eitaa logo
مجمع الذاکرین مداحان کشوری و بخش پیربکران شهرستان فلاورجان اصفهان
3.3هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
10.8هزار ویدیو
1.1هزار فایل
مجمع ذاکرین مداحان بخش پیربکران بسیج مداحان آموزش مداحی امام حسین(ع)محل کلاس پایگاه بسیج کرافشان حوزه شهید بهشتی چهارشنبه شبه ساعت ساعت ۱۹/۳۰ مداح اهل بیت مهدی عباسی شماره تماس مجتبی موسوی ونهری: 09130857625 لینک کانال: @madahanpirbakran
مشاهده در ایتا
دانلود
. حسین... از تو خودم را جدا ببینم چه؟! اگرکه صبح شود، من بلا ببینم چه؟!    بیا و این شب آخر سخن بگو با من اگر به نیزه، تو را بی صدا ببینم چه؟!    عبا به دوش نشستی، نماز می خوانی تو را بدون لباس و عبا ببینم چه؟!   تنی که زینت دوش نبی اکرم بود به روی خاک بیابان، رها ببینم چه؟!    عجیب دلهره دارم سر تو را ببُرند خدا نکرده تو را زیر پا ببینم چه؟!    همیشه بوده سرت سایه ی سر زینب اگر سرت به روی نیزه ها ببینم چه؟!    منی که تاب ندارم تنت کبود شود به ضرب نیزه، تنت نخ نما ببینم چه؟!    میان سجده دعا کن تنت کفن بشود اگر تنت وسط بوریا ببینم چه؟!   اگر قرار شود بی تو من سفر بروم کنار محمل خود شمر را ببینم چه؟! سید پوریا هاشمی✍ محمد جواد شیرازی✍ .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. دل من شده پُر ز غم و درد تو که نمی دونی چیا دیدم میکشم ز دلم من آه سرد تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، گل یاس فسرده دیده ام ، که تازیانه خورده دیده ام ، چطور دووم آورده تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، دو دیده ی تَرِش رو دیده ام ، زخمای پیکرش رو دیده ام ، اون حال مضطرش رو تو که نمی دونی چیا دیدم منم که سبط اکبرم حسن غریب مادرم توی کوچه ی هاشمیون من تو که نمی دونی چیا دیدم به میونه ی اون یَم خون من تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، عدوی بی حیا رو دیده ام ، ضربات جفا رو دیده ام ، می‌زد مادر ما رو تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، نگار آشنا رو دیده ام ، صبوری بابا رو دیده ام ، شروع کربلا رو تو که نمی دونی چیا دیدم منم حبیب مادرم حسن غریب مادرم منم که سبط اکبرم حسن غریب مادرم با دو چشمای خیس و بارونی تو که نمی دونی چیا دیدم با دلی پُرِ از نگرونی تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، به پشتِ در و دیوار دیده ام ، سینه ی زخمی یار دیده ام ، خونیه رنگ مسمار تو که نمی دونی چیا دیدم دیده ام ، نگاه آتشینی دیده ام ، با ناله ی حزینی دیده ام ، میگفت فضه خزینی تو که نمی دونی چیا دیدم قسم به دیده ی تَرم حسن غریب مادرم منم که سبط اکبرم حسن غریب مادرم شاعر : مجتبی دسترنج✍ 👇
. با هیزمِ آن طایفه ی چون نمرود میسوخت حریم وحی در آتش و دود آه ای أمَة الله مگر خانه ی تو مصداق "بیوتٍ أذِنَ الله" نبود؟ در ذهن زمانه روضه ای ناب گذاشت صد داغ در این سینه ی بی تاب گذاشت قبل از سفر شبانه اش چندین بار بالای سر حسین خود آب گذاشت در میزد و با دست نه، با پا میزد با نیت سیلی، آستین تا میزد قبل از درِ خانه، مرد هیزم در دست آتش به دل زینب کبری میزد مسعود یوسف پور ........... ■ رباعی شهادت یک شهر حسینیه و منبر کوچه ناموس خدا شکسته شد در کوچه یک عمر حسن سرود در هر کابوس یک مرد غریبه...وای مادر...کوچه! احمد حیدری ............. با گدای درت چه خوش رویی تو به من که برو نمی گویی روضه تا آمدم گناهم رفت از در خانه ات نخواهم رفت https://eitaa.com/emame3vom/53938 .
. پیشکش به محضر حضرت صدیقه سلام الله علیها هرچند درک فاطمه برتر ز فهم ماست در حشر از عذاب خدا شیعه اش رهاست روشن ترین تجلی دنیایی دعاست وقتی که کعبه دامنش از دست ما جداست زهرا به جای ما به دعا ایستاده است توحید نام دیگر این خانواده است آن کس که قدر او زده تقدیر را ورق خیرش همیشه حایل «من شر ما خلق» با هر نماز نافله اش می‌دمد شفق از نور آمده است و بنی آدم از علق بالاترین ستاره‌ی افلاک فاطمه است رکن نخست و محور لولاک فاطمه است زهرا نبود سوره‌ی کوثر نداشتیم نوری میان ظلمت محشر نداشتیم حیدر نداشتیم و پیمبر نداشتیم در آفرینش اسوه‌ی مادر نداشتیم با اینکه نیست ذات خداوند را بدل زهرا دلیل خلق جهان بود از ازل قرآن ناطق است ولی در حجاب راز «حتی تورمت قدماها» ست در نماز پیچیده در قنوت شبش ناز با نیاز دستش فقط به سمت خدا می‌شود دراز وقتی غذای خانه‌ی او دیر می‌شود صد سفره از بهشت سرازیر می‌شود هم شأن شانه های بلندش فلک نبود در مالکیت فدکش نیز شک نبود ای قوم این که پاسخ نان و نمک نبود مزد دعای خیر هجوم و کتک نبود با نیت کمک به عزاداری اش روید هیزم نه! با گلاب به دلداری اش روید .‌..........____________________________ .
. پسرم گفت علی و پدرم گفت علی مادرم یکسره از پشت سرم گفت علی حکم کامل شدنم بود که یک نیمه ی من؛ گفت یا فاطمه نیم دگرم گفت علی یاعلی گشت عصای پدرم طوری که؛ وقت برخاستن از جا پسرم گفت علی نَفْس را ازدرِ تهدید به راه آوردم دید ازجان خودم می گذرم، گفت علی شد کریم دوجهان بین خدایان کَرَم حسن از بسکه به هنگام کَرَم گفت علی می توانست که صرف خط وابرو بشود ای بنازم به خودم چون هنرم گفت علی مانده بودم چه کسی را به نجف سجده کنم که خداوند خود ازسمت حرم گفت علی .