سلام اقای کیانمهر یادی از ما نمیکنی جدیدا چ
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟐 +روز بعد: رهام: از خواب پریدم ، ای وایییی دیرم شد قراره بریم استانبل امروز ؛ باعجله چنتا لباس برداشتم و اماده شدم و ناشتا از خونه زدم بیرون تا شرکت دلم انقد ضعف کرد و قار و قور کرد که خدا میدونه شانش اوردم وقتی رسیدم داشتن صیحونه میخوردن بچه ها ... ارمان با خنده رو به امیر : بیا طبق معمول بازم شازدمون گشنه اومده بیا ، بیا بخور که زود بریم تا دیرمون نشده❤️‍🩹 امیر : رسیدیم فرودگاه که فهمیدیم تا چند دقیقه دیگه هواپیمامون میپره بدو بدو رفتیم سمت گیت و بارامونو تحویل دادیم و سوار شدیم بعد کلی استرس رهام : ارمان قرص خوردی ؟! ارمان : وای خاک توسرم یادم رفت 😐😶 امیر : قرص چرا مگه چیشده ؟! ارمان : امم من وقتی هنوز حرف از دهن ارمان در نیومده بود که رهام گفت : ارمان سرتو بگیر بالا صحبتم نکن ، ارمان وقتی سوار هواپیما میشه بینیش خون میاد و حالت تهوع پیدا میکنه ... امیر : اوهه چه بد ولی من قرص ضد تهوع اوردم میخوای ؟! رهام : اره حتما بده بهش تا حالش بد نشده و لباسامونو زیباتر نکرده 😂😐 ارمان : کو.فت پرووو ، اره امیر داداش اگه داری لطفا بده ... 𝟏 ساعت بعد : ارمان : امیر امیر بیدار شو امیررر بلندشو داداش امیررر امیر : هیی چیشده شما من کجام ؟! رهام : نگران نباش تو هواپیماییم دیگه انقد تو خواب بلند حرف میزدی که همرو بیدار کردی نزدیک بود بیان بزننت 😂😐 امیر : واییی ببخشید ارمان : بیا بیا این اب رو بخور 🥛 امیر : مرسی داداش💛 ارمان : حالا داشتی خواب چی میدیدی ؟! امیر : امم هیچی داشتم خواب عموی بی ش.ر.فم رو میدیدم ارمان : همونی که پیشش بزرگ شدی ؟! امیر : اره متاسفانه رهام :ارمان میخواست امیر رو دلداری بده و ارومش کنه که یهو صدای شلیک تو کل هواپیما پیچید
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟐 +روز بعد: رهام: از خواب پریدم ، ای وایییی دیرم شد قراره ب
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟑 رهام: صدای چی بوددد !! امیر: یا پیغمبر صدای شلیک بود ارمان: اخه تو این وضعیت چرا باید صدای شلیک بیادد رهام: بچه ها میرم ببینم چه خبره امیر و ارمان: رهام نریااا خطرناکه امیر: رهام بلاخره که میفهمیم نرو رهام: هیچی نمیشه نگران نباشید اگه هم شد چیزی بالاتر از مردن نیستش که ... رهام رفت تا ببینه چی شده ... رهام: یاخدااا مرتیکه روانی چرا بچه ۵،۶ ساله رو گروگان گرفته ؛ هوو یارو چته چی میخوای گروگانگیر: به تو هیچ ربطی برووو رهام: میرم درصورتی که بچرو ازاد کنی '' وقتی رهام اینو گفت اروم اروم میاد سمت گروگان گیر '' گروگانگیر: به تو هیچ ربطی نداره که ازادش میکنم یانه جلو نیاا گفتم جلو نیااااا دوست نداری که بجای بچه تورو از زندگی فداکارانت نجات بدم و بفرستمت اون دنیا ؟! رهام: تو اول اون بچرو ول کن بعدا منو نجات بده اونکه نباید قربانی خواسته های مزخرف تو بشه ... گروگانگیر: بازم به تو هیچ ربطی نداره که ازادش میکنم یا نه دومن خواسته های من مزخرفه یا تو که ازادی کسی رو میخوای که بهت هیچ ربطی ندارهه ارمان و امیر همین الان رسیدن و کنار رهام وایستادن ... ارمان: چیشده چرا داری با این روانی صحبت میکنی ؟! رهام: مرتیکه یه بچه ۵ ساله رو گروگان گرفته و ولش نمیکنه ... تو همین لحظه کَپتن و بقیه مهماندارها رسیدن کپتن: اینجا چه خبر کی شلیک کرد ؟! مهماندار: این اقا بودن کپتن: چیشده چی میخوای ؟! گروگانگیر: با تو و هواپیمات کاری ندارم به اونی که الان پشت سرت گم شده بگو بیاد حسابشو با من صاف کنه ... کپتن: باشه باشه اروم باش صبر کن باهاش حرف بزنم ... رهام در جواب حرف گروگانگیر :خواسته تو هرچی ام که باشه بازم مزخرفه اما نجات دادن جون یه ادم مزخرف نیست ... حالا چی میخوای ؟! گروگانگیر: بهت نمیخوره که بتونی از پس خواسته من بر بیای ... رهام: میخوره یا نمیخوره به تو هیچ ربطی نداره بعدشم فک کردی راحت میتونی به چیزی که میخوای برسییی ؟!! گروگانگیر: برسم یا نرسم به تو هیچ ربطی نداره حالا برو بزار من به کارم برسم و گرنه مجبور میشم یه تیر حرومت کنم ... کپتن گفت همه برن بشینن سرجاشون تا کسی صدمه نبینه... امیر: یارو چقد روانی بود معلوم نبود اون طلبی که از اون مرده داشت چی بود و چقد بود ... رهام: حتی اگه هم خیلی با ارزش بوده باشه از جون یه بچه که با ارزشتر نیست ... بعد حدودا دو ساعت ماجرا به خوبی تموم شد ... رهام: من دیگه تحمل ندارم باید برم ببینم چیشده حال اون بچه چطوره ... ارمان و امیر: صبر کن ماهم باهات میاییم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟑 رهام: صدای چی بوددد !! امیر: یا پیغمبر صدای شلیک بود ارما
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟒 امیر: هوفف خداروشکر ماجرا به خوبی تموم شد راستی اون گروگانگیره چیشد من ندیدمش ؟! ارمان: گفتن فعلا تو اتاق مهماندار هست و نمیزارن بیاد بیرون ... رهام: اره واقعا خداروشکر که این داستان تموم شد و اون بچه هم چیزیش نشد ... امیر: ععع بچه ها مث اینکه رسیدیم ... ارمان: یوهووو بلاخره تموم شد اون از استرس سوار شدن اینم از استرسی که تو هواپیما کشیدیم خداروشکر هرچی بود بلاخره تموم شد🤲 ولی حالا باید تو فرودگاه منتظر بمونیم تا اونا برسن ... ارمان: بچه ها من دارم میترکم یه سر میرم سرویس و میام رهام: امیر هیی امیر میگم ما امروز رو کار داریم اما فردا بیکاریم وقت خوبیه برا سوپرایز ارمان ... امیر: سوپراز براچی ؟! رهام: یادت رفت تولد ارمان گفتی نقشه داری امروز ۲۹اُمه اما قطعا ارمان یادش نیست و فردا بهترین موقست چون سرمونم خلوته ... امیر: اره اره راست میگیااا خیلی وقت مناسبیه اما خب ماکه نمیتونیم ارمان رو تنها بزاریم چیکار کنیم برا کارای تولد ؟! رهام: من یه رفیق دارم که میتونه کارارو هماهنگ کنه برامون ... امیر: خب پس خوبه اما رهام تو همین حین رهام پرید وسط حرف امیر و گفت: اره داداش امروز میریم اینکارارو انجام میدیم ... امیر یه نگاهی به کنارش کرد و دید ارمان وایستاده و رو به رهام گفت: راستی نگفتید اسم این شریکمون که قراره اینجا باهاش کار کنیم چیه ؟! ارمان پرید تو حرف رهام و گفت: بهش میگن شکیب یکی از کله گنده های استانبوله البته تو حیطه کاری خودش ... امیر: بچه ها این یاغی ها کین دارن میان سمت ماا ؟! رهام: پس بلاخره رسیدن اقایون ... ارمان: به به سلام اقایون بادیگاردی ریئستون کوپس ؟! یکی از بادیگار گفت: اقا تو ماشین منتظرتونن ... امیر: یا خدا بچه ها ماشینشو ، ماشین نیست که ویلاییه برا خودش ... رهام: ما سالم برگردیم ایران قول میدم یه کاری کنم مورد پسند خدا وقت سالم برگردیم ... بادیگار: بفرمایید بشینید تو ماشین ...
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟒 امیر: هوفف خداروشکر ماجرا به خوبی تموم شد راستی اون گروگان
الـیـاس شـکـیـب✨ سـن : 𝟓𝟓 سـال نـسـبــت : دوسـت پـدر امـیـر و رهـامـه امـا رهـام و امـیـر نـمـیـدونـن🤫 شـغـل : تـو اسـتـانـبــل امـلـاکـی داره و دلـالِ ارز تـا حـدودی ❤️‍🩹👩‍🦯
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡: 𝟏𝟒 امیر: هوفف خداروشکر ماجرا به خوبی تموم شد راستی اون گروگان
ارمان: بهش میگن شکیب یکی از کله گندههای استانبوله😶‍🌫️❤️‍🩹 رهام: ما سالم برسیم ایران قول میدم ... https://harfeto.timefriend.net/16952292118646 مـنـتــظــره نـظـراتـتــون هـسـتـم 💚🌿
وایب پشمک میده:) م‍‌ن پ‍‌ش‍‌ت‍‌م گ‍‌رم‍ہ چ‍‌ون رف‍‌ی‍‌ق‍‌م ت‍‌وی‍‌ی🫀🫂 #𝐚𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐡𝐚𝐧𝐢𝐞𝐡'✨🤍 ┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓ 𝐣𝐨𝐢𝐧↷ https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba