#استوری_امیر
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
کاور "شوک"
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
سلام عزیزانم من ادمین جدیدم اسمم ایرانه 🫀 رمان میزارم براتون🥰
سلام عزیزم کپشن رو برات بفرستم
#استوری_امیر🥲
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_𝐑𝐞𝐲𝐡𝐚𝐧𝐞𝐡'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پست_رهام
کپشن:🫀🫠
موزیک شوک از کانال خودمون و سایت های معتبر پخش شد.
من پشتم گرمہ چون رفیقم تویی🫀🫂
#𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧_iran'🧡✨
┏─━─━─━∞◆∞━─━─━─┓
𝐣𝐨𝐢𝐧↷
https://eitaa.com/joinchat/2611151258C149f3d37ba
(عاشق صدای تو)
رمان ماکانی🫀
#پناه
#پارت_یک
+پاشو پناه پاشو دانشگاهمون دیر شد .
با بی حوصلگی گفتم
-اه کیمیا ، ساعت چنده!
+نه
مثل برق از جام بلند شدم
-دیرم شد دیرم شد ۹ و نیم کلاس دارممممممممممممم.
با جیغ به کیمیا نگاهی انداختم
-چرا تو اماده شدی؟
+خانم ده بار صدات کردم بیدار نشدی
سریع اماده شدم مقنعمو سر کردم
من پناه کاردان هستم
۲۲ سالمه اهل تبریزم
عاشق سینمام
دانشجوی رشته سینما ام
دارم کارگردانی میخونم
نگاهی به دیوار خوابگاه انداختم چیزی یادم نره
چشمم خورد به عکس ایدلام
امیر و رهام رو خیلی دوستشون دارم ، تاحالا دوبارم رفتم کنسرتشون ولی نتونستم باهاشون عکس بگیرم،
بیخیال، دیرم شدددددد
بند کفشمو میبندم
میدوم بیرون از خوابگاه
خدارو شکر کلاسام نزدیک خوابگاهن
کلی جون کندم تا رشته ی مورد علاقم تو تهران قبول شم
وارد محوطه دانشگاه میشم
میدوم سمت کلاسم با استاد بدیع زاده(مثلا کارگردان خیلی معروفیه چون بجز امیر و رهام نمیخوام اسم کسی معروف بیارم)
تقی به در میزنم
+بفرمایین تو
-استاد ببخشید دیر کردم
+طوری نیست پناه بشین
خیلی استاد خوبیه دوستش دارم
میشینم پیش روشا
جزوه هامو باز میکنم که پارسا یکی از هم کلاسیام میگه
+استاد پناه حتما خواب امیر مقاره رو میدیده، دیر کرده.
همه میزنن زیر خنده
خشم وجودمو پر میکنه
مرتیکه یالغوز به چه جرئتی منو کنف میکنه.
جلو این همه ادم ، بلد نیستن یکم به سلیقه هم احترام بزارن، این خوابمم این از کجا میدونه؟
اهان یه بار که خواب چرتمو راجب امیر داشتم برا روشا تعریف میکردم این یالغوز شنید
از خشم صورتم جمع شد
اما رو درسم حساس بودم بعدا جوابشو میدادم فعلا به درس گوش بدم.
+متوجه شنید پس هنر های نمایشی مادر هنر های هفت گانس ، معماری و تجسمی، اوایی و .....
بلند شدم برا سوال
-استاد ببخشید درسته که در هنر های نمایشی گفت و گو به کشمکش می انجامد و کشمش به اوج میرسد و له اتفاق ختم میشود در نمایشنامه؟
+بله کاملا درسته ، خوب کلاس تمومه
شروع کردوسایلشو جمع کردن
منم وسایلمو جمع کردم اومدم برم سمت در
+خانم کاردان شما بمونید کارتون دارم
همه رفتن و من و استاد موندیم
-بفرمایین استاد
+پناه ، من قراره یه پروژه رو کارگردانی کنم، تو بهترین دانشجوی منی میخوام ازت برای اولین کارت منشی صحنه ی من باشی .
از خوشحالی روی پام بند نبودم
-و....وای استاد واقعا؟
+اره واقعا بازیگرای معروفیم داخل این پروژه اند.
-ح...حتما
+فعلا به کسی چیزی نگو پناه تا واسه قرار داد خبرت کنم
-چ...چشم
به استوری امیر خیره بودم خیلی رهامیر و دوس داشتم ، چون هنوز مردمی بودن و خیلی مهربون بودن همین منو جذب کرد به ماکان بند
اهنگاشونم خیلی قشنگه نمیدونم چرا بعضیا انقدر ازشون بدشون میاد
وارد کلاس بعدیم شدم و رفتن سمت پارسا
-بار اخرت باشه منو تو جمع دست میندازی.
+اوخی، واسه عشقش غیرتی شده، اون اصلا تورو میشناسه که انقدر یقه جر میدی واسش؟
-من که میدونم چرا میخوای منو بچزونی، بخاطر اینکه به دوستیت جواب رد دادم ، ببین منو من اهل دوس پسر نیستم
تاحالا ام با هیچ پسری نبودم.
+نکنه عشق مقاره نمیزاره
-چرا خفه نمیشی من اونو بخاطر مهربونیش دوس دارم، و اهنگ های قشنگش، بعدشم تو یاد بگیر انقدر جلف نباشی شاید نگاهی بهت کسی انداخت .
با چندش ازش رو گرفتم اه
و رفتم نشستم پیش روشا
+بابا ولشون کن اینا خیلی بیشعورن.
پسره یالغوز دماغشو عمل کرده شبیه گراز شده
دوتا دستاشم تتو داره موهاشم تیغ ماهی بافته شبیه شامپازه، درسته پولداره اما من ازش خوشم نمیاد
لباساشم که نگم بهتره
اصلا با امیر و رهام قابل مقایسه نیس
این کلاسو دوس نداشتم استادشم رو مخ بود
رفتم ته کلاس نشستم.
گوشیمو در اوردممم رفتم اینستا، دیدم امیر و رهام استوری گذاشتن
-ایولللل
همه نگاها برگشت سمتم
چرا خوشحالیمو به زبون اوردم
+کاردان اینکارا چیه؟
-ببخشید استاد ....چیزه ....بلاخره من این مطلبو فهمیدم که درس دادین.
معلوم بود باور نکرده ولی مهم نبود برام
اخ جون ماکان بند تهران کنسرت متفاوتت دارهههههه کاش بتونم اینبار باهاشون عکس بگیرم تولد امیرمممم هس.
تاریخ بلیط فروشی ساعت ۵ بود
الان ساعت ۳ و نیمه
نگاهی به مبلغ کارتم انداختم
امروز ۲۸ اذرههه
کنسرت ۳ دی
تو کارتم
۲ میلیون و ۹۰۰ تومن داشتم بایدم تا ۲۰ دی که تولدمه باهاش سر کنم، تا اتلیه پولمو بده، چند وقتی بود که از بابام پول نمیگرفتم، چون دیگه بزرگ شده بودم
من عکاسی و فیلمبردار عروسیم انجام میدم کلاس نداشته باشم، میرم اتلیه رها دوستم برا عکاسی
میتونستم بلیط کنسرت وسط بخرم که ۷۰۰ تومنه
کیمیا ام که نمیومد
تنها باید میرفتم
تاحالا تو تبریز ۲ بار رفتم کنسرت بار اولمه تو تهران میخوام برم.
ادامه دارد......
نظراتتون و بنویسین قشنگا 🫀
https://harfeto.timefriend.net/17199433926790