𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
اسم:رهامکیانمهر🙂✨
سن:𝟑𝟎🫀✨
نسبت:رفیقآرمان،مدیرشرکت🌸✨
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
اسم:امیرکیانی🙂✨
سن:𝟐𝟔✨
نسبت: برادر رهام🙃🤝
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
شخصیت ارمان تغییر کرده 👇
بزنید رو لینک
https://eitaa.com/26909603/11629
اسم:آرمانرستگار🙂✨
سن:𝟐𝟖🫀✨
نسبت:رفیقرهام،مدیرعاملشرکت🌸✨
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟏
امیر:با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت ۷:۳۰ صبح رو نشون میداد هووووف امروز قرار بود برم توی یه شرکت استخدام بشم
پاشدم رفتم سرویس کار های مربوطه رو انجام دادم و بعد از صبحونه از خونه ازم بیرون و به سمت شرکت راه افتادم
رسیدم به شرکت رفتم داخل که یه منشی با اون صدای تو دماغیش گفت
منشی:بفرمایید کاری داشتین؟
امیر:بله اومده بودم برای استخدام
منشی:بفرمایید انتهای راهرو سمت راست اتاق آقای آرمان رستگار مدیر عامل شرکت
امیر:ممنون
امیر:به سمت اتاق رفتم و چند نقطه به در زدم که با کلمه"بفرمایید"وارد شدم
امیر:سلام
آرمان:سلام بفرمایید؟
امیر:برای استخدام اومدم
آرمان:آها بله مدارک رو آوردین؟
امیر:بله بفرمایید
آرمان:خب مدارک کامله طرح هاتون هم که عالیه میتونید از امروز کارتون رو شروع کنید
امیر:ممنون
آرمان:فقط یه چیزی
امیر: جانم
آرمان:آقای رهام کیانمهر مدیر شرکت یکم بی اعصابه سعی کن زیاد رو مخش نری😅
امیر:نیشخندی زدم و گفتم باشه
آرمان:اگر توی طرح ها مشکل داشتی بیا اتاق خودم اتاق تو هم کنار اتاق خودمه اتاق آقای کیانمهر هم اونجاست (با دست اشاره کرد)
امیر:باشه ممنون میتونم برم؟
آرمان:بله
امیر:هوووف رفتم سمت اتاق ای خدا یعنی این آقای رهام کیانمهر کیه؟؟😂
یکم روی میز رو مرتب کردم که در زده شد
آرمان:میتونم بیام تو؟
امیر:اره حتما بفرمایید
آرمان:اممم میشه بهت بگم امیر؟
امیر: خوشحال میشم
آرمان:خب امیر جان این طرح رو باید بکشی اگه مشکل داشتی بیا تو اتاقم
امیر:چشم آقای رستگا...
آرمان:بگو آرمان
امیر:اوممم باش
آرمان:خب دیگه من میرم فقط این طرح رو بکش
امیر:باشه
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐞 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍
𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟐
امیر:طرح رو کشیدم و بردم نشون دادم
آرمان:عالیه افرین🙂
امیر:ممنون
امیر:رفتم تو اتاقم وسایل رو جمع کردم و از شرکت خارج شدم
۱۵ دقیقه بعد....
امیر:رسیدم خونه غذایی که گرفته بودم رو خوردم یکم با گوشیم ور رفتم که یه شماره ناشناس زنگ زد جواب دادم
امیر:بله بفرمایید
آرمان: آرمانم خوبی؟
امیر:اره مرسی
آرمان:میتونی بعد از ظهر بیای باهم بریم بیرون؟
امیر:بیرون؟
آرمان:اره
امیر:خب کجا؟
آرمان:آدرس رو برات میفرستم
امیر:باشه ساعت چند؟
آرمان:شش خوبه؟الان ساعت ۴:۳۰ هست
امیر:اره عالیه
پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون یه تیشرت سفید با یه شلوار اسلش مشکی و کفش مشکیم پوشیدم سوئیچ ماشین و گوشیم رو برداشتم و از خونه خارج شدم
امیر:رسیدم به آدرسی که آرمان برام فرستاده بود وارد کافه شدم هنوز نیومده بود روی یه میز نشستم بعد از ۱۰ دقیقه رسید
آرمان:سلام ببخشید دیر شد
امیر: سلام نه بابا
آرمان:خب اومدم اینجا یکم بیشتر باهم دوست بشیم
امیر:چه خوب
داشتیم حرف میزدیم که گارسون اومد
گارسون:چی میل دارید؟
آرمان:من یه قهوه با کیک کاکائویی
امیر:منم یه قهوه
آرمان:خب از خودت بگو مامان بابا خواهر برادر
امیر:سرم و گرفتم پایین و گفتم:
امیر:من کسی رو ندارم
آرمان: ببشخید بخدا نمیخواستم ناراحتت کنم
امیر:اشکال نداره
آرمان:میخوای تعریف کنی برام؟
امیر:از وقتی یادم میاد پیش عموم بودم البته عمویی که کلا پیشش عذاب میکشیدم ۱۸ سالم بود که فرار کردم با پولی که داشتم یه خونه اجاره کردم دو سال بعد تونستم یه خونه بخرم هرچی هم از عموم پرسیدم بهم گفت مامان بابام... مردن😔
آرمان:متاسفم
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
🤍'حــس پـنـهـان / 𝐬𝐞𝐧𝐬𝐞 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧'🤍 𝑝𝑎𝑟𝑡:𝟐 امیر:طرح رو کشیدم و بردم نشون دادم آرمان:عالیه افرین🙂 امیر
امـیـدوارم کـه از رمـان خـوشـتـون اومـده بــاشـه 💚🌿
مـنـتـظـر نـظـراتـتـون هـسـتـم'🤍
https://abzarek.ir/service-p/msg/1155896
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
https://abzarek.ir/service-p/msg/1262361 بیاین یکم باهم حرف بزنیم🥀💔🖤
¹ باشه
@Rohamir14022
² سلام عزیزم
³ جانا ۱۳ سالمه مشهد زندگی میکنم
⁴ اگه منظورت ادمین 11
⁵ بچه ها جواب اینو بدین
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
امـیـدوارم کـه از رمـان خـوشـتـون اومـده بــاشـه 💚🌿 مـنـتـظـر نـظـراتـتـون هـسـتـم'🤍 https://abzare
۱ انشاالله شب میزارم عزیزم 🙂❤️🔥
۲ ❤️🔥❤️🔥
۳ 💖💖
۴ 💗💗
۵ قربونت عشقم 💋
𝙼𝙰𝙲𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙸𝙽𝙸𝙽𝙶 ☾☼
امـیـدوارم کـه از رمـان خـوشـتـون اومـده بــاشـه 💚🌿 مـنـتـظـر نـظـراتـتـون هـسـتـم'🤍 https://abzare
خداروشکر که رمانو دوست داشتین 🙂❤️🔥
https://harfeto.timefriend.net/16882071794919
اینجا در خواست ها تون رو بگید من بزارم