❣ #مهـدےجانم
دیده هامان ز فراق است ڪہ بارش دارد
قلب ها از تپش عشــق تو لرزش دارد
این دل خستہ ز دورے و فراقت آقا
روزهایے ڪہ نبودید شمارش دارد
🔸اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجـْـ
#میل_یار
💢
. بدانید! قرائت قرآن اگر همراه با تدبّر و اندیشه (در معانى آن) نباشد بى فایده است. آگاه باشید! عبادتى که در آن تفکّر و اندیشه نباشد خیرى ندارد(1).
شرح حدیث:
سؤال: در جمله اوّل مى خوانیم: «علمى که در آن فهم نباشد خیرى ندارد» مگر مى شود علم و دانشى بدون تفهّم حاصل گردد؟
پاسخ: بله، بسیار است علم و دانش هایى که حاصل آن تنها ذخیره کردن مشتى دانستنى ها و قواعد یا فورمول هاى خشک است که صاحب آن، در آن تفکّر نمى کند و به نتیجه آن نمى اندیشد. دانشمندى که توانست هسته اتم را بشکافد و این نیروى عظیم را آزاد کند، براى چه هدفى این کار را کرد؟ آیا هدفش نابودى همه موجودات زنده و از بین بردن تمام آثار حیات و زندگى در شهر «ناکازاکى» و «هیروشیماى» ژاپن بود، که هنوز هم بعد از ده ها سال متأسّفانه آثار شوم آن موجود است!؟
یا منظورش تولید نیروگاه هاى برق بود، تا به وسیله آن جهان را روشن کند و چرخ هاى کارخانجات را به گردش درآورد و استفاده هاى مثبت فراوان دیگر از آن بشود؟
متأسّفانه بسیارى از دانشمندان مادّى در علوم و دانش هاى خویش تفهّم ندارند، بدین جهت دنیا تبدیل به ظلمتکده اى مى گردد. دنیایى که دانشمندان آن هدفى جز لذّات مادّى ندارند و براى آن ها تفاوتى نمى کند که با اختراعات و اکتشافات آن ها کارخانجات داروسازى فعّال شود یا کارخانجات بمب سازى، بلکه هر کدام درآمد بیش ترى عاید آن ها کند و دلارهاى فزون ترى به جیب آن ها سرازیر نماید، همان را ترجیح مى دهند! چنین دنیایى حقیقتاً ظلمتکده و چنان دانشى در حقیقت زیانبار است!
در جمله دوم مى خوانیم: «آگاه باشید تلاوت قرآن اگر توأم با اندیشه نباشد سودى ندارد» آرى، بسیارند کسانى که قرآن تلاوت مى کنند، ولى مورد لعن قرآن هستند(2)! زیرا به دستورات این نسخه شفابخش آسمانى عمل نمى کنند; آن ها هنگامى که آیات مربوط به غیبت را مى خوانند، در حالى که خود غیبت مى کنند مورد لعن این آیات قرار مى گیرند! هنگامى که آیات مربوط به ربا را قرائت مى کنند، در حالى که آلوده به این گناه بزرگ و کثیف هستند، مورد لعن آیات ربا واقع مى شوند! و همچنین در سایر آیاتى که به آن عمل نمى کنند.
«تدبّر» از ریشه «دَبْر» (بر وزن ابر) گرفته شده و به معناى عاقبت اندیشى است، تلاوت کننده قرآن هنگام تلاوت آیات شریفه باید به عاقبت کسانى که آیات تلاوت شده در مورد آن ها سخن مى گوید بیندیشد که قرائت یک آیه همراه با تدبّر از یک ختم قرآن بى تدبّر ارزشمندتر است!
در جمله سوم مى فرماید: «عبادت بدون تفکّر هم فایده اى ندارد». آیا هنگامى که در مقابل پروردگار مى ایستیم و آیات بلند و پرمحتواى سوره حمد را مى خوانیم، در معانى آن آیات تفکّر مى کنیم؟ وقتى به (اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعینُ)مى رسیم، نگاهى به قلب خویش کنیم و ببینیم آیا حقیقتاً فقط خدا را مى پرستیم و فقط از او کمک مى گیریم؟ یا هواى پرستى، مال پرستى، مقام پرستى در کُنج دل ما جایى براى پرستش خدا نگذارده است!؟ هنگامى که به تشهّد مى رسیم و به یگانگى خداوند شهادت مى دهیم، سرى به قلب خویش بزنیم و ملاحظه کنیم که آیا هیچ بتى در خانه قلب ما وجود ندارد، یا این خانه خدا به اشغال انواع بت ها در آمده است؟ آرى باید عبادت همراه با تفکّر باشد، چرا که یک عبادت همراه با تفکّر مى تواند سرنوشت ما را متحوّل و دگرگون نماید.
📚پی نوشت:
1. اصول کافى، کتاب فضل العلم، باب صفة العلماء، حدیث سوم.
2. میزان الحکمة، باب 2311، حدیث 16250، (جلد 8، صفحه 90).
✳️ سید کاظم یزدی اهل نجف را از شر بیگانگان نجات داد
💠آیه: مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا مائده/32
هر كه شخصى را از مرگ نجات دهد گويى همه مردم را زنده كرده است.
💠حکایت؛ زمانیکه که نیروهای ارتش انگلستان وارد عراق شدند، با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه شدند ازجمله کسانی که با آنان مقابله کردند مردم نجف اشرف بودند. زمانی که انگلیس به عراق تسلط کامل یافت در مقام انتقامجوئی از اهالی نجف اشرف برآمد و در این رابطه حاکم انگلیس به حضور مرحوم سید محمدکاظم یزدی قدس سره آمده و عرض کرد دولت از شما خواهش میکند که نجف اشرف را ترک گوئید و به کوفه بروید زیرا دولت میخواهد اهالی نجف را تأدیب نماید، مرحوم سید فرمودند: من به تنهائی خارج شوم یا با اهلبیتم؟! حاکم گفت با اهلبیت، آن مرحوم فرمودند: اهل نجف همه اهلبیت من هستند پس من خارج نمیشوم، بگذار آنچه به اهلبیت من میرسد به من هم برسد و به برکت این استقامت و پا برجائی مرحوم سید، اهل نجف از شر انگلیس در امان ماندند.
این عالم بزرگوار قلباً مردم را دوست داشتند و متقابلاً مردم نیز او را دوست داشته و به او عشق میورزیدند و مردم نجف او را پدر میخواندند و اعراب صحرانشین از خاک پای او برداشته و در کیسه میکردند و به چادر خود برده و به هنگام سوگند خوردن میگفتند: بحق تراب قدم السید و این حاکی از مردم خواهی و حسن سلوک ایشان با هم نوعان و پیروان خود بوده است.
مرحوم سید طبع شعر نیز داشت که رباعی زیر نمونهای از اشعار زیبای ایشان است:
الهی دلی ده در آن دل تو باشی
به راهی بدارم که منزل تو باشی
بدریای فکرت فروبردهام سر
الهی چنان کن که ساحل تو باشی 1
📚 پی نوشت :
1. با اقتباس و ویراست از کتاب داستانهائی از علماء
#کلام_وحی
💠اهمیت توجه به کودک
سیرۀ رسولخدا(ص) در محبت به کودکان به حدی بود که علاوه بر همبازی شدن با آنان و نادیده گرفتن موقعیت، با فروتنی به بازی با آنها میپرداخت و این در حالی بود که زمان نماز فرا رسیده بود و مردم در انتظار اقامۀ نماز به امامت ایشان بودند. در یکی از روزها که رسولخدا(ص) به منظور خواندن نماز جماعت عازم مسجد بودند، در راه به گروهی از کودکان برخوردند که در حال بازی کردن بودند. بچهها با دیدن پیامبر(ص) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر(ص) گفتند؛ «کن جملی»! شتر من باش. رسولخدا(ص) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.
بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسولخدا(ص) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر(ص) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسولخدا(ص) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچهها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسولخدا(ص) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است. سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچهها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر(ص) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسولخدا(ص) گردوها را از بلال گرفتند و به بچهها فرمودند: آیا شتران خود را به این گردوها میفروشید؟ کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر گرفتند و ایشان را رها کردند.
امروزه توجه به کودکان به اسباب مختلف دنیای مدرنیته و امکانات سرگرم کننده کاذب ، بسیار کم شده غافل از اینکه بازی یکی از ابزارهای قوی تربیتی میباشد .
📚 پی نوشت :
عوفی، سدید الدین محمد ؛ جوامع الحکایات و لوامع الروایات، تهران، نشر ابن سینا 1340ه.ش چاپ اول؛ باب دوم از قسم دوم، ص30.
💠نیش زبان به همسر
مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنان یک زن و شوهری بودند.
یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند، این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند... در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.
هنگامی که همه وارد منزل و آن محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد، می فرماید: تو که هیچ، همه را ریختی زمین!
آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟!
فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت!
یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!
💠 امام علی علیه السلام فرمودند: اَلا لا خَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَهُّمٌ، اَلا لاخَیْرَ فى قِرائَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ، اَلا لاخَیْرَ فى عِبادَة لا فِقْهَ فیها؛ آگاه باشید! علمى که در آن فهم نباشد فایده اى ندارد
👈 کینه
کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد. روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش. در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد...
👌وقتی کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت! هنر آن است ببخشيم و بگذريم..
جواب سلام
بسیاری از مردم در جواب سلام که از واجبات است، کم دقتی کرده و به ظرافت ها توجه نمی کنند، برای نمونه:
جواب سلام «واجب فورى» است؛ یعنى باید طورى پاسخ داد که جواب محسوب شود.
واجب کفایى است؛ یعنى اگر شخصى وارد بر جمعى بشود و به آنان سلام کند، یک نفر که از آن جمع پاسخ دهد کافى است.
واجب استماعی است؛ یعنى باید جورى پاسخ دهیم که سلامکننده بشنود و به صرف تکان دادن دست یا سر، جواب محسوب نمی گردد.
🌱
👈 انوشیروان و پیرمرد
معروف است که انوشیروان ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ. روزی ﺩﺭ ﺣﺎلی که اﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ میکشد ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻣﯽ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ... سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺧﻨﺪﯾﺪ...شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ، اﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند چرا با عجله میروید؟ گفت: نود سال زندگیِ پربار و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده و حکیمانه است، پس لایق پاداش است. اگر می ماندم خزانه ام را خالی میکرد...!
💖💖
پیامبراکرم(ص)فرمودند:
هرگاهبندهبگويد
"بسماللّهالرحمنالرحيم"
خدامیگويد:
بندهمن باناممنآغازكرد
برمن ست،كهكارهايشرابهانجام
رسانم واورادر همهحال،بركتدهم.
📚امالی،ص۱۷۷۴
💖الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج💖
👈 دزد جوانمردے
اسب سواری، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست، مرد دلش به حال او سوخت، از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند.
مرد افلیج وقتی بر اسب سوار شد دهنه ی اسب را کشید و گفت: اسب را بردم، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب، داد زد: تو، تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو، اما گوش کن ببین چه می گویم!
مرد افلیج اسب را نگه داشت مرد سوار گفت: هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی، زیرا می ترسم که دیگر «هیچ سواری» به پیاده ای رحم نکند!
👌امام علی علیه السلام: انسان، به زيورى زيباتر از جوانمردى آراسته نشده است.
💖💖
امام صادق(ع):
درهاى معصيت را با گفتن «اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم»ببنديد و درهاى طاعت را با گفتن «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» بگشاييد.
💖الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج💖
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید، کسی که توبه کند :
1- خداوند برایش در دنیا و آخرت هزار در رحمت می گشاید
2- هر صبح و شب در رضایت خدا است
3- برای هر رکعت نماز مستحبی که می خواند عبادت یک سال نوشته می شود
4- هر آیه ای از قرآن را که قرائت می کند برایش نوری بر صراط خواهد شد
5- هر صبح و شام ثواب یک نبی برایش نوشته می شود
6- به عدد هر حرفی از استغفار و تسبیحش ثواب حج و عمره نوشته می شود
7- هر آیه ای برای او شهری در بهشت است
8- قبرش پر از نور و چهره اش سفید می شود
9- به عدد هر مویی در بدنش نوری خواهد بود
10- مانند آن است که به وزن خود طلا در راه خدا صدقه داده است
11- مانند آن است که به عدد هر ستاره ای بنده ای در راه خدا آزاد نموده است؛
12- شدت و سختی قیامت به او نمی رسد؛
13- مونسی در قبر خواهد داشت (که او را از وحشت قبر حفظ خواهد نمود؛)
14- قبرش روضه ای از روضه های بهشتی خواهد شد؛
15- هر روز هزار فرشته او را در قبرش زیارت می کنند
16- درقیامت از قبر خارج می شود درحالی که هفتاد لباس از حلّه برتنش، و تاجی از رحمت برسراوست
17- در قیامت زیر سایه عرش الهی همراه با انبیاء و شهداء خواهد بود و می خورد و می نوشد تا زمانی که خداوند از حساب خلایق فارغ شود سپس به سوی بهشت روانه می گردد.
در حدیث دیگری وارد شده که زنی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رسید و عرض کرد: یا نبی الله! زنی فرزند خود را کشته است و مرتکب قتل شده است آیا راهی برای توبه دارد؟ حضرت فرمودند: قسم به کسی که جان من به دست اوست اگر آن زن هفتاد پیامبر را بکشد و سپس توبه کند و پشیمان شود و خداوند بداند که هرگز مجددا به معصیت باز نمی گردد خدای سبحان توبه اش را قبول می کند و اورا می بخشد! زیرا در توبه از بین مغرب تا مشرق باز است و کسی که توبه کند مانند آن است که اصلا گناهی انجام نداده است.
🍃🌺
#تلنگرانه
شیطان گفت: در سه جا من حتما حضور دارم
هنگامی که مرد نامحرم با زنی نامحرم با هم خلوت کرده اند من سومی آنها هستم 😓
هنگام خشم وعصبانیت😣
هنگام قضاوت ☝️
مراقب خودمان باشیم 🙏❤️
🍃🌺|
دانستنیهــ👓ـــاے مهـــ📚ـــدویت
اهمیت مسجد_کوفه
🔰ازمکانهاي منسوب به حضرت مهدي (عج الله تعالی فرجه الشریف)، مسجد کوفه است. اين مکان بيشتر در روايات مربوط به عصرظهورو حاکميت حضرت مهدی(ع) وارد شده است.
📜از روايات استفاده ميشود که اين مسجد، در عصر ظهورکارکردهاي فراواني خواهدداشت که برخي از آنها از اين قرار است:👇👇
👈1⃣ مرکز قضاوت و دادرسي
امام صادق (علیه السلام) دراين باره فرمود: «مرکز حکومت
مهدي(ع) کوفه و مرکز قضاوت و دادرسي او مسجد اعظم کوفه است».[1]
👈2⃣ مرکز تبليغ ديني
💠حضرت صادق(علیه السلام) ميفرمايد:«گويي به سوي قائم (ع) مينگرم که بر فراز منبر مسجد کوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن يارانش در اطراف او حلقه زده اند. آنان پرچمداران و فرمانروايان خداوندبر فراز گيتي درميان بندگان خدايند».[2]
⚜امام باقر(علیه السلام) نيز در اين باره فرمود:«مهدي (ع)وارد کوفه ميشود سه گروهِ درگير، در يک صف بر وي گرد آيند.او بر فراز منبر ميرود، خطبه ميخواندو مردم آنقدر اشک شوق ميريزند که متوجه سخنان اونمي شنوند»[3]
👈3⃣ محل اقامه جمعه و جماعت
☀️امام (ع)در يک خطبه طولاني، ويژگيهاي مسجد کوفه را چنين برشمرده است:«اي اهل کوفه! خداوند به شما نعمتهايي عطا فرموده که به هيچ کس عطا نکرده است. از برتري محل برگزاري نماز شما اين است که اينجا خانه آدم، خانه نوح، خانه ادريس، عبادتگاه حضرت ابراهيم خليل و عبادتگاه برادرم حضرت خضر(ع) بود و امروز محل عبادت و مناجات من است... براي مسجدکوفه زماني فرا ميرسدکه محل برگزاري نماز حضرت مهدي(ع) از تبار من و محل عبادت هر مؤمن ميشود. هيچ مؤمني در روي زمين نمي ماند، جز اينکه به اين مسجد بيايد، ياقلبش براي اين مسجد پر بزند». [4] .
👈4⃣امام صادق(ع)نيزدر اين باره فرمود:و «هنگامي که قائم آل محمد(ص) قيام کند، در پشت کوفه مسجدي تأسيس ميکند که هزار در دارد و خانه هاي کوفه به دو رود کربلا متصل ميشود». [5] .
👌علاوه بر برگزاري جمعه وجماعت،اين مسجد در عصر ظهور محل برگزاري کلاسهاي آموزش قرآن خواهد بود.
👈5⃣. امام صادق (علیه السلام)مي فرمايد: «چگونه خواهيد بود، هنگامي که اصحاب قائم(ع) در مسجد کوفه خيمه زده باشند». [6]
👈6⃣ حضرت علی(علیه السلام) نيزفرمود: «گويي شيعيان خود را ميبينم که در مسجد کوفه خيمه زده، به مردم قرآن را آن گونه که نازل شده آموزش ميدهند». [7]
👆از موارد فوق، به راحتي استفاده ميشود که مسجد کوفه در عصر ظهور از جايگاه بسيار والايي برخوردار است. به علاوه داراي وسعت بسيار زيادي است که کارکردهاي فوق به راحتي در آن قابل تحقّق خواهد بود.
📚منابع
[1] بحارالانوار، ج 53، ص 11.
[2] کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 58، ح 25.
[3] کتاب الغيبة، ص 468.
[4] من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 231، ح 696.
[5] الارشاد، ج 2، ص 380.
[6] الغيبة، ص 319، ح 6.
[7] الغيبة، ص 317، ح 3.