eitaa logo
رمان
250 دنبال‌کننده
22 عکس
4 ویدیو
0 فایل
دختری که برای انتقام گرفتن از قاتل خانواده اش پلیس شد و میخواد بزرگ ترین باند مافیایی ایتالیا رو گیر بندازه ولی گیر رئیسشون میوفته حالا وقت انتخاب کردنه، عشق یا هدفت؟🩸🖤🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۴۰ شدیم🥲
لئون سه روز گذشته بود. تک تک ملک هایی متعلق به جک بود رو زیر و رو کرده بودیم. همشون خالی از سکنه بودن. انگار آب شده بودن و رفته بودن زیر زمین چجوری باید پیداش میکردم؟ برایان میگفت باید با استفاده از دوربین های راهنمایی رانندگی کل سطح شهر پیداش میکردم ولی فقط پلیس ها اونم با حکم از اداره های مقام بالا میتونستن دوربین ها رو چک کنن. منم یه مافیای تحت تعقیب بودم اصلا امکان نداشت بتونم. تنها آشنای پلیسی هم که داشتم لینا بود... صبر کن ببینم! مگه مارتا دوست لینا نبود؟ نمیدونم رفیق بودن یا هر چی ولی خیلی به لینا اهمیت میداد و از همه مهم تر پلیس بود! مطمئنم که اگه بهش بگم لینا رو دزدیدن و هر لحظه امکان داره بکشنش کمک میکنه فقط امیدوار بودم لینا گوشیش رو جا گذاشته باشه رفتم توی اتاقی که لینا توش میموند یه لاک زرشکی با لوسیون های بدن و شونه روی میز بودن انگاری به خودش هم رسیده بود نیمچه لبخندی زدم، اتاق بوی لینا رو میداد گوشی لینا روی میز کنار تخت بود گوشیش رو برداشتم و بازش کردم و روی اسم مارتا کلیک کردم ۴۵ تا تماس بی پاسخ از مارتا داشت! شایدم لینا به مارتا اهمیت نمیداد؟ به هر حال. به مارتا زنگ زدم. دو تا بوق که خورد صدای هیجانی و پر از جیغ مارتا به گوش می‌رسید لینااااااا! دختر خودتی؟ میدونی چند بار بهت زنگ زدم؟ از نگرانی دق کردم! داشتم کم کم به رئیس خبر میدادم که دزدیده شدی! حالت خوبه؟ صدامو داری؟ گفتم: من لینا نیستم جیغ زد: دوباره تو! مرتیکه! باید کل پلیس ایتالیا رو اعزام کنم بیان بالای سرت؟ چرا دست از سرش برنمیدارییییییی؟ با خنده گفتم: مطمئنی مقامت اینقدر بالاست که بتونی همچین کاری کنی؟ و این که لینا دست من نیست. دزدیدنش مارتا جیغ زد: مگه خودت ندزدیده بودیییش؟ از تو هم دزدیدنش؟ گفتم: گوشم کر شد! آره. و برای پیدا کردن و نجات دادنش به کمک تو نیاز داریم گفت: از کی تا حالا لینا واسه ی تو مهم شده که بخوای نجاتش بدی؟! گفتم: باشه نجاتش نمیدم خداحاف.... گفت: باشه باشه! ولی من چجوری میتونم کمک کنم؟ گفتم: باید یه جا قرار بزاریم و هم رو ببینیم من همه چیز رو برات توضیح میدم تا ببینیم به کجا میرسیم گفت: نزدیک مرکز یه کافه هست اونجا خوبه؟ گفتم: باشه پس یه ساعت دیگه همونجا گفت: یه ساعت دیگه؟ من چجوری بپیچونم رئیسمو؟ گفتم: لینا برات اهمیتی نداره؟ گفت: یه کاریش میکنم خداحافظ! و قطع کرد امیدوارم قبل از این که لینا طوریش بشه پیداش کنیم https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۴۵🥲
۱۴۵ شدیم🥺
یک ساعت بعد توی اون کافه با برایان منتظر مارتا نشسته بودم تا این که یه دختر با یه کلاه بزرگ روی سرش و یه عینک آفتابی گنده با یه ماسک روی صورتش اومد تو. معلوم بود نمیخواد کسی بشناسدش براش دست تکون دادم که اومد و نشست گفت: این کیه؟ گفتم: رفیقمه. تو چرا اینجوری لباس پوشیدی؟ گفت: من زیاد میام اینجا همه منو می‌شناسن! بعدشم یواشکی از مرکز اومدم اینجا. اگه اخراج بشم تقصیر توعه! گفتم: این حرفا بسه. الان باید روی نجات دادن لینا تمرکز کنیم. ازت میخوام کل دوربین های راهنمایی رانندگی رو بگردی و این سه تا ماشین رو پیدا کنی و اون ون و دوتا ماشین رو نشونش دادم مارتا گفت: من پلیس راهنمایی و رانندگی که نیستم! من مامور مخفی دولتم اصلا سطحامون فرق داره ما کاری به کار دوربینا نداریم اگه هم نیاز داشته باشیم رئیس میگیره ازشون. بعدشم نیاز به حکم از رئیسم دارم که نمیده اگه هم بخواد بده حسابی سوال پیچم میکنه بعد با دقت بیشتری به عکسی که از ماشینا بهش نشون دادم نگاه کرد و گفت: وای حتی اگه بخوایم هم نمیتونیم پیداشون کنیم این ماشینا که پلاک ندارن! لعنت به این شانس! گفتم: باید یه کاری کنیم حتما با چک کردن دوربین ها میتونیم پیداشون کنیم مارتا گفت: عقل کل، نمیتونیم. هیچ شانسی برای نجاتش نداریم، غیر از این که پلیس رو دخیل کنیم گفتم: بدترین کار اینه که پلیس رو دخیل کنیم! من همینجوریشم به خاطر دوربین ها تو رو وارد این ماجرا کردم که انگار اونم نمیتونی انجام بدی. آشنایی چیزی نداری که بتونه کار ما رو راه بندازه؟ مارتا گفت: نه. من که نه ولی.... ولی لینا آشنا داره! آره یه آشنا داره. یه دختره که اسمش شارلوت هست خیلی ام بدعنق و بد اخلاقه. با منم سر لج داره سر یه سری قضیه ها میدونی... با خجالت لبشو گاز گرفت ادامه داد: خب تقصیر من بود، بعد از اون اتفاق دیگه کلا از من بدش میاد گفتم: خب تو داری میگی آشنای لینا است. جون لینا که براش ارزش داره، نداره؟! گفت: با لینا قهره.... گفتم: چرا دنیای شما دخترا اینقدر پیچیده است؟ قهر دیگه چیه مگه بچه این؟ برایان هم با خنده گفت: الان همین لئون رو ببین، هر چی از توی دهنش در بیاد بارم میکنه ولی رفیقیم گفتم: تو یکی ببند برایان مارتا گفت: باشه باهاش حرف میزنم گفتم: همین حالا! گوشیش رو برداشت و زنگ زد و گذاشت روی آیفون صدای یه دختر عصبی و بی‌حال اومد: هاااااان، چیه؟ مارتا تویی؟ خواب بودم.... مگه نگفتم نمیخوام ریختتو ببینم..... مارتا که داشت سعی می‌کرد با خوشرویی حرف بزنه گفت: شارلوت الان که ریخت منو ندیدی داری صدام رو میشنوی... شارلوت گفت: خب هموووون. بنااااال چی میخواییی؟ اگه زنگ زدی عذرخواهی کنی که برو گمشو بزار بخوابم مارتا گفت: من صد بار ازت عذرخواهی کردم، عزیزم! انگار تو کینه به دل داری از من... داد زد: میمون بی سر و پا برو از هر کی میخوای بپرس اگه جای من بود چیکارت میکرد! توی مدت کل کل های اون دوتا برایان داشت از خنده میمرد با پچ پچ به مارتا گفتم: نمیخوای بری سر اصل مطلب؟ برایان دیگه داشت غش غش میخندید چه گیری کردم من! https://eitaa.com/mafialover
پارت بعد آمار ۱۵۰🥲
رمان
#پارت۱ خسته و مونده خودمو پرتاب کردم روی مبل واقعا روز مزخرفی بود برام اطلاعات زیادی گیر آورده بودم
عضوای جدید خوش اومدید به جای این که بعد از این که دیدید دو دقیقه پارت ندادم لفت بدید از اول برید رمان رو بخونید🎀✨
دیگه کم کم مارتا هم داشت صداشو می‌برد بالا کل کافه بهمون زل زده بودن به مارتا گفتم: میشه این بحث های قدیمی اتون رو تموم کنید؟! درباره ی لینا بهش بگو! مارتا گفت: شارلوت، الان برای اين که به لینا کمک کنیم نیاز داریم تا فیلم های دوربین های راهنمایی رانندگی رو چک کنیم. شارلوت از پشت خط گفت: من با لینا هیچ حرفی ندارم! کمکش هم نمیکنم مارتا گفت: شارلوووووووت! لینا رو دزدیدن میفهمی؟! الان جونش در خطره اگه کمکش نکنی میکشنش! شارلوت از پشت خط داد زد: چیییییییییییییی؟! دزدیدنش؟ مگه الکیه.... مارتا گفت: آدم های عادی هم که ندزدیدنش یه گارد مافیا اونو دزدیدن با دیدن این که همه دارن بهمون نگاه میکنن به مارتا گفتم: صداتو بیار پایین! شارلوت گفت: شوخی قشنگی بود مارتا حالا میخوام به ادامه ی خوابم برسم... مارتا گفت: چرا باور نمیکنی؟ میخوایم رد ماشینی که توشه رو بزنیم که پیداش کنیم وگرنه منم بیکار نیستم به تو زنگ بزنم عزیزم! شارلوت که انگار صداش هوشیار تر شده بود گفت: راست میگی؟ مارتا گفت: مگه من دروغ دارم به تو بگم آخههههه شارلوت گفت: باشه. تاریخی که دزدیده شده و ساعتش، منطقه ای که ازش ربوده شده و پلاک ماشینی که باهاش بردنش رو میخوام مارتا گفت: یه لحظه گوشی رو نگه دار به من نگاه کرد و گفت: این چرت و پرتایی که میخواد رو میگی؟ و گوشی رو گرفت سمتم گفتم: بیستم ساعت ده و نیم شب. منطقه ی..... ، دقیق ماشینو نمیدونم ندیدم ولی یه ون سیاه با دو تا ماشین بنز مدل جدید و این که... ماشین ها هیچکدوم پلاک ندارن. شارلوت از پشت گوشی نعره زد: یعنی چی که پلاک ندارن؟! تو اصلا ساعت و هیچی ندی با پلاک ماشین راحت پیدا میشه داری میگی پلاک ندارنننننن؟ من چجوری پیداشون کنم؟! مثل پیدا کردن سوزن توی انبار کاهه! مارتا گفت: شارلوت، حالا مگه چند تا ون و ماشین بنز ساعت ده و نیم شب از اون منطقه راه افتادن عزیزم؟! شارلوت گفت: زیاد! مارتا گفت: چقدر طول میکشه تا پیداشون کنی؟ شارلوت گفت: از اونجایی که حکم ندارین و معلومه قرار نیست گیر بیارین مجبورم یواشکی انجامش بدم. پلاک هم که ندارن چند روزی طول میکشه گفتم: یعنی چی که چند روز طول میکشه؟! الان داره سه روز میشه که دزدیدنش توی خطر جدیه بعد چند روز دیگه ام بزاریم روش؟! شارلوت گفت: هی آقا پسر، آروم! مثل این که رفیقم خاطرخواه پیدا کرده هان؟ عاشقشی؟ ببین منم خیلی نگرانشم ولی من معجزه که نمیتونم بکنم میدونی چند هزار تا ماشین رو باید چک کنم؟ ولی چون جدیه ساعت سه صبح به کل داده ها نفوذ میکنم و تا صبح بیدار میمونم و پیداشون میکنم خوبه؟! بعد آهی کشید و گفت: من بیچاره.... خب حالا از اونجایی که شب نمیتونم بخوابم الان میخوام بخوابم، خداحافظ! و گوشی رو قطع کرد https://eitaa.com/mafialover
۱۵۰ شدیم بفرمایید پارت🥺🎀
پارت بعد آمار ۱۵۵