.
مربع ترکیب بند سالگرد شهیدسلیمانی
داغی میان سینه ی بی تاب او بود
آرامشی در دیده ی بی خواب او بود
قطعا نگاه حضرت زهرا به او بود
صدها غزل در چشمهای ناب او بود
از چشمهای او غزل ، آرایه دارد
لطف نگاهش بر سر ما سایه دارد
عشقش که می شد منجلی آرام آرام
می سوخت او پای ولی آرام آرام
دعوت شد و بی معطلی آرام آرام
رفته در آغوش علی آرام آرام
این حال و این فال تماشایی او بود
پاداش عمری عشق و شیدایی او بود
دشمن که شعله بر تن پروانه ها زد
هم بزدلانه ، وحشیانه ، بی هوا زد
در سینه ی ما خیمه داغ کربلا زد
باید گریز روضه بر دست جدا زد
اصلا تمام روضه هایش آشنا بود
بغداد آن شب شاهد این ماجرا بود
او رفت و داغش بر همه دلها نشست و
هم رشته های صبر ما از هم گسست و
بغض عجیبی راه را بر گریه بست و
از گریه ی آقا دل ملت شکست و
با اشک آقا بی اراده گریه کردیم
مثل پدر از دست داده گریه کردیم
یکسال او رفته ... ولی باور نکردیم
جز خون دل چیزی در این ساغر نکردیم
آسوده خاطر لحظه ای را سر نکردیم
جز اشک با خنده لبی را تر نکردیم
ما مردهای غصه های نا تمامیم
در انتظار رخصتی بر انتقامیم
دیدیم عمری غیرت آزاده ها را
واداده ها و لشگر سر داده ها را
خون نشسته بر تن این جاده ها را
داغ سلیمانی و فخری زاده ها را
با قاتل سردار ما سازش؟! نه هرگز
دشمن ببیند روی آرامش؟! نه هرگز
مردم وصیت نامه ی او را بخوانید
دیروز رفته خاطر فردا بخوانید
این قصه را تا آخر دنیا بخوانید
بالای قبرش روضه ی زهرا بخوانید
او بیقرار فاطمیه بود و... ما را
گفته نماند بر زمین یک حرف ( آقا)
حالا که وقت روضه های فاطمیه ست
چشمان خیسم آشنای فاطمیه ست
سردار ما هم مبتلای فاطمیه ست
حاجی کجایی که عزای فاطمیه ست
حالا که پیش حضرت صاحب زمانی
ما را دعا کن در میان روضه خوانی
یک جمله روضه: مادری در شعله ها سوخت
جان نبی اکرم و عرش خدا سوخت
دستی رسید و گونه ی خیر النسا سوخت
پس بیشتر از مادر ما مرتضا سوخت
من معذرت میخواهم از مهدی زهرا
مادر زمین خورد و علی افتاده از پا
#حسین_رحمانی
#مربع_ترکیب_بند
#فاطمیه
#شهادت_حاج_قاسم_سلیمانی
#سردار_دلها
#سپهبد_شهید_قاسم_سلیمانی
.
.
مربع ترکیب بند
سالگرد شهید حاج قاسم و فاطمیه
داغی میان سینه ی بی تاب او بود
آرامشی در دیده ی بی خواب او بود
قطعا نگاه حضرت زهرا به او بود
صدها غزل در چشمهای ناب او بود
از چشمهای او غزل ، آرایه دارد
لطف نگاهش بر سر ما سایه دارد
عشقش که می شد منجلی آرام آرام
می سوخت او پای ولی آرام آرام
دعوت شد و بی معطلی آرام آرام
رفته در آغوش علی آرام آرام
این حال و این فال تماشایی او بود
پاداش عمری عشق و شیدایی او بود
دشمن که شعله بر تن پروانه ها زد
هم بزدلانه ، وحشیانه ، بی هوا زد
در سینه ی ما خیمه داغ کربلا زد
باید گریز روضه بر دست جدا زد
اصلا تمام روضه هایش آشنا بود
بغداد آن شب شاهد این ماجرا بود
او رفت و داغش بر همه دلها نشست و
هم رشته های صبر ما از هم گسست و
بغض عجیبی راه را بر گریه بست و
از گریه ی آقا دل ملت شکست و
با اشک آقا بی اراده گریه کردیم
مثل پدر از دست داده گریه کردیم
یکسال او رفته ... ولی باور نکردیم
جز خون دل چیزی در این ساغر نکردیم
آسوده خاطر لحظه ای را سر نکردیم
جز اشک با خنده لبی را تر نکردیم
ما مردهای غصه های نا تمامیم
در انتظار رخصتی بر انتقامیم
دیدیم عمری غیرت آزاده ها را
واداده ها و لشگر سر داده ها را
خون نشسته بر تن این جاده ها را
داغ سلیمانی و فخری زاده ها را
با قاتل سردار ما سازش؟! نه هرگز
دشمن ببیند روی آرامش؟! نه هرگز
مردم وصیت نامه ی او را بخوانید
دیروز رفته خاطر فردا بخوانید
این قصه را تا آخر دنیا بخوانید
بالای قبرش روضه ی زهرا بخوانید
او بیقرار فاطمیه بود و... ما را
گفته نماند بر زمین یک حرف ( آقا)
حالا که وقت روضه های فاطمیه ست
چشمان خیسم آشنای فاطمیه ست
سردار ما هم مبتلای فاطمیه ست
حاجی کجایی که عزای فاطمیه ست
حالا که پیش حضرت صاحب زمانی
ما را دعا کن در میان روضه خوانی
یک جمله روضه: مادری در شعله ها سوخت
جان نبی اکرم و عرش خدا سوخت
دستی رسید و گونه ی خیر النسا سوخت
پس بیشتر از مادر ما مرتضا سوخت
من معذرت میخواهم از مهدی زهرا
مادر زمین خورد و علی افتاده از پا
#حسین_رحمانی
#مربع_ترکیب_بند
#فاطمیه
#حاج_قاسم
#سپهبد_شهید_قاسم_سلیمانی
.
.
#شهادت_امام_سجاد
السلام علیک یا علی ابن الحسین، یا زین العابدین ادرکنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقای من که چشمهایت روضهخوان بود
قلب شریفت همچنان آتفشان بود
غمهای تو هم بیقرین هم بیکران بود
اشک غریبی از نگاه تو روان بود
چل سال بعد از کربلا را گریه کردی
آن ماتم بی انتها را گریه کردی
اشک تو بر سجاده در محراب میرفت
اشک از دو چشمت همچنان سیلاب میرفت
تا آب میدیدی دلت از تاب میرفت
از فرط غمها پیکر تو آب میرفت
حق داری آقا جان اگر دل بیقراری
حق داری آقا جان اگر که سوگواری
چشمی ندیده مثل تو درد و بلا را
طوفان اشک و آه و خون و ابتلا را
شرحی بده آن دردهای برملا را
آقا بخوان غمنامههای کربلا را
وا کن کتاب مقتلی که در دلت هست
آن روضهی مکشوفهای که بر دلت هست
هر چه شنیده گوش ما، تو دیدی آن را
قحطی آب و آب آب کودکان را
دیدی ترکهای لب پیرو جوان را
دیدی تو مشک خالی و لب تشنگان را
زان تشنگان فریاد تا عیّوق میرفت
اندوه این بیداد تا عیّوق میرفت
چشمان تو دیده تمام صحنهها را
در بین آن جنجال ردّ کینهها را
قحطی احساس و هجوم فتنهها را
اوج و فرود نیزهها و دشنهها را
طوفان غم بود و شما بیمار بودید
در بین خیمه با تنی تبدار بودید
دیدی تنی از سُمّ مرکب قد کشیده
تیری سر طفل رضیعی را بریده
بین عبایی پیکری در هم تنیده
بابای پیری که کنار او خمیده
وقتی صدا زد از ته دل او پسر را
دیدند هُرم شعلهی غم بر جگر را
وای از غروبی که زمین و آسمان سوخت
هم عرش و فرش و جایجای کهکشان سوخت
از آن بلا قلب همه افلاکیان سوخت
از آه پیغمبر دل پیغمبران سوخت
میگفت با حالی حزینه یا بُنَیَّ
میگفت بانوی مدینه یا بُنَیَّ
تا چکمهپوش بی حیا آمد به گودال
تیغ از کمر برداشت، برپا کرد جنجال
ای وای بر من، پیکرش را کرد پامال
او روی سینه بود و جسم شاه بیحال
از عمهی غم دیدهات شرمی نکرد او
هِی پشت هم، از پشت سر، با ضربه زد او
گودال شد دریای خون ای داد و بیداد
قاتل شد از مقتل برون ای داد و بیداد
تیغ و دو دوستش لالهگون ای داد و بیداد
غمنامه شد از حد فزون ای داد و بیداد
آقا ببخش این شاعر بی دست و پا را
لطفی کن و گوشه نگاهی کن گدا را
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#نصیر_حسنی ✍
#مربع_ترکیب_بند
#امام_سجاد
.
.
#شهادت_امام_سجاد
السلام علیک یا علی ابن الحسین، یا زین العابدین ادرکنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آقای من که چشمهایت روضهخوان بود
قلب شریفت همچنان آتفشان بود
غمهای تو هم بیقرین هم بیکران بود
اشک غریبی از نگاه تو روان بود
چل سال بعد از کربلا را گریه کردی
آن ماتم بی انتها را گریه کردی
اشک تو بر سجاده در محراب میرفت
اشک از دو چشمت همچنان سیلاب میرفت
تا آب میدیدی دلت از تاب میرفت
از فرط غمها پیکر تو آب میرفت
حق داری آقا جان اگر دل بیقراری
حق داری آقا جان اگر که سوگواری
چشمی ندیده مثل تو درد و بلا را
طوفان اشک و آه و خون و ابتلا را
شرحی بده آن دردهای برملا را
آقا بخوان غمنامههای کربلا را
وا کن کتاب مقتلی که در دلت هست
آن روضهی مکشوفهای که بر دلت هست
هر چه شنیده گوش ما، تو دیدی آن را
قحطی آب و آب آب کودکان را
دیدی ترکهای لب پیرو جوان را
دیدی تو مشک خالی و لب تشنگان را
زان تشنگان فریاد تا عیّوق میرفت
اندوه این بیداد تا عیّوق میرفت
چشمان تو دیده تمام صحنهها را
در بین آن جنجال ردّ کینهها را
قحطی احساس و هجوم فتنهها را
اوج و فرود نیزهها و دشنهها را
طوفان غم بود و شما بیمار بودید
در بین خیمه با تنی تبدار بودید
دیدی تنی از سُمّ مرکب قد کشیده
تیری سر طفل رضیعی را بریده
بین عبایی پیکری در هم تنیده
بابای پیری که کنار او خمیده
وقتی صدا زد از ته دل او پسر را
دیدند هُرم شعلهی غم بر جگر را
وای از غروبی که زمین و آسمان سوخت
هم عرش و فرش و جایجای کهکشان سوخت
از آن بلا قلب همه افلاکیان سوخت
از آه پیغمبر دل پیغمبران سوخت
میگفت با حالی حزینه یا بُنَیَّ
میگفت بانوی مدینه یا بُنَیَّ
تا چکمهپوش بی حیا آمد به گودال
تیغ از کمر برداشت، برپا کرد جنجال
ای وای بر من، پیکرش را کرد پامال
او روی سینه بود و جسم شاه بیحال
از عمهی غم دیدهات شرمی نکرد او
هِی پشت هم، از پشت سر، با ضربه زد او
گودال شد دریای خون ای داد و بیداد
قاتل شد از مقتل برون ای داد و بیداد
تیغ و دو دوستش لالهگون ای داد و بیداد
غمنامه شد از حد فزون ای داد و بیداد
آقا ببخش این شاعر بی دست و پا را
لطفی کن و گوشه نگاهی کن گدا را
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#نصیر_حسنی ✍
#مربع_ترکیب_بند
#امام_سجاد
.
🔻مقدمتان را به این کانال 2هزارنفری
🟩⬜🟥امامتفاوت وعالی
گرامی می داریم
.
#مربع_ترکیب_بند
#حضرت_زینب
#دروازه_ساعات
مولاتنا یا جبل الصبر اغیثینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعله افتاد به جانم دم دروازه شام
تیره شد آه! جهانم دم دروازه شام
رفت از دست امانم دم دروازه شام
بود در سینه فغانم دم دروازه شام
پیش چشمان من و قافلهای یاس کبود
رقص و آواز و نی و عود مهیا شده بود
شهر آذین شده بود و همه میخندیدند
خوب دور و بر ما کف زده و رقصیدند
بی علمداری من را همگان میدیدند
بین آن هول و ولا اهل حرم ترسیدند
سایه انداخت سرت از سر نی بر سر من
لطف تو بود قراری به دل مضطر من
دیدی ای سایهی سر بی تو گرفتار شدم؟
راکب محمل بی پرده در انظار شدم؟
وارد شام پر از طعنه و آزار شدم؟
راهی کوچه و پس کوچه و بازار شدم؟
من که یک عمر فقط پرده نشینی کردم
همرهی با شبث و شمر و سنان شد دردم
از در و بام نظرها همه جا با ما بود
اصلاً این شام بلا آخر این دنیا بود
چه قدر سنگ به دستان و به دامنها بود
هدف سنگزنان قافلهای تنها بود
بارش سنگ و من و چشم پر از بارانم
هیجده سر، سر نی دید که سرگردانم
در همه شهر من غمزده را چرخاندند
خاک و خاکستر و خاشاک سرم افشاندند
لات و الوات مرا خارجیام میخواندند
ناسزا گفته و از پیش مرا میراندند
ماجرا سختتر از هر چه شنیدی بوده
گلهام از گــذر قوم یهــودی بوده
سختی کوچه و بازار کجا؟ بزم شراب؟
سختی طعنهی اغیار کجا؟ بزم شراب؟
خندهی قوم جفاکار کجا؟ بزم شراب؟
منِ بی معجر و دستار کجا؟ بزم شراب؟
مرکز ثقل دلم تشت طلا بود و سرت
خیزران بود و لب لعل تو و چشم ترت
__
#نصیر_حسنی ✍
#دروازه_شام
.
.
#مربع_ترکیب_بند
#حضرت_زینب
#دروازه_ساعات
مولاتنا یا جبل الصبر اغیثینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعله افتاد به جانم دم دروازه شام
تیره شد آه! جهانم دم دروازه شام
رفت از دست امانم دم دروازه شام
بود در سینه فغانم دم دروازه شام
پیش چشمان من و قافلهای یاس کبود
رقص و آواز و نی و عود مهیا شده بود
شهر آذین شده بود و همه میخندیدند
خوب دور و بر ما کف زده و رقصیدند
بی علمداری من را همگان میدیدند
بین آن هول و ولا اهل حرم ترسیدند
سایه انداخت سرت از سر نی بر سر من
لطف تو بود قراری به دل مضطر من
دیدی ای سایهی سر بی تو گرفتار شدم؟
راکب محمل بی پرده در انظار شدم؟
وارد شام پر از طعنه و آزار شدم؟
راهی کوچه و پس کوچه و بازار شدم؟
من که یک عمر فقط پرده نشینی کردم
همرهی با شبث و شمر و سنان شد دردم
از در و بام نظرها همه جا با ما بود
اصلاً این شام بلا آخر این دنیا بود
چه قدر سنگ به دستان و به دامنها بود
هدف سنگزنان قافلهای تنها بود
بارش سنگ و من و چشم پر از بارانم
هیجده سر، سر نی دید که سرگردانم
در همه شهر من غمزده را چرخاندند
خاک و خاکستر و خاشاک سرم افشاندند
لات و الوات مرا خارجیام میخواندند
ناسزا گفته و از پیش مرا میراندند
ماجرا سختتر از هر چه شنیدی بوده
گلهام از گــذر قوم یهــودی بوده
سختی کوچه و بازار کجا؟ بزم شراب؟
سختی طعنهی اغیار کجا؟ بزم شراب؟
خندهی قوم جفاکار کجا؟ بزم شراب؟
منِ بی معجر و دستار کجا؟ بزم شراب؟
مرکز ثقل دلم تشت طلا بود و سرت
خیزران بود و لب لعل تو و چشم ترت
__
#نصیر_حسنی ✍
#دروازه_شام
🔻مقدمتان را به این کانال 2هزارنفری
🟩⬜🟥امامتفاوت وعالی
گرامی می داریم
.
السلام علیکـَ یا یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
#غزل_روضه #امام_رضا (ع)
---------------------
میآید و بر سر عبایش را کشیده
انگـــار رنگ صورت آقا پریده
حالش مساعد نیست پاها نا ندارد
میسوزد و دارد نفسهایی بریده
در راه کوچه دست میگیرد به دیوار
دستش به دیوار است با قدی خمیده
یک بار دیگر کوچه و اولاد زهرا
این طایفه از کوچهها خیری ندیده
آتشگرفتــه پیکرش از زهر انگار
این شعلهها با جان او در هم تنیده
دارد میآید حالتش تغییر کرده
گویی که درد زهر تا جانش رسیده
خواهد که تنها بین حجره بر روی خاک
یادی کند از تشنه کامی سر بریده
هر چند میپیچد به خود از درد اما
دور و بر خود ناسزایی، کی شنیده؟
بر خاک میغلتد ز دردِ زهر و دارد
میسوزد از گودال و یک جسم دریده
صد شکر اینجا نیست گودال و ندارد
نعل نو و اسبان بر پیکر دویده . . . .
#مربع_ترکیب_بند
#نصیر_حسنی ✍
.