از الان تا سه روز قراره تو دانشگاه فرهنگیان باشیم .. جایی که آرزومه بیام درس بخونم 🙁
خوشحالم خیلی :)
من حقیقتش رو بخوام بگم خودمم نمیدونم چه احساسی رو دقیقا دارم تجربه میکنم این روزا و چطوری دارم میگذرونم شب و روزم رو چون کاملا سردرگمم و چیزی هم خیلی نمیگم اینجا مثل قبلا ولی امیدوارم تعریفی که بعدا از تایم "این دوره" خواهم داشت چیز خوبی باشه و ازش راضی باشم حتی اگه کاملا در حال لذت بردن هم ازش نباشم ولی فقط همین که بتونم راحت نفس بکشم و احساس کنم که دارم زندگی میکنم خوبه همین که بدونم این ثانیه و دقیقه و ساعتی که سپری شد بیهوده نبود و ممکنه من رو به خوشبخت بودن نزدیک کنه .. فقط میخوام بلاخره یه روزی برسه که شاد باشم و شاد زندگی کنم .
دور و نزدیکش مهم نیست فقط میخوام مطمئن بشم که اون روز وجود داره و بلاخره میرسه و من لبخند میزنم :(