eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
14000915-hadadian-sorood7.mp3
1.53M
|⇦•بارون بهار گوهر آوُرده... ویژۀ ولادت عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها اجرا شده در سال۱۴۰۰ به نفس کربلایی محمدحسین حداديان
452.2K
🔰پرسمان ✅ چرا نظام نمی تواند از بستر فضای مجازی بعنوان یک فرصت استفاده کند و بعنوان یک تهدید نگاه می کند ؟ 🎙یاسر متانت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. وَ قاتلُوهُم حَتی لا تَکُونَ فتنَة وَ یَکُونَ الدینُ لله ... با آنان (فتنه گران) به جنگید تا دیگر فتنه ای نماند ( یعنی ریشه فتنه را بخشکانید) و دین فقط برای خدا باشد ( چون فتنه به اصل دین ضربه می زند .) سوره بقره - آیه ١٩٣ ----------- در جبهه ی بیداری جان در خطر اندازیم بر پیکر استکبار آری شرر اندازیم با تیغ ستمگر کُش در عرصه ی جانبازی بر قُله ی عشق و خون هر سو نظر اندازیم بیدارتر از دریا توفنده تر از توفان هر جا که رسد فتنه ، از فتنه سر اندازیم آماده درین میدان تیغ و سپر آوردیم کی در بر اهریمن تیغ و سپر اندازیم خائن نبرد سودی از فتنه و آشوبش ما نخل خیانت را از ریشه بر اندازیم بی بال و پر ای یاران پرواز کنیم اینجا ما آمده ایم اصلا" تا بال و پر اندازیم ماییم درین وادی از نسل خلیل عشق زان رو به تن بت ها تیغ و تبر انداریم دیدیم نُه دی را برخاسته از مردم با دست همین ملت طرح دگر اندازیم ما گنج گهر داریم از داغ شقایق ها بر تربت گل ، گوهر از چشم تر اندازیم ما نور جلی داریم آئین علی داریم در زیر لوای او طرح ظفر انداریم چون «یاسر» ازین وادی لبریز خدا گشتیم جز یاد خدای خود از دل بدَر اندازیم ** محمود تاری «یاسر»✍ .
. ولادت (س) ------------ مادری آورده دختر مثل ماه آفتابی روی دامان پگاه وقتی از خورشید می گویی سخن می شکوفد آفتابت در دهن فاطمه دارد به بر مهتاب را بنگرید این جلوه های ناب را مادری در بر گرفته ماه را عاشقی پُر کرده این درگاه را عشق در گلخانه اش گل کرده است خانه را لبریز سنبل کرده است عرشیان از عرش مهتاب آورند عطر ناب و لاله و آب آورند عشق روی صفحه ی هستی نوشت خانه ی زهرا بهار است و بهشت گلشن هستی پُر از شمشاد ماست خاک این گلشن بهشت آباد ماست گلشن هستی که گفتم بیت اوست عطر یابی از گل گلشن نکوست شوق دارد خنده های فاطمه تهنیت باد این ولادت بر همه لاله دارد در بغل از چشم او می چکد عطر و عسل از چشم او این که دارد بر رُخش نور جلی زینب است و زینت آل علی زینب است و ظاهرش نور تمام باطنش لبریز از مهر امام زینب است و متصل بر آفتاب زینب است و دختر باران و آب زینب است و میوه ی قلب رسول زینب است نخل پُر بار بتول زینب است و یک جهان خورشید و ماه زینب است و نور در عمق نگاه زینب است این دختر مهر و عفاف آن که دارد آسمان گردش طواف باشد این آئينه ی باغ جنان آفتاب عشق در بین زنان بین زن ها ، این زن از نور است نور از حریم تیره گی دور است دور « زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال ، اُخت الوقار » « زن مگو خاک درش نقش جبین زن مگو دست خدا در آستین » زن مگو لبریز غیرت چون علی زن مگو تندیس عزت چون علی زن مگو شیر دلاور در نبرد زن مگو راه بلا را رهنورد زن مگو چون فاطمه عزت مدار زن مگو تفسیر عشق و اقتدار زن مگو این بانوی آزاده را مرد میدان به حق دلداده را این ز جان بگذشته در کوی خطر چادر حُجب و حیا دارد به سر باید از ایثار او گویم سخن گر بگویم زن ، بود الگوی زن اَللَه الله آیت کبراست او جلوه های روشن تقواست او او که خود یک فاطمه ، یک حیدر است بانوی اسلام بعد مادر است مهر او چون نام او شد دلپذیر «یاسر» از او درس آزادی بگیر ** محمود تاری «یاسر»✍ .
. چشمه ی کوثر جز فاطمه هیچ آینه گوهر شدنی نیست او نور بود نور ، مصور شدنی نیست یک قطره ز خورشید چکید ٱینه گردید هر قطره درین بحر که گوهر شدنی نیست تعبیر به کوثر شده زهرا و پس از آن هر چشمه که جاری شده کوثر شدنی نیست تکرار وجودش به جهان امر محال است این کوثر نور است و مکرر شدنی نیست تنها ز رخ اوست اگر عطر بر آید هر لاله درین باغ معطر شدنی نیست جبریل پیام آور وحی است برایش با آن که زنی نیز پیمبر شدنی نیست در نزد خداوند کریم - آسیه ، مریم همپایه ی صدیقه ی اطهر شدنی نیست هستند زنانی همه پاکیزه ولیکن چون فاطمه محبوبه ی داور شدنی نیست بیهوده کند غصب فدک خصم بد اندیش این مُلک خدا داده مسخر شدنی نیست تکثیر شده باغ ولایت ز وجودش این نخل تنومند که پرپر شدنی نیست آتش زده دشمن به دلش لیک ندانست این نور زلال است مکدر شدنی نیست «یاسر» قلمت نام ورا برده به دفتر این فیض عظیم است و میسر شدنی نیست ** محمود تاری «یاسر» .
. ایستاده در راه ز نخل مصطفی چیدند بی رحمانه حاصل ها چقدر آتش ازین مجمر خدا ، افتاد بر دل ها نباشد سخت‌ تر زین مرحله از بعد عاشورا که باید چشم ما افتد به چشم خیل قاتل ها به روی ناقه عریان نشسته کوهی از ایمان که افتاده به دست و پای او زنجیر باطل ها به گل افتاده اکنون قافله ای ساربان بنگر ز اشک زینب کبراست مانده ناقه در گل ها برای آن که ننشیند به قلب داغداران غم ز روی نیزه می تابند سرها سوی محمل ها سری بر نیزه و زینب کنارش، نیست اندوهی کنار دوست آسان می شود اینگونه مشکل ها رود منزل به منزل کاروان با داغ عاشورا خداوندا درین وادی چه دلگیرند منزل ها « شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها » به خط عشق «یاسر» می نویسد روی لوح دل نباشد هيچ نُقصانی میان جمع کامل ها ** محمود تاری «یاسر»✍ .
. ... و این صدیقه اطهر(س) ---------- « زن مگو مرد آفرین » کارزار زن مگو تندیس عشق و اقتدار زن مگو سنگر نشین کوی دوست زن مگو ایثار را آئينه دار زن مگو اُم ابیهای نبی زن مگو محبوبه ی پروردگار زن مگو صدیقه ی اطهر ، بتول زن مگو آلاله ی احمد تبار زن مگو انسیه الحورای عشق زن مگو خورشید بیرون از غبار زن مگو این بضعه ی خیرالوری ست زن مگو عطر و نسیم بی شمار زن مگو روشن تر از هر آفتاب زن مگو جاری تر از هر چشمه سار زن مگو تلفیقی از شمس و قمر زن مگو تعبیری از لیل النهار زن مگو جانباز راه مرتضی زن مگو جان آفرین و جان نثار زن مگو جغرافیایی از بهشت زن مگو تاریخ صبر و انتظار زن مگو یک سوره از قرآن و عشق زن مگو یک آیه از صبر و قرار زن مگو پروانه ی گلزار وحی زن مگو شمع شبستان بهار زن مگو صبح از وجودش معتبر زن مگو باشد به هستی اعتبار زن مگو بر آل طاها اصل نور زن مگو بر آل عصمت افتخار زن مگو دل در حریمش رهگذر زن مگو در کوی او حق رهگذار زن مگو عالم ز اندوهش غمین زن مگو هستی ز داغش اشکبار زن مگو بشکسته پر جبریل عشق زن مگو حیدر ز هجرش سوگوار زن مگو باغ خزان از لاله چین زن مگو تصویر سرخ لاله زار زن مگو، زخمی ترین یاس زمین زن مگو ، گلگون ترین یاس بهار زن مگو ، «یاسر» ثناگویش ز جان زن مگو جان در برش خدمتگزار ** محمود تاری «یاسر» .
. مولا علی (ع) کنار بستر (س) ----------- ترک من خسته ی نالان مکن اشک مرا گوهر غلتان مکن صبر و قرار من دلخون مبر باز مرا بی سر و سامان مکن روز مرا تیره تر از این مخواه شام مرا ، شام غریبان مکن بر جگرم آتش هجران مپاش چشم مرا چشمه ی جوشان مکن جمع جگر سوختگان را ز غم شعله مینداز و پریشان مکن با من دلخسته بگو داغ خود درد دل خویش تو پنهان مکن چهره ی نیلی تو مپوشان ز من شعله ور این آتش سوزان مکن کلبه ی احزان شده کاشانه ام ترک من و کلبه ی احزان مکن من همه دردم ز غمت فاطمه درد مرا نیز دو چندان مکن ساحل دریای دل مرتضی موج مزن ، این همه توفان مکن این تن گلگون شده از تیغ غم وین دل ویران شده ویران مکن «یاسرم» و با دل خون آمدم ای دل من روی به بُحران مکن *** «یاسر»✍ ‌.
. نهال شکسته خدا حافظ ای امید مدینه خدا حافظ بغض مانده به سینه خدا حافظ ای شقایق خسته خدا حافظ ای نهال شکسته خدا حافظ ای مدافع حیدر خدا حافظ ای شقایق پرپر خدا حافظ ای گل شده نیلی رخ گلگون از جسارت سیلی خدا حافظ ای جراحت پهلو خدا حافظ ای کبودی بازو خدا حافظ ای سرشک چکیده خدا حافظ ای جوان خميده خدا حافظ ای صحیفه ی غم ها خدا حافظ ای شهیده ی تنها خدا حافظ ای هميشه حبیبم خدا حافظ ای تو یار غریبم خدا حافظ ای مسافر دلخون خدا حافظ ای صنوبر گلگون خدا حافظ ای بهار خزانم خدا حافظ ای تو اشک روانم خدا حافظ ای چراغ خموشم مرو ، بنگر بی تو خانه بدوشم ** «یاسر»✍ 👇
. گل در آتش خانه شد ویرانه و گلخانه ام آتش گرفت شمع چشمم سوخت و پروانه ام آتش گرفت بوی عطر سیب آمد از میان شعله ها بر زمین افتاد گل ، ریحانه ام آتش گرفت تا به روی شانه ام زینب سر خود را گذاشت ناگهان احساس کردم شانه ام آتش گرفت در عزای فاطمه ویرانه شد کاشانه ام قبل ویران گشتنش کاشانه ام آتش گرفت از لسان فاطمه بنویس روی برگ گل شاخ و برگم سوخت و دُردانه ام آتش گرفت خانه ی بی فاطمه ویرانسرایی بیش نیست در فراق روی او ویرانه ام آتش گرفت از دل آئينه ام خون می چکد «یاسر» ببین جام دل بشکسته و پیمانه ام آتش گرفت ** محمود تاری «یاسر»✍ .